February 05, 2006

بدون شرح! و با کمال تأسف!


سپانلو: انقلاب در پيام اشعار تأثير زيادي گذاشت
 

خبرگزاري فارس:
محمدعلي سپانلو گفت: مردم ايران از شعر رهنمود مي‌خواهند و انقلاب در پيام اشعار تأثير زيادي گذاشت.

محمدعلي سپانلو -شاعر- در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس، اظهار داشت: مسلما از آنجايي كه حوادث اجتماعي بر ادبيات تأثير بسياري مي‌گذارند، انقلاب اسلامي بهمن 57 نيز بر ادبيات معاصر فارسي تأثيراتي داشته است.
وي افزود: اين موضوع از آنجايي كه گسترده است، احتياج به يك بررسي كامل دارد و بايد نمونه‌هاي متنوع، تماما مورد مطالعه قرار گيرد. اين شاعر ادامه داد: اولين تأثير انقلاب بر ادبيات فارسي، سياسي شدن آن است. در يك دوره اي ادبيات ما به شدت سياسي شد. اما پس از آن رنگ سياسي ادبيات تا حدودي از ميان رفت.
وي افزود: سياسي شدن ادبيات فارسي در دوره پيروزي انقلاب به اين دليل بود كه گروه‌هاي بسياري با عقايد متفاوت در انقلاب اسلامي ايران شركت داشتند و تقريبا تمامي آحاد ملت را شامل مي‌شدند. از چپ گرفته تا راست، از مذهبي گرفته تا لائيك، همه انقلاب سال 57 را به زعم خود تأييد مي‌كردند. به همين دليل رنگ‌ سياسي ادبيات انقلاب، طيف‌هاي بسيار متنوع دارد.
سپانلو گفت: به نظر من «سهراب سپهري» در آن دوره استثناء بود. زيرا او اصلا شعري سياسي ندارد. من در «هزار و يك شعر» تا حدودي سعي كرده‌ام شعرهايي را جمع‌آوري كنم كه مقايسه شعر قبل و بعد از انقلاب براي پژوهشگران تا حدودي ساده شود.
وي خاطر نشان كرد: در بعضي از انقلاب‌ها مميزي به حدي بوده است كه ادبيات آن كشورها از بين رفته است. خوشبختانه انقلاب اسلامي ايران در مورد مميزي اصلا به گونه‌اي عمل نكرد كه ادبيات فارسي از بين برود. هرچند كه كساني به مميزي كتاب معترض‌اند، اما اين مميزي اصلا به معناي ريشه‌كن كردن ادبيات نيست. حتي در مواردي شاهد پيشرفت‌هاي بسياري هستيم. به هر حال هر حكومتي براي خود محرماتي دارد كه اين محرمات باعث مي‌شود يك عده از شعر و شاعري بيفتند. اما در ايران بعد از انقلاب بيش از آنكه كسي از شعر سر باز بزند، شاعراني تازه وارد عرصه شعر شدند.

Posted by Abbas at February 5, 2006 01:32 PM
Comments

چی جوری اسم آدم بی تربیتی مثل تو شده "نویسنده".هر کی نظرش مخالف نظر تو باشه از قلم زشت تو باید بی نصیب نمونه.حقا که جات اونوره آبه.آشغالهایی عقده ای مثل تو جاشون همونجا و به زودی مرگشان در دوری از ایران.همنجاها در تنهایی های خوددشان

Posted by: حمید at February 7, 2006 02:35 AM

آقاي سپانلوي شاعر فرق بين مميزي ادبيات و مميزي افكار رو درك نمي كند. بفرماييد اين هم از قشر روشنفكر.
بدبخت ملت ايران.

Posted by: babak at February 7, 2006 04:23 AM

دست مریزاد آقای سپانلو! معلوم هست سنگ چه کسانی را به سینه می نوازید؟ این همه قلم های شکسته را نادیده می گیرید ؟ نکند فکر می کنید ادبیات فقط و فقط به نوشته های شخص شما خلاصه می شود؟ نمی دانم چرا این روزها عده ای چنان از جدایی ادبیات و سیاست سخن می رانند که انگار یادشان رفته خودشان زمانی کباده کش چه دار و دسته هایی بوده اند. گذشته از اینها .آقای سپانلو بفرمایید چه بلایی سرتان آمده که فکر می کنید سانسور می تواند ادبیات را از بین ببرد یا نبرد .؟با این حساب باید به سانسورچی ها جایزه داد و دستشان را فشرد. امید وارم سپانلوی عزیز!
قدری از برج عاج خور به بیرون از خودتان هم سری بزنید وکمی هم شامه ی مبارک را برای استنشاق هوای ناپاکی که مافیای فرهنگی سال هاست در این سرزمین پراکنده است ترو تمیز بفرمایید.
اراد تمند شما : م.یکتا

Posted by: lم.یکتا at February 7, 2006 04:56 AM

اگر مي خواهيد بدانيد سپانلو چه جور آدمي است داستان بيبي شهرزاد شيوا ارسطويي را بخوانيد و شخصيت علي را بررسي كنيد .

Posted by: Sanaz at March 12, 2006 11:04 PM
Post a comment









Remember personal info?