در جشنواره نزديكى دور دست در برلين چهره هائى شناخته شده از جمع نويسندگان معاصر ايران حضور داشند، از جمله خانم فرشته سارى، يكى از چهره هاى مطرح شعر و ادبيات معاصر ايران و خالق آثارى چون مرواريد خاتون، عطر رازيانه و مجموعه شعرهاى جمهورى زمستان و روزها و نامه ها. ايشان در گفتگوئى با صداى آلمان به مسائلى گوناگون، چون نقش اينگونه جشنواره ها در نزديك كردن هنرمندان داخل و خارج كشور و همچنين مسئله سانسور و خودسانسوى در ايران پرداخته اند.
مصاحبه گر: بهنام باوندپور - راديو دويچه وله
دويچه وله: خانم فرشته سارى فكر مى كنيد جشنواره ى «نزديكى دوردست» چه نقشى مى تواند در نزديك يا نزديكتر كردن هنرمندان و نويسندگان داخل و خارج از كشور داشته باشد؟
فرشته سارى: به خودى خود از نظر من، امكان برقرارى ديالوگى چندصدايى، كه از نويسندگان داخل ايران، نويسندگان ايرانى مهاجر و همينطور شنونده ى آلمانى زبان وجود دارد، كه در اينجا ديالوگى سه صدايى برقرار مى شود و خود اين ديالوگ مى تواند هم در پيشرفت ادبيات داخل و هم ادبيات خارج و هم معرفى ادبيات ايران به خارج زبان نقش داشته باشد.
دويچه وله: تجربه ى خود شما بطور مشخص در آشنايى بيشتر با آن چيزى كه در فضاى فرهنگى ايرانيان خارج از كشور مى گذرد، چه بوده است؟
فرشته سارى: من فكر مى كنم كه همان ادامه ى ادبيات ايران است. منتها گاهى، متاسفانه از نظر من، بحثهايى حاشيه ايى چه در داخل ايران و چه در اين سو، سايه اى بر ادبيات مى اندازد. به نظر من نويسنده، نويسنده است و ادبيات، ادبيات است. طبيعتا نويسنده اى كه در خارج از كشور است ممكن است عنصرها و نشانه هايى از زندگى اى كه در اينجا دارد، در كارش وارد كند. حتا ممكن است اين اتفاق براى نويسنده اى هم كه در داخل كشور است، بيفتد.
دويچه وله: ممكن است نمونه اى از اين امور حاشيه اى را ذكر بكنيد؟
فرشته سارى: مثلا سالها پيش اين بحث وجود داشت كه در خارج از كشور نمى توان نوشت. نويسندگانى كه در خارج از كشور هستند هيچ نوشته ى درخشانى ارائه نكرده اند. اين، عكس العمل دفاعى در اين طرف بر می انگيخت. من به خاطر دارم، ۵ سال پيش كه اينجا بودم، گاهى اين بحث پيش مى آمد. من اصلا موافق قرارگرفتن در موضعى دفاعى نيستم. يعنى فكر مى كنم نويسنده بايد اعتماد به نفس درونى خود را داشته باشد و تا زمانى كه براى نويسنده خلاقيت وجود دارد، به نظر من فرق نمى كند كه در گوشه اى به فرض در ده كوره اى باشد، يا در كشورهاى اروپايى، و يا دركشور خودش. نفس خلاقيت اگر حفظ شده باشد مى تواند كار بكند و كار خود را عرضه بكند. و بعد مسئله را بايد بسيار انسانى تر نگاه كرد و خود نويسنده ست كه در واقع با مسايلش كلنجار مى رود و چالش دارد. ممكن است كه براى نويسنده اى مسئله تبعيد هرگز حل نشود، ولى به نظر من شكل مثبت آن اين است كه همين را تبديل به ادبيات كند.
دويچه وله: پس من به نوعى خانم سارى پاسخ پرسش سوم خود را هم گرفته ام، كه آيا حضور در محيط بيگانه به نظر شما، محيطى كه فضاى طبيعى ادبيات يك كشور نيست مى تواند با خودش خلاقيت هم به همراه بياورد و يا آنطورى كه بعضى از نويسندگان داخل كشور معتقدند فكر مى كنيد، كه ريشه نويسنده در خارج از كشور مى خشكد؟
فرشته سارى: من چون بيشتر ميل دارم مطلق قضاوت نكنم، بنابراين موافق چنين عقيده اى نيستم كه مى گويد، نويسنده در خارج از كشور خود ريشه اش مى خشكد. حداقل تجربه ى جهانى به انسان نشان داده كه اينطور نبوده است. يعنى بسيارى از بزرگترين نويسندگان كشورهاى آمريكاى لاتين خارج از كشور خودشان شاهكارهاى بسيارى آفريده اند. نويسنده ممكن است در وطن خودش هم بخشكد. يعنى محدوديت ها، آزارها وقتی از حد خودش بگذرد، هر جاى جهان که باشد، حتما به خلاقيت هر انسانى با هر آستانه ى تحملى لطمه خواهد زد. ولى من فكر مى كنم يك نويسنده و يا يك هنرمند به طور كلى مدام بايد آستانه ى تحمل خود را بالا ببرد.
