سوگسرودهای برای منوچهر آتشی
شاهرخ تندرو صالح
از گوشه افق
سیاهی ِ قیرِ مذاب میراند و میراند تا انتهای روح
قد میكشد تباهی و تكرار
ما دست بسته، خسته، آوار میشویم
در قابهای مرده هر روزپروانه امید
مچاله
بر یاس سپید، در دستهای عاشق ویران
ماهِ مویه گر
اسب سپید گمشدهی ایل
یال سوخته بر میآید از رؤیاهایی كبود
در نیمروز ساكت پاییز
بوشهر خواب میبیند
ققنوس پیر خود را پر پر
بر تشت خاكستر
آتش گرفته حنجره ماه
تعبیر خواب ِ مردهی امروز است
این مور مور
بیداری است یا خواب؟
در دور دست دریا صدای شروهخوانی جاشوهاست
هلهله فانوس های دریایی
سیلی امواج بر موجكوب ساحل تنها
و بانگ ِ رود رود، در كوچههای شرجی
ماهیان جنوب!
بندر وحشی رازها و نفت
نخلهای تنگستان، گناوه، دیلم
خرما
دشتستان
جاشوها!
شماها برادری داشتهاید كه گونههاش به رنگ خورشیدِ بِرِشته بود
و دستهاش، اقیانوسِ آرام بودند
و چشمهاش، اقیانوسِ كبیر
او برای همیشه از كنار شما رفته است
او رفته است
رفته است.
مرگ٬
نسبتی٬
دارد با عشق.
از مرگ شاعر٬
میتوان فهمید.
چه مرثيه سنگيني .
بر همه قلم كه جنوب ويرانش را بر باد داده تسليت باد