May 14, 2004

فالگیر

چندباری اين نوشته ی کيوان را خوانده ام و از آن خوشم آمده. می گذارمش در جمهوری قلم: 


کيوان حسينی


چه قلبی... به به... چه قلبی داری جوان! از سنگ خیس و گهواره گلی نیاکانت به ارث برده ای؟ چه نگاهی داری... چه چشمانی و دستانی... چه قیامتی به پا ست جوان. در این دنیا برای قافیه ساختن و نوشته هایت دست و پا می زنی و گیجی هنوز. چه کرده ای با این قلم. با این قلم تراش و این جوهر دان بی رنگ و رنگ دانه. چه داستان ها که تعریف می کنی و بلند بلند می خندی. چه داستان ها که در دلت نگاه داشتی و ساکت شدی.
چه خلوت بزرگی داری جوان! چه کتابخانه با شکوهی. چه خواب هایی را قاب گرفته ای روی دیوار و چه افسانه هایی در آیینه اتاقت نفس می کشند. و این پل که رویش تاب می خوری و نفس نفس می زنی. چه بازی هایی بلدی. چه شعرهایی حفظی و ساکت نشسته ای. چه آرزوها و چه رویاهای عجیبی. بمیرم برایت.
جوان تو چه صدایی داری. چه آوازهایی. چه رستاخیزی را تصویر کرده ای در این توالت بو گرفته  و البته که چه فحش های آبدار  بلدی. چه خوب دار و ندارت را استفراغ می کنی و چه خوب با چهار واژه و ناسازاهای خیابانی، خواهر و مادر طرف را می آوری جلو چشمش. از همه مهم تر اینکه چه پستی داری. و چه قدرتی. چقدر خوب می توانی کابوس دیگران باشی و غروب ها با گردن کج و نگاه نافذت غروب را بکاوی.
چه خوب دخترهای مردم را غر می زنی و به روی خودت نمی آوری. واقعا چه دلی داری؟ از دختر کوچکت هم خجالت نمی کشی. تو خیلی بزرگی. خیلی بزرگی.
فقط اگر روزی یقه ات را گرفتند و برای نوشته هایت رفتی دادگاه نگو گه خوردم. اگر این یکی را نگویی حتما وجدان آسوده ای هم خواهی داشت جوان!

Posted by Abbas at 1:21 PM | Comments (0)

May 11, 2004

فرشته سارى: در خود سانسور هم بين نويسنده مرد و زن تبعيض قائل ميشوند

در جشنواره نزديكى دور دست در برلين چهره هائى شناخته شده از جمع نويسندگان معاصر ايران حضور داشند، از جمله خانم فرشته سارى، يكى از چهره هاى مطرح شعر و ادبيات معاصر ايران و خالق آثارى چون مرواريد خاتون، عطر رازيانه و مجموعه شعرهاى جمهورى زمستان و روزها و نامه ها. ايشان در گفتگوئى با صداى آلمان به مسائلى گوناگون، چون نقش اينگونه جشنواره ها در نزديك كردن هنرمندان داخل و خارج كشور و همچنين مسئله سانسور و خودسانسوى در ايران پرداخته اند.


مصاحبه گر: بهنام باوندپور - راديو دويچه وله


دويچه وله: خانم فرشته سارى فكر مى كنيد جشنواره ى «نزديكى دوردست» چه نقشى مى تواند در نزديك يا نزديكتر كردن هنرمندان و نويسندگان داخل و خارج از كشور داشته باشد؟


فرشته سارى: به خودى خود از نظر من، امكان برقرارى ديالوگى چندصدايى، كه از نويسندگان داخل ايران، نويسندگان ايرانى مهاجر و همينطور شنونده ى آلمانى زبان وجود دارد، كه در اينجا ديالوگى سه صدايى برقرار مى شود و خود اين ديالوگ مى تواند هم در پيشرفت ادبيات داخل و هم ادبيات خارج و هم معرفى ادبيات ايران به خارج زبان نقش داشته باشد.