دويچه وله: برگرديم به ايران خانم سارى. به عنوان نويسنده و شاعر در ايران با چه مشكلاتى مواجه هستيد؟ مثلا به خاطر دارم كه انتشار مجموعه ى شعر شما «جمهورى زمستان» حدود ۱۰ سال پيش با مشكلاتى مواجه شده بود.
فرشته سارى: خوشحالم كه نه تنها من، بلكه مجموعه ى نويسندگانى كه در داخل ايران هستند و كار مى كنند و فعالانه كار مى كنند به مرور توانسته ايم بر موانع غلبه كنيم و بهرحال سطح موانع را تغيير بدهيم. نه اينكه در حال حاضر مانعى وجود ندارد، ولى سطح سانسورى كه الان هست قابل مقايسه با مثلا فرض كنيد ۱۰ سال پيش نيست. من اصولا خودم از تبعيض به هرشكلش رنج مى برم و نكته اى كه بسيار كم به آن اشاره مى شود، همين سانسورى كه به هرشكلش در حال حاضر وجود دارد بين نويسنده ى مرد و زن تبعيض بيشترى را قائل است. به عبارتى مطلبى را كه از نويسنده ى مرد مجوز مى گيرد، مثلا فرض كنيد صحنه اى عاشقانه، هنوز آن را براى نويسنده ى زن با سختى بيشترى مجوز داده مى شود. بهرحال هنوز هم تبعيضى در خود سانسور بين نويسنده ى مرد و نويسنده ى زن وجود دارد. مهمترين مشكل براى كسى اهل قلم است، همواره مسئله ى سانسور است و بخش ديگر آن خودسانسورى ست و بخشى هم عدم وجود نقدى صحيح بر ادبيات است، پويا نبودن جامعه ادبى ست. چيزهاى زيادى وجود دارد كه مى تواند راحت به يكى از سوال هاى قبلى شما برگردد كه خلاقيت نويسنده را بخشكاند و اگر حرف هايم را خلاصه كنم، فكر مى كنم سانسور و نبود فضايى شاداب در نقد شايد يكى از دشواري هاى ادبيات باشد.
دويچه وله: آثارى از شما هنوز اجازه ى انتشار نگرفته اند. چرا؟
فرشته سارى: البته حدودا در فاصله ى سال هاى ۷۳ تا ۷۷ اسم من هم در بين اسامى ى بود كه قرار بود كارهايم منتشر نشود. چون در آن دوره در ارشاد فهرست سياهى وجود داشت كه بعدا خود ارشاد آن را منتشر كرد. در آن دوره كارهاى من مجوز نمى گرفتند. مثل تعداد ديگرى از نويسندگان. ولى بعد از اين سال ها من مشكلى نداشتم، مگر اين آخرين كارى كه داده ام و به هرحال اميدوارم كه آن هم مجوز بگيرد. رمان «مرواريد خاتون» تجديد چاپش مجوز نمى گرفت، مجموعه ى «چهره نگارى دنيا» مجوز نمى گرفت. حتا زمانى كه من به ارشاد مراجعه كردم كه اعتراض بكنم در پاسخ به من گفته شد كه مثلا سياه نگارى است، يا حتا «عطر رازيانه» با اينكه در دوره ى آقاى مهاجرانى بود ولى ۳۰ صفحه ى آن كامل سانسور شد.
دويچه وله: اين موارد سانسور حول چه موضوعاتى بوده اند؟
فرشته سارى: بخشى از آن مربوط مى شد به فضاى دانشگاه در زمان جمهورى اسلامى. همان زمان به نويسنده ى مرد ديگرى همان فضا را مجوز دادند.
دويچه وله: خانم سارى، از سانسور مى گذريم، كه در ايران امرى كاملا واضح است و حتا جزو قوانين سيستم حكومتى جمهورى اسلامى ايران است. آيا در نوشتن با خودسانسورى مواجه مى شويد؟
فرشته سارى: مى توانم بگويم ۱۰۰ درصد، يعنى چيزى ست كه مدام انسان با آن چالش دارد. بله، من فكر مى كنم كه خودسانسورى مسئله ى روتينى ست در درون نويسنده ى داخل ايران.
دويچه وله: هيات دبيران كانون نويسندگان ايران در تبعيد بيانيه اى داده اند و جشنواره ى «نزديكى دوردست» را تحريم كرده و با آن مضمونى كه خود شما قطعا مطلع هستيد. وقتى شما اين متن را خوانديد چه حسى كرده ايد؟
فرشته سارى: من فكر مى كنم ما كه در ايران هستيم با پوست و گوشت و خون مان در حال طی کردن چيزی به نام تمرين دموكراسى هستيم، تك تك ما. فقط حس من اين است كه دوست ندارم كسى براى من تعيين تكليف كند، دستور صادر كند. اصولا من تعيين تكليف كردن را دور از تفكر دموكراسى مى دانم.