August 12, 2003

انتخابات و مشروعيت

با سلام خدمت استاد ارجمند جناب معروفی عزیز.از این که بار دیگر این امکان را یافته ام که از نوشته های شما استفاده کنم
و لذت ببرم خوشحالم.تدبیر جنابعالی در خصوص وبلاگ جمهوری قلم هم بسیار ستودنی است. امید وارم این وبلاگ محل
تجمع اهل قلم شود وبدین ترتیب "جدی ترین" وبلاگ فارسی به وجود آید.صاحب این قلم شکسته قلم وزبان بریده ای است که
حتی ازبیان بلایی که ولایت مداران بر سرش آورده اند هراس دارد زیرا آنقدر این مسئله نادر است که سریعا میفهمند افشای
آن کارمن بوده وآن وقت همه میدانند از کجا سر در خواهم آورد. افشای این واقعیت تکان دهنده باشد برای روز موعود.تا
آیندگان بفهمندچه کسانی چه بلاها که بر سرشان نیامد و چه کردند برخی افراد که اگر چه به اسم ادعای بندگی خدا داشتند به
رسم خداگونه رفتار میکردند و خود را در تمام شئون زندگی دیگران صاحب سهم میدیدند وتصمیم می گرفتند.

من در این یادداشت میخواهم در مورد شرکت نکردن در انتخابات بعدی - مجلس هفتم - به عنوان مهمترین و بی خطرترین
کاری که مردم میتوانند انجام دهند چند سطری قلمی کنم.
من ازاین پس به دلایل ذیل در هیچ انتخاباتی به جز رفراندم تغییر نظام شرکت نمیکنم:
شرکت نکردن در انتخابات به معنی نه به کل نظام است.این بار برخلاف دوم خرداد نه تنها نه به حاکمیت بلکه نه مضاعف به
کسانی که به اسم اصلاح طلبی چند سال وقت مردم را به هدر دادند و حقوقی جهت کار نکرده شان - اصلاح نظام - گرفتند و
حداکثر چند سخنرانی - بر فرض خیلی داغ و جنجالی - تحویل مردم دادند.گفتن این نه برای گوینده اش هیچ خطری ندارد .او
نه در خیابان حاضر شده که بگیرند و به ناکجاآباد ببرندش نه اسلحه ای برای ترور در دست گرفته که با او مقابله به مثل کنند.
در واقع عدم شرکت در انتخابات تنها روش باقیمانده برای مبارزه است.منتها هر چه تعداد کسانی که در آن شرکت نمیکنند
بیشتر باشد کارایی این روش بیشتر میشود و سیلی محکم تری بر گوش کسانی میخورد که گوش خود را بر روی شنیدن
مطالبات مردم بسته اند.در حالی که به نظر میرسد مردم پس از تجربه نهم اسفند برای عدم شرکت در انتخابات بعدی متحدتر
میشوند(همانطور که در18 خرداد رای بیشتری به خاتمی دادند تا 2 خرداد)دعواهای دو جناح نظام بر سر آن بالا گرفته است.
نگارنده معتقد است دلیل اصلی داد و قال مجلس و دولت بیشتر غبار آلود کردن فضا برای پوشاندن ضعف ها و بی لیاقتی های
چند سال اخیرشان است.وگرنه جبهه مشارکت با کدام رو وبا چه پشتوانه ای می خواهد دوباره به مجلس برود؟مگر توانستند
به قول های چهار سال قبل خود عمل کنند که حالا در صدد ارائه وعده های دیگرند؟نه بزرگ نهم اسفند را چه طور میشود
نشنیده گرفت؟مصطفی تاج زاده که به طور نسبی از قابل پذیرش های جناح خود بود در تهران حدود شصت هزار رای بیشتر
نیاورد(به جد معتقدم این رای با کمی پس و پیش رای خاتمی است در همان زمان در تهران)و قربانی خشم مردم نسبت به طیف خود شد دیگران که تکلیف شان روشن است. اصلا فرض میکنیم (فرضی محال!)شورای نگهبان صلاحیت 290 نفر
اکبر گنجی یا نوری یا اصلا نوری زاده!را تایید کند وعین 290 نفر هم بروند مجلس.تکلیف حکم های حکومتی که اصلا اجازه
طرح برخی لوایح را نمی دهد وشورای نگهبانی که هیچ مصوبه درخوری را تایید نمیکند و مجمع تشخیصی که ماحصل اختلاف این دو را اصلا بررسی نمیکند(به عنوان مثال ماده 13 قانون اقدامات تامینی وتربیتی که چند سال است در مجمع
خاک میخورد و قرار است روزی به آن رسیدگی شود تا ببینند میشود به استناد آن 120 نشریه را توقیف کرد یا نه)چه
میشود؟بسیار مایلم اگر کسی از طیف مشارکت یا مجاهدین انقلاب این نوشته را می خواند به این سوال پاسخ دهد که واقعا
می خواهند بروند مجلس چه کار کنند؟ویا چه کار میتوانند بکنند؟اگر عرضه و توان و عزمی برای برگذاری رفراندم وجود
داشت در همین مجلس هم میشد این کار را کرد.بگذریم از این که در انتخابات بعدی اکثریت قاطع صاحب نامان این طیف
رد صلاحیت میشوند (و اتفاقا چه قدر حیف. چون اگر در صحنه باشند و نه مردم -که به صورت عدم حضور در آن ابراز میشود- شامل آنها هم بشود بعدا کسی نخواهد گفت اگر صلاحیت ما تایید میشد تعداد شرکت کنندگان زیاد میشد و...) و اصلا
مجال نمی یابند خود را در معرض آرای مردم قرار دهند.
این از طیف این وری ها!!اما در آن طرف. تعجب من از این رو است که چرا نمیفهمند نیاز به این همه تهدید و استغفار (از
تایید صلاحیت محبوبین دیروز و مغضوبین امروز)و...نیست.آنها یک رای ده تا پانزده درصدی دارند که به اتکای همان
اکثریت مجلس هفتم را فتح میکنند!!دعا میکنم خدا به آنها کمی اعتماد به نفس بدهد تا باور کنند مجلس بعد از آن آنهاست
تا بتوانند شبها یک کم استراحت کنند!!!
جان کلام من این است که نمی توان از مردم توقع داشت به خیابان بریزند وجان شان را به خطر اندازند اما میتوان وباید
تلاش کرد با گفتگو با مردم تعداد بیشتری را به سمت کسانی که با عدم شرکت در انتخابات مشروعیت حاصل از رای خود
را از نظام دریغ میکنند جذب نمود.در این راستا فعالیت جدی هموطنان را از هم اکنون خواستارم.پیروز باشید.