دويچه وله: تجربه ى خود شما بطور مشخص در آشنايى بيشتر با آن چيزى كه در فضاى فرهنگى ايرانيان خارج از كشور مى گذرد، چه بوده است؟
فرشته سارى: من فكر مى كنم كه همان ادامه ى ادبيات ايران است. منتها گاهى، متاسفانه از نظر من، بحثهايى حاشيه ايى چه در داخل ايران و چه در اين سو، سايه اى بر ادبيات مى اندازد. به نظر من نويسنده، نويسنده است و ادبيات، ادبيات است. طبيعتا نويسنده اى كه در خارج از كشور است ممكن است عنصرها و نشانه هايى از زندگى اى كه در اينجا دارد، در كارش وارد كند. حتا ممكن است اين اتفاق براى نويسنده اى هم كه در داخل كشور است، بيفتد.

دويچه وله: ممكن است نمونه اى از اين امور حاشيه اى را ذكر بكنيد؟
فرشته سارى: مثلا سالها پيش اين بحث وجود داشت كه در خارج از كشور نمى توان نوشت. نويسندگانى كه در خارج از كشور هستند هيچ نوشته ى درخشانى ارائه نكرده اند. اين، عكس العمل دفاعى در اين طرف بر می انگيخت. من به خاطر دارم، ۵ سال پيش كه اينجا بودم، گاهى اين بحث پيش مى آمد. من اصلا موافق قرارگرفتن در موضعى دفاعى نيستم. يعنى فكر مى كنم نويسنده بايد اعتماد به نفس درونى خود را داشته باشد و تا زمانى كه براى نويسنده خلاقيت وجود دارد، به نظر من فرق نمى كند كه در گوشه اى به فرض در ده كوره اى باشد، يا در كشورهاى اروپايى، و يا دركشور خودش. نفس خلاقيت اگر حفظ شده باشد مى تواند كار بكند و كار خود را عرضه بكند. و بعد مسئله را بايد بسيار انسانى تر نگاه كرد و خود نويسنده ست كه در واقع با مسايلش كلنجار مى رود و چالش دارد. ممكن است كه براى نويسنده اى مسئله تبعيد هرگز حل نشود، ولى به نظر من شكل مثبت آن اين است كه همين را تبديل به ادبيات كند.

دويچه وله: پس من به نوعى خانم سارى پاسخ پرسش سوم خود را هم گرفته ام، كه آيا حضور در محيط بيگانه به نظر شما، محيطى كه فضاى طبيعى ادبيات يك كشور نيست مى تواند با خودش خلاقيت هم به همراه بياورد و يا آنطورى كه بعضى از نويسندگان داخل كشور معتقدند فكر مى كنيد، كه ريشه نويسنده در خارج از كشور مى خشكد؟
فرشته سارى: من چون بيشتر ميل دارم مطلق قضاوت نكنم، بنابراين موافق چنين عقيده اى نيستم كه مى گويد، نويسنده در خارج از كشور خود ريشه اش مى خشكد. حداقل تجربه ى جهانى به انسان نشان داده كه اينطور نبوده است. يعنى بسيارى از بزرگترين نويسندگان كشورهاى آمريكاى لاتين خارج از كشور خودشان شاهكارهاى بسيارى آفريده اند. نويسنده ممكن است در وطن خودش هم بخشكد. يعنى محدوديت ها، آزارها وقتی از حد خودش بگذرد، هر جاى جهان که باشد، حتما به خلاقيت هر انسانى با هر آستانه ى تحملى لطمه خواهد زد. ولى من فكر مى كنم يك نويسنده و يا يك هنرمند به طور كلى مدام بايد آستانه ى تحمل خود را بالا ببرد.

دويچه وله: برگرديم به ايران خانم سارى. به عنوان نويسنده و شاعر در ايران با چه مشكلاتى مواجه هستيد؟ مثلا به خاطر دارم كه انتشار مجموعه ى شعر شما «جمهورى زمستان» حدود ۱۰ سال پيش با مشكلاتى مواجه شده بود.
فرشته سارى: خوشحالم كه نه تنها من، بلكه مجموعه ى نويسندگانى كه در داخل ايران هستند و كار مى كنند و فعالانه كار مى كنند به مرور توانسته ايم بر موانع غلبه كنيم و بهرحال سطح موانع را تغيير بدهيم. نه اينكه در حال حاضر مانعى وجود ندارد، ولى سطح سانسورى كه الان هست قابل مقايسه با مثلا فرض كنيد ۱۰ سال پيش نيست. من اصولا خودم از تبعيض به هرشكلش رنج مى برم و نكته اى كه بسيار كم به آن اشاره مى شود، همين سانسورى كه به هرشكلش در حال حاضر وجود دارد بين نويسنده ى مرد و زن تبعيض بيشترى را قائل است. به عبارتى مطلبى را كه از نويسنده ى مرد مجوز مى گيرد، مثلا فرض كنيد صحنه اى عاشقانه، هنوز آن را براى نويسنده ى زن با سختى بيشترى مجوز داده مى شود. بهرحال هنوز هم تبعيضى در خود سانسور بين نويسنده ى مرد و نويسنده ى زن وجود دارد. مهمترين مشكل براى كسى اهل قلم است، همواره مسئله ى سانسور است و بخش ديگر آن خودسانسورى ست و بخشى هم عدم وجود نقدى صحيح بر ادبيات است، پويا نبودن جامعه ادبى ست. چيزهاى زيادى وجود دارد كه مى تواند راحت به يكى از سوال هاى قبلى شما برگردد كه خلاقيت نويسنده را بخشكاند و اگر حرف هايم را خلاصه كنم، فكر مى كنم سانسور و نبود فضايى شاداب در نقد شايد يكى از دشواري هاى ادبيات باشد.

