November 28, 2003

گلوی سرشار قناری موزون

برای محمد مختاری

آه ای روان آبی ابر
اين پيکر نواده ی برکه ست
که آخرين خاطره ی خيس علف را
از معبر تشنه ی پاييز
به گستره ی نگاه خسته ی کوير می برد.

خسرو باقرپور
پنجشنبه ۶ آذر ١٣٨٢ – ٢۷ نوامبر ٢٠٠٣

کران تا کران
خيمه های خيس ابر
و پرهيب پر هيبت پاييز
در آيينه های پرچين و مواج

و پژواک دقايق سنگين
و ثقل کاوشی سربين
در تابوتی از سرو

که زیر نگاه هراسان ماه

بر شانه های آذر می رود


و تو هنوز
پهلو به پهلوی بوی مريم
همراه بوسه های فراوان
که بر گونه های تو می زند باران
در بستر گريه من می غلطي.

عاشقان! هان!
گوش کنيد!
اين چهچهه را می شنويد؟
عشق آمده ست
و شکرانه حضورش
اين باز همان قناری موزون است
که دارد گلوی سرشارش را
نثار می کند

گلويش کبود شده ست.

حاشا، حاشا،
که موريانه ی موذی مرگ
طراوت آبگون گلويت را
حريف تواند بود.

آه ای روان آبی ابر
اين پيکر نواده ی برکه ست
که آخرين خاطره ی خيس علف را
از معبر تشنه ی پاييز
به گستره ی نگاه خسته ی کوير می برد.

Posted by Abbas at November 28, 2003 11:16 AM
Comments

گرامی باد یاد محمد مختاری. محمد پوینده. پروانه فروهر و صدها گمنام دیگر.
به امید آن روز که گردن نویسندگان. شاعران. سیاستمدارهای شریف و .....را عشق و انسانیت بوسه بزند تا طناب نفرت و ترسو تاریک پرستان.

Posted by: homeira at November 29, 2003 08:20 AM

سلام دوست من . وبلاگت پر از خواندني ها بود و استفاده بردم . متشكرم. هميشه پايدار باشي .

Posted by: علي اكبر كرماني at November 30, 2003 11:28 PM
Post a comment









Remember personal info?