غزل مصدق
شاید یک دو سال عقب و جلو بگویم اما پنج یا شش سال پیش شروع شد. عزیزی از دوستان، اعتقاد راسخ دارد که تقصیر یکی از تهیه کنندگان صاحب نام تلویزیونی است که از این اصطلاحات زیاد از خودش در می آورد و در یکی از برنامه های تلویزیونی که تهیه کرده بود و هر شب از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شد؛ گوینده یک بند جملات دعایی عجیب از جمله :"سبز باشید؛ سرخ باشید؛ آبی باشید؛ آفتابی باشید؛ بهاری باشید؛ زعفرانی باشید؛ پاییزی باشید..." به کار می برد.
همین شد که این اصطلاحات نزد عموم رایج شد. ممکن است این ایراد گرفته شود که :"نه خیر! لورکا هم در شعر زیبای خود گفته: سبز تویی که ..." اما اگر توجه فرموده باشید این شعر سالها قبل در اسپانیا سروده شده وحال آنکه این اصطلاح همین اواخر از تهران شیوع یافته است.
کار به جایی رسیده که دوستان در انتهای نامه به بنده می نویسند سبز باشی و من در آیینه به صورت خودم نگاه می کنم و خدا خدا می کنم که دعا شان برآورده نشود. قبلا در نامه ها نوشته می شد "سلامت باشید" و اکنون کاملا عکس آن را آرزو می کنند چرا که کسی که رنگش سبز باشد لابد سلامتی اش در معرض خطری است، جدی!
سبز شدن پوست بدن می تواند نشان از سوء تغذیه داشته باشد یا بیماری قلبی و ریوی و یا حتی می تواند نشان گر اعتیاد باشد! بعضی از این معتاد ها را دیده اید که از فرط کسالت و آن سمی که مدام وارد بدن درمانده شان می کنند، رنگشان تقریبأ سبز می شود؟ بالا غیرتأ این دعاست که به آدم بگویند؛ به آن هیأت باشی؟
یا مثلا آبی باشید. من شنیده بودم اگر قلب خون را به درستی در بدن پمپاژ نکند به طوریکه سرخرگ ها از سیاهرگ ها متمایز نشوند (یا چیزی در همین حدود)، رنگ انسان آبی می شود.
سفید وقتی می شویم که فشارمان پایین باشد و مواد قندی درست به ما نرسیده باشد و یا آنکه خراب کاری ای کرده باشیم و قضیه لو رفته باشد. در چنین حالتی رنگ انسان می پرد و سفید می شود.
بر عکس آن سرخ شدن است. نشان می دهد یا فشار خون شخص به شکل لاعلاجی بالاست و قند و اوره و کلسترول و ...اش، بوی الرحمن می دهد یا به شدت از موضوعی ناراحت و عصبانی است. که در هیچ صورت نمی توان آنرا برای یک دوست از خدا طلب کرد.
پیش خودمان بماند، خدا را خوش نمی آید که آدم برای دشمنش هم از این آرزو ها بکند.
اصطلاح دیگر که متداول شده است همان "آفتابی باشید" است. که مخیله حقیربه درکش قادر نیست. مگر نه اینکه آفتابی شدن در ادبیات عامیانه ما معنای چندان دلچسب و مؤدبانه ای ندارد؟! این دیگر چه دعایی است؟! اگر کسی اشتیاق دارد بنده را به جایی دعوت کند عوض "آفتابی شوید" ممنون می شوم اگر از" تشریفت بیاورید" استفاده کند!
درضمن؛ به جاست همین جا عرض کنم که بنده هیچگونه تمایلی ندارم که زعفرانی شوم. مخصوصا که این روز ها آدم به مجامعی دعوت می شود که خوب است به سر و لباسش برسد واگر روی لباسش سس گوجه ریخته یا ماستی شده و یا زعفرانی، بهتر است لکه گیری کند و با سر و شکل معقول وارد جمع شود! من نمی دانم آن چه دوستی است که مرا در جمع زعفرانی می خواهد؟ باز اگر دعا می کرد، غذایت زعفرانی باشد، قابل تأمل بود و حال آنکه همه مأکولات هم با زعفران طبخ نمی شود و لزوما زعفران چاشنی همه طعامی نیست. با این اوصاف بنده دوست تر می دارم غذایم زعفرانی باشد تا خودم.
همین شد که به فکر رقم این سطور افتادم که اولا خود را از رنگهایی که اساتید من را به آنها خواسته اند مبرا کنم و اگر لازم است عکسی هم - برای اینکه قسمم راست بیاید- ضمیمه مطلب کنم که من هم اکنون در اوج سلامتی و صحت هستم و نه سبز رنگم نه آبی نه زرد نه بنفش( نه از رومم نه از زنگم)... و ثانیا حواس دوستان را به ادعیه رایج به سر زبانشان جمع کنم که می گویند همیشه هم این طور نیست که دعایای ما به هیچ جایی نرسد! یک بار هم دیدید عوض هر چه از خدا خواسته بودیم؛ رنگین شدن دوستانمان بر آورده شد و ناچار به معاشرت با یک عده دوست سبز رنگ به سان فیلم های فضایی شدیم. کسی ازعالم غیب خبر ندارد؛ چه بسا وقتی دعایی می کنیم همان هنگام اختر ما رد شود و بشنود و در جا بر آورده کند! همان طور که درباب هفتم "خسرو شیرین" در فال نیک نظامی سروده است:
بسا فالی که از بازیچه برخواست / چو اختر می گذشت آن فال شد راست
چو نیکو فال زد صاحب معانی / تو خود را فال نیکو زن چه دانی
بد آید فال چون باشی بد اندیش / چو گویی نیک نیک آید فراپیش....
سلامت باشید؛ زنده باشید؛ شاد باشید ؛ بی نیاز باشید؛ ؛ سربلند باشید!
2004-03- 06
تورنتو