دويچه وله: آثارى از شما هنوز اجازه ى انتشار نگرفته اند. چرا؟
فرشته سارى: البته حدودا در فاصله ى سال هاى ۷۳ تا ۷۷ اسم من هم در بين اسامى ى بود كه قرار بود كارهايم منتشر نشود. چون در آن دوره در ارشاد فهرست سياهى وجود داشت كه بعدا خود ارشاد آن را منتشر كرد. در آن دوره كارهاى من مجوز نمى گرفتند. مثل تعداد ديگرى از نويسندگان. ولى بعد از اين سال ها من مشكلى نداشتم، مگر اين آخرين كارى كه داده ام و به هرحال اميدوارم كه آن هم مجوز بگيرد. رمان «مرواريد خاتون» تجديد چاپش مجوز نمى گرفت، مجموعه ى «چهره نگارى دنيا» مجوز نمى گرفت. حتا زمانى كه من به ارشاد مراجعه كردم كه اعتراض بكنم در پاسخ به من گفته شد كه مثلا سياه نگارى است، يا حتا «عطر رازيانه» با اينكه در دوره ى آقاى مهاجرانى بود ولى ۳۰ صفحه ى آن كامل سانسور شد.

دويچه وله: اين موارد سانسور حول چه موضوعاتى بوده اند؟
فرشته سارى: بخشى از آن مربوط مى شد به فضاى دانشگاه در زمان جمهورى اسلامى. همان زمان به نويسنده ى مرد ديگرى همان فضا را مجوز دادند.

دويچه وله: خانم سارى، از سانسور مى گذريم، كه در ايران امرى كاملا واضح است و حتا جزو قوانين سيستم حكومتى جمهورى اسلامى ايران است. آيا در نوشتن با خودسانسورى مواجه مى شويد؟
فرشته سارى: مى توانم بگويم ۱۰۰ درصد، يعنى چيزى ست كه مدام انسان با آن چالش دارد. بله، من فكر مى كنم كه خودسانسورى مسئله ى روتينى ست در درون نويسنده ى داخل ايران.

دويچه وله: هيات دبيران كانون نويسندگان ايران در تبعيد بيانيه اى داده اند و جشنواره ى «نزديكى دوردست» را تحريم كرده و با آن مضمونى كه خود شما قطعا مطلع هستيد. وقتى شما اين متن را خوانديد چه حسى كرده ايد؟
فرشته سارى: من فكر مى كنم ما كه در ايران هستيم با پوست و گوشت و خون مان در حال طی کردن چيزی به نام تمرين دموكراسى هستيم، تك تك ما. فقط حس من اين است كه دوست ندارم كسى براى من تعيين تكليف كند، دستور صادر كند. اصولا من تعيين تكليف كردن را دور از تفكر دموكراسى مى دانم.

Posted by Abbas at 11:02 AM | Comments (0)

May 9, 2004

نمایشگاه هنرمندان ایرانی در برلن، حرف نداره

گزارشی آزادانه از برنامه روز هفتم بی بی سی درباره ی نمايشگاه فستيوال "نزديک دوردست"


اولأ ایرانیان چپ افراطی و مخالفان حکومت ایران که در برلین زندگی می کنن چندین بار به نمایشگاه حمله کردن و شعار به در و دیوارش نوشتن. چند بار خواستن اشیأ رو بشکونن. می گن که این نمایشگاه جمهوری اسلامی رو تبلیغ می کند! سرپرست نمایشگاه :"( با تعجب) برای این هنرمندان، تاریخ معاصر ایران موضوع کارشونه. مثل همه هنرمندان امروز درغرب. تعجب می کنم که ایرانیائی که بخاطر اختناق در ایران به برلین آمدن خودشون به یک هنرمند حق نمی دن که تاریخ معاصر ایران رو در کارهاشون نشون بدن. بخدا من هاج و واج موندم".