کيانوش

Posted by admin at August 12, 2003 2:46 PM
Comments

نامه سرگشاده يک روزنامه نگار زن به سران سه قوه

------------------------------

سران قوای سه گانه جمهوری اسلامی

آقايان سيد محمد خاتمی،مهدی کروبی و سيد محمود هاشمی شاهرودی

اين روزها در جمهوری اسلامی ايام بزرگداشت مقام زن و روز مادر است و من به عنوان يک زن روزنامه نگار 25 ايرانی که همسن انقلابم،در مدارس جمهوری اسلامی درس خوانده ام،خارج از کشور نبوده ام و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی پرورش يافته ام و وارث انقلابی هستم که پدران و مادرانم در عنفوان جوانی 'c2ن را رقم زده اند،از شما سران ايران اسلامی از کشته شدن يک زن خبرنگار در زندان های جمهوری اسلامی نمی پرسم،از محکوميت يک خبرنگار زن تنها به اتهام معرفی يک کتاب در روزنامه اش نمی پرسم،از رد لايحه پيوستن به کنوانسيون رفع تبعيض علیه زنان و چشم پوشی داعیه داران حکومت اسلامی بر قتل های ناموسی تحت اختیارداری مردان در ایلام و اهواز و آبادان و ... نمی پرسم.

