September 29, 2003

مسابقه اينترنتی داستان کوتاه، بيش از صد داستان!

Bahram Sadeghi Short Story Awards
www.khabgard.com

Posted by Abbas at 3:10 PM | Comments (1)

September 16, 2003

آينده اروپا از نگاه نويسندگان جهان

همایش بين المللی تينک تانک (Think Tank) د ر ایتالیا

از دوازده تا چهاردهم سپتامبر، به مدت سه روز در Villa la collina واقع در شهر کوچک کابه ناريا Cadenabbia
در ایتالیا، همایشی با شرکت بسیاری نويسندگان و چهره های فرهنگی جهان برگزار شد. این همایش با حمايت نهاد بين المللی آژانس فدرال تعلیمات علوم اجتماعی (bpb) و آکادمی فیلم اروپا (EFA) انجام گرفت.
هدف این همایش، اندیشیدن به آینده اروپا و مطرح کردن مسایل جدید مردمان این قاره در دوران معاصر بود که در آن چهره های مطرح فرهنگ، اندیشه و هنر، و نيز شخصیت های مطبوعاتی معاصر از کشورهای مختلف جهان نظریات خود را درباره تصویر واقعی اروپا، مسایل هویت فرهنگی، سیاست اجتماعی، پیشرفت های فلسفی - اخلاقی و تمرکز رسانه های جمعی در انعکاس تصویر واقعی اروپا در نظم نوين جهانی ارائه دادند، و نیز دغدغه های خود را درباره خطرات احتمالی سقوط اخلاق، بحران های اقتصادی و سیاسی، از بین رفتن هویت فرهنگی و سنت های اجتماعی و تاریخی، توهم و بیماری روانی، فاصله ی بین نسل ها، عدم مسئولیت پذیری و... با همگان در میان گذاردند.
شرکت کنندگان دعوت شده در اين همايش، نقش سیاست حاکم بر اروپا در روابط جهانی جدید و توسعه ساختارهای ارزشی نوین را بررسی کردند و چهارچوب مطرح شده را در یک نظر سنجی عمومی در اختیارجوامع اروپائی قرار دادند تا مردمان این قاره با جهان جدید و بازی قدرت مابین اروپای سنتی و آمریکای مدرن، در باره جنگ عراق و تغییرات حکومت های جهان سوم و تأثیر اروپا در خلق بافت جدید نظم نوین جهانی از زاویه دیگری بنگرند.

آینده اروپا از نگاه نویسندگان جهان
بيش از هفتاد نويسنده، روزنامه نگار، فيلمساز و استاد دانشگاه در همايش بين المللی تينک تانک حضور داشتند که هر يک از افراد در پنج تا هشت دقيقه چکيده ی نقطه نظرهای خود را به زبان انگليسی بيان کردند تا در پايان هر بخش مورد بحث و تبادل نظر شرکت کنندگان قرار گيرد.
طارق علی (نويسنده پاکستانی - لندن)؛ زولفی لی وانلی (نويسنده و آهنگساز- ترکيه)؛ اولريش فلزبرگ (فيلمساز - آلمان)؛ ميخاييل ريکلين (استاد فلسفه - مسکو)؛ کرزيستف زانوسی (فيلمساز- لهستان)؛ عباس معروفی (نويسنده ايرانی - آلمان)؛ ديليپ سيمئون (استاد تاريخ - هند)؛ رامون دل کاستيلو (استاد فلسفه - اسپانيا)؛ آنيسکا هلند (فيلمساز- لهستان)؛ آندريی کورکف (نويسنده - اوکراين)؛ عباس بيدون (سردبير روزنامه السفير- لبنان)؛ رمی براگو (استاد دانشگاه- پاريس)؛ يورگ لائو (عضو هیئت تحريريه نشريه دی سايت - آلمان)؛ ماريون دورينگ (رييس آکادمی فيلم اروپايی) و... از جمله شرکت کنندگان بودند.