منم جلیقه ضد گلوله پوشیدم و رفتم به جنگ نمایشگاه. می خواستم ببینم که "کلید بهشت" ، " قتلهای عنکبوتی" ،" تجمل ایرانی و هیپ هاپ آمریکائی " و " جماران" تو این نمایشگاه چطور نشون داده شده؟ ادامه گزارش را  اينجا بخوانيد

Posted by Abbas at 10:20 AM | Comments (0)

May 7, 2004

رضا قاسمى: بخشى از كانون نويسندگان ايران در تبعيد نشان داد كه هيچ دركى از هنر ندارد

باقى ماندن بعضى از ايرانيان تبعيدى در گتوى خودشان به طرز فاجعه بارى تازه دارد نتايج خودش را نشان مى دهد. يعنى متوجه شدم كه اين دوستان كانون نويسندگان (در تبعيد) كه اين اعلاميه را داده اند، به طرز وحشتناكى از جامعه معاصر عقب افتاده اند، از درك جهان معاصر عاجز هستند، از درك هنر معاصر عاجزند. - رضا قاسمی
جشنواره «نزديك دوردست» در برلين كه در جريان آن از هنرمندان و نويسندگان ايرانى داخل و خارج از كشور دعوت شده، تا نوزدهم ماه مه ادامه دارد. در ارتباط با اين جشنواره، نقش محيط بيگانه در كار نويسنده، و نيز بيانيه «كانون نويسندگان ايران در تبعيد»، رضا قاسمى نويسنده مقيم پاريس و خالق رمانهاى «همنوايى شبانه اركستر چوبها» و «چاه بابل» كه اولى در ايران نيز منتشر شده و برنده چند جايزه معتبر گرديده، در مصاحبه اى با بهنام باوندپور به پرسش هاى صداى آلمان پاسخ داده است.
مصاحبه گر: بهنام باوندپور
دويچه وله: آقاى رضا قاسمى پرسشى كه از دو تن ديگر از نويسندگان هم كرده ام، در مورد شما هم تكرار مى كنم. فكر مى كنيد جشنواره ى «نزديك دوردست» چه نقشى مى تواند در نزديك يا نزديكتر كردن هنرمندان و نويسندگان داخل و خارج از كشور داشته باشد؟
رضا قاسمى: نه تنها در اين مورد نقش بسيارى دارد، بلكه در مورد نزديك كردن و آشنا كردن نويسندگان و هنرمندان ايرانى بطور كلى، با جوامع غربى هم نقش بسيارى دارد. و اين نقش از اين جهت اهميت دارد كه اگر ايراني ها بتوانند در آن لاك بسته ى خودشان باقى نمانند و بتوانند با جامعه ميزبان اارتباط برقرار كنند، در مواقع لزوم همان طورى كه در مورد قتل هاى زنجيره اى ما مشاهده كرده ايم، اينها مى توانند بسيار سريع افكار عمومى را بسيج كرده و در نتيجه به پيشبرد امر اجتماعى كمك کنند.

دويچه وله: ممكن است بفرماييد از چه سالى ست كه مقيم خارج از كشور هستيد؟
رضا قاسمى: ۱۸سال. يعنى از ۱۹۸۶.