نمی پرسم چرا پس از گذشت 24-25 سال از تشکيل حکومت اسلامی در اين مملکت،صحبت از تشکيل خانه های عفاف می شود . چرا به گفته يک مقام مسئول،70 درصد دختران فراری در کشوری که حکومتی اسلامی بر آن حاکم است،از خانواده های مذهبی می باشند.کاری به خانه هدايت اسلامی کرج هم ندارم و نه به تاييد حکم سنگسار _d2نی توسط ديوان عالی کشور.از هيچکدام از اينها که دغدغه های ذهنی من به عنوان يک روزنامه نگار است،نمی پرسم.اما به عنوان يک زن به خود حق می دهم شما را خطاب قرار داده و فريادهای شکوه آميز و دردمندانه زنی را متذکر شوم که از شش سال پيش تاکنون،به دليل دفاع از پاکدامنی خويش اسير بندو زندان شده à6 به مرگ محکومش کرده اند."افسانه نوروزی" شش سال پيش در دفاع از ناموس خود رييس سازمانی را از پای درآورد که می بايست حافظ نظم و امنيت در جزيره کيش می بود اما محاکم قضايی بدون توجه به گزارش های اوليه پليس و نظريه پزشکان قانونی در تاييد گفته های اين زن در تمام مراحل بازجويی،تحقيق و محاکمه ک!ه در آنها علت قتل "آقای مقدم" را دفاع از شرف و آبروی خويش عنوان کرده،او را مستحق "اعدام" تشخیص داده اند، بدون اینکه به انگيزه خاص ديگری استناد کنند که اساس و لازمه هر جنايتی است. توجه جنابان عالی را به اين نکته جلب می کنم که طبق مندرجات پرونده گروهی از بازجويان بهمراه دو پزشک قانونی و دà6 تن از افسران آگاهی در جزيره کيش، برای بازسازی صحنه در محل جنايت حضور يافته و پس از بازسازی صحنه قتل،با امضای صورت جلسه ای،گفته های افسانه نوروزی را در تشريح صحنه قتل مورد تاييد قرار داده اند.

با تمام دلايل محکمه پسندی که تاکيد می کند افسانه نوروزی در "دفاع مشروع" از خود،آقای مقدم را به قتل رسانده اما چندی پيش حکم اعدام وی در ديوان عالی کشور تاييد شد.حکم صادره و تاييد آن در ديوان عالی کشور يک بار ديگر ما را در برابر اين پرسش اساسی قرار داد که آيا دفاع از حيثيت و ناموس يک زن در ج!مهوری اسلامی بايد چنين هزينه ای را در بر داشته باشد؟بنده به عنوان يک زن مسلمان ايرانی و در اصل به عنوان يک روزنامه نگار زن اين پرسش را از شما که مسئولان عالرتبه نظامی که داعيه اسلامی بودن هم دارید می پرسم که اگر یک زن در موقعیت افسانه نوروزی قرار بگيرد چه کاری را بايد انجام دهد؟

آيا اگر به خواسته های بيشرمانه طرف مقابل تن دهد "زنای محصنه" مرتکب نشده است و حکم او سنگسار نخواهد بود؟آيا اگر به خواست او تن ندهد و مقاومتش تا بدانجا پيش رود که منجر به ارتکاب قنلی چون ماجرای افسانه نوروزی شود،قاتل است و حکمش اعدام خواهد بود؟

آيا قاضی پرونده افسانه نوروزی در هنگام صدور حکم نيم نگاهی به ماده 61 و 625 قانون مجازات اسلامی داشته است که قانونگذار به خوبی پيش بينی کرده که چنانچه فردی در مقام دفاع از جان يا مال و يا ناموس خود يا ديگری مرتکب عملی شود که قانونا جرم است،با استناد به بحث دفاع مشروع از مجازات معاف است؟

قاضی محترم و دادياران ديوان عالی کشور که حکم اعدام راصادر و تاييد کرده اند آيا اندکی انديشيده اند که اگر همسر يا دخترانشان در موقعيتی همچون افسانه نوروزی قرار گيرند چه اقدامی بايد صورت دهند؟اصلا چه توقعی از آنان دارند،توقع دارند که به زنا تن دهند يا اينکه عنوان قاتل را بپذيرند؟

آقايان محترم!

حکومتي که داعيه اسلامي بودن را دارد به کجا مي رود؟کجايند آنان که خود را حافظ و نگاهبان اسلام و اسلاميت مردم مي پندارند و هرجا گفتاري يا عملي برخلاف منافع جناحي خود تشخيص دهند،فرياد واالسلاما سر مي دهند.

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست

در حق ما هر چه گويند جاي اکراه نيست

بر در ميخانه رفتن کار يکرنگان بود

خودفروشان را به کوي مي فروشان راه نيست

فرشته قاضي-روزنامه نگار

Posted by: روزنامه نگار at August 24, 2003 7:20 PM