به خانهی ادبیات خوش آمدید:
پیشدرآمدی برای «کتابهای گردون»
سید مصطفی رضیئی
Soodaroo@gmail.com
دوازده سال پیش، جایی در زندگی من وجود داشت که بیشتر از هر مکانی «آرامش» را حس میکردم. خانهی مادربزرگ مادریام، با دیوارهای کاهگلی، حیاط بزرگ و درختهای بلند کاج، توت و یک درخت ِ گلهای اقاقی و یک عالمه علفهای هرز، یک حوض بزرگ پر از ماهی و... حالا سالهاست آن خانه را خراب کردهاند و به جایش یک «هتل-آپارتمان» گنده، سفید و خیلی زشت ساختهاند و دیگر حتا یک برگ علف هم توی این ساختمان نیست. ولی من هنوز هم مکان آرامشبخش خودم را دارم، هر وقت ناآرامی و پریشانی بند بند وجودم را پرکند، اگر بتوانم بخوابم، خودم را توی خانهی مادربزرگ پیدا میکنم. هیچ چیزی عوض نشده، همیشه یا صبح است یا بعدازظهر، هوا نه سرد است و نه گرم، همه چیز آرام است و من چند دقیقه یا چند ساعت همانجا میمانم تا دوباره آرامش...
واقعیت این است که دور و بر من چهرهها غمگین، مضطرب و نگران هستند. آرامش از همهی جای زندگی من و آدمهای دور و بر من پریده و اضطرابی بیپایان به جای آن نشسته. به قول یک دوست، همه جا گَرد مُرده پاشیدهاند. ولی... ولی من هنوز امیدوارم. امیدوارم به لحظههایی که هست، خواهند بود، میآیند، چون من خودم را به سِرُمهای کتاب وصل میکنم. میخوانم، مینویسم، ترجمه میکنم و انگار دوباره توی خانهی مادربزرگام باشم. دوباره آرام میشوم و زندگی در رگهایم جاری میشود، زندگی در شکل کلمات.
به آقای معروفی پیشنهاد دادم که بیایند یک فضای امن درست کنند، جایی که بشود با خیال راحت کتابهای الکترونیک برای ایرانیان منتشر کرد، در هر جایی که باشند، هر کسی که باشند. کتاب برای همه باشد، مجانی و در دسترس، با چند کلیک روبهرویتان قرار بگیرد. از یک سو، قدمی برداشته شود در دنیای اینترنت، که شلوغ و آشفته و بینظم و ترتیب است، یعنی بالاخره یک نشر الکترونیک داشته باشیم که یک پشتوانهی علمی و عملی پشت سرش قرار گرفته است. از سویی دیگر، سرکی بکشیم به داخل پستوهای زندگیهایمان و دستنوشتههایی را بیرون بکشیم که کار شدهاند، اما امیدی به چاپشان نمیرود. و در عین حال، فضایی امن درست بشود تا جوانتر بتوانند کتابهای خودشان را عرضه کنند.
آقای معروفی مثل همیشه مهربانیاش را به رُخام کشید و درجا قبول کرد. کتابهایی آماده شدهاند که به زودی یک به یک در دسترس خوانندگان فارسی زبان قرار میگیرند. هویت «نشر گردون»، با همهی خاطرههایی که «گردون ادبی» در ذهنها به یاد گذاشته، و همهی چهرههای امروزی این نشر در آلمان و «خانهی هدایت» در برلین، همه پشت سر این مجموعه قرار گرفتهاند. ممنون آقای معروفی.
اولین جلد کتابها، دستنویسهای خاطرهمانند «چارلز بوکوفسکی» است که خودم ترجمه کردهام: «ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوانها کشتی را در اختیار گرفتهاند». کتابی در 188 صفحه، مصور، که شامل 33 متن از بوکوفسکی، یک مقاله از او، مقدمهیی از من و همچنین شناختنامهی به نسبت مفصلی از آثار و زندگی او میشود. دومین جلد، منتخبی است از شعرهای «الهام ملکپور»، با نام: «منقار در گوشت بیمُهره». الهام سالهای پیش «که جامائیکا کشوریست...» را برای یک نوبت در ایران چاپ کرد و بعد به کتاب اجازهی انتشار مجدد ندادند. مجوزی هم به چهار کتاب بعدی او ندادند – «بستنی»، «گوشهبازی»، «صندلی برای نشستن»، «کتاب خور» – و حالا الهام منتخبی از چهار کتاب خود را آماده کرده است که به عنوان دومین جلد «کتابهای گردون» منتشر خواهد شد. جلد سوم، شعرهای سپید دوست همدورهی سربازی من، رامتین شهرزاد است: «قایمباشک ِ ابرها». دوست من قبلن هم کتابهای «آمریکا و چند شعر دیگر» سرودهی آلن گینزبرگ، «خاکسترهای آبی» سرودهي ژان-پل دوئا و «همهی چیزی که لازم است بدانید، وقتی یک مذکر نجات یافته از تجاوز یا سوءاستفادهی جنسی هستید» را در اینترنت منتشر کرده بود. کتاب چهارم داستانهای کوتاه «محمد حسینی مقدم» است: «وقتی خیار میخوری به من فکر کن». برای سه جلد دیگر هم برنامههایی ریخته شده، اما فعلن حرفاش را نمیزنیم تا ببینیم چه پیش میآید.
قرار نیست «کتابهای گردون» چیزهای باشند مخصوص یک دسته شاعر، نویسنده یا مترجم خاص. درهای این مجموعه به روی همگان باز است، هر کسی که بتواند یک کتاب خوب و استاندارد ارائه بدهد، و بخواهد کتاباش را مجانی برای خوانندگان فارسی زبان بر روی اینترنت منتشر کند، میتواند با ما تماس بگیرد و کتاباش در لیست انتشار این مجموعه قرار بگیرد.
میخواهیم یک فضای امن، گرم و دوستانه داشته باشیم. جایی مثل خانهی ادبیات. جایی برای ادبیات، دور از دغدعههای زندگی و سیاهیهای ناامیدی. جایی برای آرامش، و برای نفس کشیدن.
به خانهی ادبیات خوش آمدهاید.
به «کتابهای گردون» خوش آمدهاید.
تا چند روز دیگر، منتظر اولین جلد این مجموعه باشید...
به امید تمام روزهای خوبی که بیایند
با احترام
سودارو
2010-01-15