دويچه وله: محيط و فضاى بيگانه و تجربه ى زيستن در اين محيط، براى شما به عنوان بخصوص يك نويسنده، چون شما در عرصه هاى ديگرى مانند موسيقى و هنرهاى نمايشى هم فعال هستيد، چه حاصلى داشته است؟
رضا قاسمى: آنهايى كه در خارج از كشور مى مانند و آنهايى كه از خارج از كشور مى آيند، چيزهايى را از دست مى دهند و چيزهايى را به دست مى آورند. تفاوتش در اين است چه به دست مى آورند و چه از دست مى دهند. خود من شخصا به عنوان نويسنده اى كه به خارج آمده، يكى از چيزهايى را كه به دست آورده ام، اين است كه توانسته ام ديدى بيرونى پيدا كنم نسبت به كيستى و چيستى خودمان. هر پديده اى را وقتى مى توان تعريف كرد كه مرده باشد. گذشته براى آدمى كه از زمين خودش كنده شده است، چيزى ست مرده. در حاليكه تا زمانى كه انسان در كشور خودش زندگى مى كند، اين گذشته هر روز بازسازى مى شود. به خاطر اينكه گذشته برخلاف تصور عمومى فقط از زمان تشكيل نشده است و به طرز پاردوكسال از مكان هم تشكيل شده، از آدم ها هم تشكيل شده، از اشيا هم تشكيل شده است. ما وقتى كه با يك شيى قديمى و با مكان هايى كه مثلا در گذشته از آنها خاطراتى داشته ايم برخورد مى كنيم، با آدم ها وقتى برخورد مى كنيم، مدام اين خاطرات تجديد مى شوند و در نتيجه اين گذشته دائما زنده مى شود، بازسازى مى شود و در زندگى حال ما حضور دارد. براى يك تبعيدى گذشته مرده است، تمام شده و رفته است. و اين امكانى ست فوق العاده كه به نويسنده تبعيدى داده مى شود كه حالا گذشته ى خودش را مثل عكسى در مقابل خود قرار بدهد و با دقت به آن نگاه بكند. به اعتقاد من آن كارهايى در خارج از كشور موفق بوده اند كه توانسته اند روى اين قضيه تأكيد بكنند، يعنى بازبينى ى نسبت به گذشته ى ما.

دويچه وله: فكر مى كنيد طنين زبان بيگانه و در مورد شما زبان فرانسوى، چه تاثيرى بر ادبيات به طور اعم و بر آثار شما به طور اخص داشته است؟
رضا قاسمى: قبل از هرچيز تجربه ى شخصى من به من مى گويد، كه آموختن زبانى ديگر، آموختن نوعى نگاه كردن ديگرست به دنيا و نوعى ديگر فكر كردن. من وقتى كه در ايران بودم وقتى مى ديدم بعضى ها در ميان صحبت هايشان از كلمات فرنگى استفاده مى كنند، فكر مى كردم اين تنها ادا است. البته مقدارى هم ادا بود، مخصوصا در مورد كسانى كه اصلا خارج نبودند. ولى كسانى كه خارج بوده اند و تحصيلات شان به زبان فرانسه و يا انگليسى بود، مطالعات شان به اين زبان ها بود، در مورد اينها ادا نبود. مفاهيمى وجود دارد كه در زبان فرانسوى به آنها فكر شده است و يا در زبان انگليسى و طبيعتا بيان كردن آنها در زبان فارسى چون سابقه نداشته، اين افراد مجبور بودند عين كلمه انگليسى و يا فرانسوى را به كار ببرند. خود اين باز كردن چشم به جهانى ديگر و يادگرفتن نوعى ديگرى از فكر كردن است، كه اين يك امتياز آن است. و امتياز ديگر آن اين است، كه ما به دليل ساخت زبان فارسى بسيار در توصيف كردن دشوارى داريم. به خاطر اينكه در زبان فارسى فعل در آخر جمله مى آيد و اگر بخواهيم گزاره هاى توصيفى را ما بسيار بكنيم، كارى كه ضرورتى در رمان نويسى محسوب مى شود، جمله بسيار ثقيل مى شود. در زبان هاى اروپايى، فرانسوى، انگليسى، (آلمانى را اطلاع ندارم)، چون فعل معمولا در اول جمله مى آيد، اين امكان را مى دهد كه انسان بتواند پاراگرافى يك صفحه اى بنويسد، يا جمله اى يك صفحه اى بنويسد. ولى در فارسى چنين امكانى نيست. يك از تجربه هاى من اين است، كه سعى كرده ام با توجه به زبان فرانسوى ببينم چه جور كارهايى مى توانم در زبان فارسى انجام بدهم، كه اين امكانات را گسترش بدهم. فكر مى كنم همانطور كه در عرصه ى فرهنگ و در عرصه ى تمدن داد و ستد است، در عرصه ى زبان هم مى توان اين اتفاق بيفتد و فكر مى كنم حضور ما در خارج از كشور خواه ناخواه كمك خواهد كرد كه زبان فارسى مقدارى گسترش پيدا بكند.