متن سخنرانی عباس معروفی در همايش تينک تانک ايتاليا
انسان ها می خواهند سیاست زندگی را خود تعیین کنند، بعضی مواقع موفق شده اند اما برخی از سیاست ها را تقدیر بر بشر تحمیل کرده است. آب و هوا و خاک هم تاثیر گذار بوده، و هیچ چیز مثل پول چشم بشر را کور نکرده است.
چشم بشر شايد کور بود که در طول صد سال سه نوع نظام تو تاليتر بر گرده تاريخ سوار شد، سرنوشت ها را عوض کرد، و واژه ی يأس را به گردن بشريت آويخت. اخلاق سقوط کرد، نرخ انسانی سقوط کرد، معرفت سقوط کرد، همه چيز با پول سنجيده شد، و در اين ميان به معلولان جنگ مدال افتخار دادند. اما هيچ نانوايی حاضر نبود نانش را به مدال بفروشد. پول می خواست، و من گرسنه بودم.
با عصای زير بغل کوچه به کوچه می رفتم و به جنگ فکر می کردم. از راديو مارش صلح پخش می شد. آنهمه دود باروت، آنهمه کشته، آنهمه خون، همه داشت برايم تبديل به خاطره ای دست نيافتنی می شد. روزی روزگاری بود که من ديده می شدم، به حساب می آمدم، و در دفتر سر شماری نامم ثبت شده بود. و حالا همه چيز با دود جنگ به آسمان رفته بود.
فرار کردم.
نمی توانستم راه بروم، نمی تونستم بدوم. دو سر عصا را به زمين می گذاشتم، و بعد پای چپ.
پای راستم را فراموش کرده بودم.
قرن بيستم، قرن جنگ زدگان بود، قرن تبعيديان و فراريان، اما نمی دانم چرا به نام حکومت های توتا ليتر ثبت شد. قرن بيست و يکم هم با نام آمريکا مزين گشت. کار پرورش تروريست ها خوب جواب نداده بود، نوچه هاش بهش تف انداخته بودند، و او هفت تير به دست امر و نهی می کرد و آدم می کشت. همان روزها بود که ياد شعری از سعدی افتادم:
"يکی بچه گرگ می پروريد
چو پرورده شد خواجه را بردريد."
امنيت زندگی ساده و سادگی زندگی به خطر افتاد. تنها يک راه وجود داشت: فرار و خانه به دوشی. اما بر پدرش لعنت، تبعيد و مهاجرت هم نتوانست جلو کشتار را بگيرد.
در راه فکر می کردم که ما می خواستيم خانه ای بزرگ بسازيم تا همه ی آدم ها خوشبخت کنار هم زندگی کنند. و تقدير به ما اجازه نمی داد. آنچه می خواستيم، نمی شد. باز هم آمريکا نقش اول را بازی می کرد. در تجربه ی بمب اتم، در تجربه ی پرورش تروريست ها، در تجربه ی کودتايی که جنبش مصدق را در ايران نابود کرد، و در تجربه مهاجرت و فرار.
به دنبالش اروپا هم زمين های سبز و خرمی داشت. حريم نسبتا امنی بود برای فراريان و پناهندگان.
اروپا با آنها رنگ تازه ای می گرفت، خون تازه ای به رگ هاش می دواند. موزيک، مواد غذايی، ادبيات، شعر، شراب، و زن هاي سياه چشم، چشم اروپا را گرفتند. زندگی در اروپا دل انگيزتر و متنوع تر می شد.
من اما هر چه می رفتم به خوشبختی نمی رسيدم. يک پايم را از دست داده بودم، و اصلا نمی رسيدم.
از ايران می گريختم و در راه فکر می کردم در کشورهای مثل ايران اوضاع فرق دارد. دارند دندان هايش را يکی يکی می کشند و از آن آرواره ای می سازند بی دندان.
نظم جهان به هم ريخته است. چند دنده ی کور در چرخ دنده ی ساعت جهان، زندگی را دشوارکرده است. عقربه ها درست نمی چرخند، و من نمی فهمم چرا اروپا به جای يک فکر اساسی، مدام مشغول روغن کاری است.
چقدر بعضی چيز ها شبيه به هم اند! غرب دارد شرق را تهی می کند، مثل بچه های سران حکومت ايران که دارند جنگل های ايران را تهی می کنند. درخت ها را می برند و به فروش می رسانند، ديگر چيزی برای فروش نمانده، به جنگل ها روی آورده اند، درخت های سبز مردم را می فروشند.
نويسنده ها از زير حکم شلاق و اعدام ديکتاتور شرقی به غرب می گريزند تا در خيابان های زيبا و دل انگيز اروپا تاکسی برانند، نويسنده ای آمريکايی را به سالن کنفرانس برساند، و زنی زيبا را به هتل. همه رو به سوی آينده دارند، من هم رو به سوی آينده دارم.
اما نمی دانم کی می رسم. می دانيد؟ دويدن با دو عصای زير بغل بسيار سخت است. تا کنون امتحان کرده ايذ؟ با اينحال چشم هام پر از برق زندگی است، مثل خيابان های اروپا.
يادم باشد وقتی رسيدم به مادرم تلفن بزنم و بگويم آمار پناهندگان ايران در اين نظم نوين جهانی به پنج ميليون رسيده است.

Posted by Abbas at 4:40 PM | Comments (0)