دويچه وله: دو نوع نظر وجود دارد. يكى غربت را، حالا اسم آن را هرچيزى مى توان گذاشت، مهاجرت، تبعيد، غربت و يا هرچيز ديگر، مى تواند تأثير خلاقه بر ادبيات بگذارد، نظر ديگر بر اين عقيده است، كه نه، ريشه ى نويسنده خشكيده مى شود. نظر شما چيست؟
رضا قاسمى: من فكر مى كنم از اين سوال شما مى توان دو سوال ديگر درآورد. اولى، اگر در همان عرصه ى زبان باقى بمانيم، اين است كه اگر نويسنده اى دغدغه ى زبان اصلا نداشته باشد، اين آدم طبيعتا وقتى در محيط بيگانه اى قرار مى گيرد، زبانش لهجه پيدا مى كند. ولى اگر كسى دغدغه ى زبان داشته باشد در مملكت خودش هم كه هست، به هيچ وجه حاضر نيست مثل آدم عادى در نوشته اش بيايد. او حتا وقتى مى خواهد پرسوناژ يك بقال را به زبان دربياورد، زبان بقال را مى سازد و نه اينكه تقليد كند. در نتيجه براى شخص خود من هميشه وقتى هم كه در ايران بودم دغدغه ى زبان داشتم، اصلا اين چالشى بسيار عظيم است كه مدام دلم مى خواهد بگردم تا ببينم چه امكاناتى مى توان پيدا كرد. حالا برگرديم به آن سوال دومى كه مى توان از درون سوال شما درآورد. حالا مسئله ى زبان به كنار. مسئله ى ديگر اين است كه وقتى كه ما از زمين خودمان كنده مى شويم و به جايى مى آييم كه از فضا جاى وسيع تر و بزرگترى ست و به هيچ وجه آن مفهوم تبعيدى را كه از قبل بوده، چون آدم را به جاى دورافتاده و بد آب و هوا و بدون امكان پرتاب مى كردند، اين آمدن به خارج، اين كنده شدن و پرتاب شدن به خارج خود امكانى ست به شراط آنكه ما فقط در آن نوستالژى گذشته باقى نمانيم، يا در لاك خودمان باقى نمانيم. چرا؟ چون اينجا به ما امكان ديد مى دهد. من در موارد بسيارى ديده ام، مثلا در نشريات داخل، چون براساس خوانده هايشان عمل مى كنند، مثل كسى به عنوان بزرگترين نمايشنامه نويس به فرض فرانسه معرفى مى كنند. من كه اينجا هستم و مقايسه مى كنم، اصلا خنده ام مى گيرد. چون مى دانم كه اين آدم يك نمايشنامه نويس معمولى اينجاست. براى اينكه اينجا غول هايى وجود دارند كه حتا اسم شان در داخل كشور هم شنيده نشده است. به هرحال، اين حضور در اينجا، اين ديدن كارهاى مختلف، انواع كارهاى مختلف به ما اين امكان را مى دهد كه ما صاحب ديد بشويم. كه ببينيم مثلا مى توان اينطورى و يا آنطورى گفت و يا جورى ديگر بيان كرد. و ديگر تبديل به يك پديده اى كه مثل حالت تب تمام جامعه را فرا مى گيرد، نمى شود. اتفاقى كه در ايران مى افتد. يك روز كوندرا مد مى شود، يك روز دون خوان مد مى شود، يك روز ماركز مد مى شود، و حالا هم پست مدرنيسم مد است. اين امكانى ست كه ما اينجا داريم به شرطى كه از آن استفاده كنيم و متأسفانه بايد بگويم كه بسيارى از ايراني هايى كه اينجا هستند از اين امكان استفاده نمى كنند.

دويچه وله: مى پردازم به يك سوال كاملا متفاوت. هيات دبيران كانون نويسندگان ايران در تبعيد در بيانيه ى شديدالحنى جشنواره ى «نزديك دوردست» را تحريم كرده و مسايلى را در آن بيانيه مطرح كرده است كه براى همه تقريبا روشن است و همه از آن آگاه هستند و در تمام سايت هاى اينترنتى منعكس شده است. نظرتان راجع به اقدام هيات دبيران اين كانون چيست و به هنگام خواندن آن چه حسى به شما دست داد؟
رضا قاسمى: من شخصا با چيزهايى مثل هنر مفهومى، انستراسيون و اين چيزها ميانه اى ندارم. ولى طبيعتا اگر در كارى ذوقى باشد، خوشم مى آيد. من وقتى به اينجا آمدم و اين كارها را ديدم، از يكى دوتاشان كه در آنها ذوقى به كار رفته بود خوشم آمد و بعد رفتم آن ويترين ديگر را هم ديدم. از قضا آن ويترين يكى از ۱۰ يا ۱۲ كارى بود كه من خوشم نيامد. ولى اينكه ما از كارى خوش مان بيايد و يا نيايد يك چيز است، اينكه زبان كارى را نفهميم چيز ديگرى ست. من وقتى اين ويترين را ديدم، متوجه شدم كه اين باقى ماندن بعضى از ايرانيان تبعيدى در گتوى خودشان به طرز فاجعه بارى تازه دارد نتايج خودش را نشان مى دهد. يعنى متوجه شدم كه اين دوستان كانون نويسندگان كه اين اعلاميه را داده اند، به طرز وحشتناكى از جامعه معاصر عقب افتاده اند، از درك جهان معاصر عاجز هستند، از درك هنر معاصر عاجزند و من به جرئت مى گويم وابسته ى فرهنگى سفارت ايران در برلن اگر ذره اى شعور مى داشت و مى آمد اين ويترين را مى ديد، اعتراض مى كرد و مى گفت كه اين ويترين را برداريد. يعنى او اعتراض مى كرد كه برداشته شود، نه كانون نويسندگان. چرا؟ چون در اينجا آقاى خمينى كه براى آن رژيم يك رهبر كاريزماتيك است تبديل شده به يكى از صدها ابژكتى كه در آنجا است و يكى از ضعيف ترين ابژكتها. كانون نويسندگان در تبعيد، آن بخشى كه اين اعلاميه را داده، نشان داده است كه هيچ دركى از هنر ندارد و نشان داد كه دركى هم از آزادى و دموكراسى ندارد. براى اينكه آزادى يعنى اينكه تو اجازه داشته باشى حرف خودت را بزنى و دشمن تو هم چنين اجازه اى را داشته باشد. دموكراسى هم يعنى اينكه تو گوش بدهى به حرف ديگرى و با او مكالمه كنى. اگر اعتراض دارى بيا آنجا و جلو همان ويترين بايست و اعتراضت را بكن.

دويچه وله: يك سوال حاشيه اى در همين ارتباط. قضاوت تان درباره ى كانون نويسندگان ايران در تبعيد در مجموع چيست؟
رضا قاسمى: با كمال تأسف بايد بگويم، بيشتر تصميماتى كه گرفته است، غلط است. خود من در سه مورد متوجه شده ام كه اينها تصميماتى گرفته اند و انتظار داشته اند كه من كارهايى را بكنم كه آنها مى پسندند و احساس توهين كردم كه چه جور اينها به خودشان اجازه مى دهند براى يك نويسنده، هركس كه باشد، تعيين تكليف كنند كه كجا برو و كجا نرو. اگر بروى آدم حسابى نيستى و اگر نروى آدم حسابى هستى. يكى از دفعات قبلى كه اينها هياهو به راه انداختند، سخنرانى در سوآز در دانشگاه لندن بود، كه در آنجا حتا چند نفر از اعضاى كانون نويسندگان سخنرانى داشتند. آقاى براهنى سخنرانى داشت، آقاى خاكسار، آقاى معروفى داشت. اينها باز اعلاميه دادند كه دست جمهورى اسلامى در كار است و آن جلسه را تحريم كردند. يك نكته ى ديگه كه مى خواهم بگويم درباره ى كانون نويسندگان، آن بخشى كه اين اعلاميه ها را داده است، ته حرف شان را كه نگاه مى كنى، مى بينى در واقع حرف شان اين است: كسانى كه در اين جلسات شركت مى كنند، چرا ما اينها را تعيين نكنيم. و بعد از همه بدتر وقتى خود كانون نويسندگان نماينده ى كل نويسندگان خارج از كشور نيست و بايد گفت شايد ٪۳۰ از نويسندگان خارج از كشور عضو كانون نويسندگان نيستند، از كجا كانون نويسندگان مى خواهد اين مشروعيت را پيدا بكند كه تعيين بكند چه كسى در كجا شركت بكند و يا نكند.

Posted by Abbas at 3:49 PM | Comments (0)