July 2, 2009

شکايت از دولت کودتا در دادگاه لاهه


                                    راهکارهايی برای ايرانيان داخل و خارج                     
حال که دولت کودتا رسماً روی چهل ميليون نفر پا گذاشته و شمشير از رو کشيده، رأی ملت را دزديده، باشکوه
ترين انتخابات ايرانيان را با تقلب غصب کرده، حکم کشتار جمعی صادر کرده، و مردم را بهخاطر شرکت در انتخابات به خاک و خون کشيده، هيچ اعتبار رسمی و وجاهت قانونی برای مردم ايران ندارد.
دروغگويان کودتاگر پاداش حضور چهل ميليون ايرانی و حرکت محترمانه و متمدنانه
ی آنها را با کتک و سرکوب و توهين دادند، دسته دسته گارد ويژه‌شان را به روسيه فرستادند تا تعليم باتوم کشيدن و تخريب وحشيانه ببينند و مردم بیپناه را زير کتک بگيرند. با کشتارهای بيرحمانه حتا از بام مسجدها، و حملههای شبانه به خوابگاه دانشجويان، همه کاری کردند که علناً رأی مردم را بدزدند، و در امانت انسانها خيانت کنند. با وقاحت هيتلری دموکراسی و شرف و انسانيت را به توپ بستند و آن همه بلا سر مردم شريف ايران آوردند تا چند صباح بيش
تر در اين چپاول دوام آورند، اما
مردم شريف ايران!
من معتقدم هدف کودتاگران تنها تقلب در انتخابات نيست، و حفظ دولت تنها گام کوچکی است که آنها را به مقصود اصلی
شان برساند. تجربه به من میگويد برای حفظ مقام يا چهار سال رياست جمهوری اينهمه خشونت و وقاحت و جنايت لازم نبود. آنها با رفتار نرمتر هم می
توانستند به اين خواسته نائل آيند. پس چرا دست به تقلبی چنين گسترده و جنايتی سراسر خشونت و خيانتی علنی و وقيحانه زدند؟
شک نکنيد که هدف کودتاگران، رهبری مادام
العمر برای فرزند رهبر، و رياست جمهوری مادامالعمر برای رييس دولت کودتا بوده است. برای امحای جمهوريت و سلطهی کامل بر تمامی شئونات زندگی مردم، برای برچيدن بساط آزادی و دموکراسی و عدالت، رژيم دروغ و کودتا به هر قيمتی حتا به قيمت تکه تکه شدن ايران و نابودی جوانان و زير سلطه
ی بيگانه رفتن و تخريب باورهای ملی، در حال حاضر دست به چنين خيانت و جنايت هولناک زده است. آن هم با کمک روسيه و ونزوئلا.
ديگر به هيچ گفته
ی آنان نبايد اعتماد کرد، و نبايد آنان را دولتی برآمده از رأی مردم دانست. بنابراين ما نيز راهکارهای خلاقانه
ای پيش خواهيم گرفت و در برابر آن خواهيم ايستاد.   
لازم نيست مردم داخل ايران دست خالی و بی
پناه جان خود را به خطر اندازند، و به اين نظام منحط فرصت خونريزی بدهند. اما میتوانند با فرياد الله اکبر شبانه ستونهای پوسيدهی نظام کودتا را به لرزه درآورند. میتوانند صحنههای رژيم کودتا را خالی بگذارند، و فرصت نمايشهای دروغين را از آنان بگيرند. میتوانند خشم و نفرت خود را حفظ کنند تا در موقع مناسب و بیخطر ضربه را فرود آورند. بسيار کارها می
توانند کرد ملت اگر به هم نزديک شوند و زبان همديگر را دريابند و خط يکديگر را بخوانند و نترسند، چراکه کودتاگران دروغگو خود از وحشت و هراس به اين ذلت افتاده اند.
برای ما که خارج از کشور زندگی می
کنيم لازم است که علاوه بر افشاگری های مداوم، سريعاً دست به اقدام تازهای بزنيم تا رييس دولت کودتا و دروغ و جنايت نتواند از روی کله
های ما بگذرد و در مجامع جهانی آبروی ايرانيان را ببرد، و بعد به ما بخندد.
لازم است با فوريت ويژه متنی تهيه کنيم، وکيل بگيريم، و شکايتی عليه دولت کودتا در دادگاه لاهه طرح کنيم. در اين کار تنها به نامه نوشتن و امضا جمع کردن نبايد اکتفا کرد، بلکه بايد طرح دعوا را از طريق وکيل در دادگاه لاهه پی بگيريم تا احمدی
نژاد و اعضای دولتش
 با استناد به هزاران سند زنده و مردمی محاکمه و محکوم شوند.
تنها در اين صورت است که ما می
توانيم فرصت مانورهای مسخرهاش را از او سلب کنيم، تا جايی که هريک از اعضای دولت کودتا اگر از ايران خارج شدند دستگير و زندانی شوند. تا جايی که حداقل بتوانيم آنها را ناچار به عقب
نشينی کرده و مانع سفرهای آنان به اروپا و آمريکا شويم.
برای اين اقدام به همکاری وسيعی نياز داريم که متعاقباً به اطلاع خواهد رسيد. با اينهمه در وهله
ی نخست، داشتن يک متن حقوقی، به امضا کشيدن متن در گستره‌ی وسيع، يک بودجهی مالی بسيار کوچک که هزينههای جاری کار را بپوشاند، و  يک وکيل بين
المللی کارکشته و توانا.
اميدوارم هر يک از ما سوای تعلقات شخصی و گروهی و حزبی، در اين جنبش سبز و يکپارچه
ی ايرانيان يک برگ سبز باشيم تحفه
ی درويش.
شک ندارم اگر به خواسته
ی مردم تن دهيم، در اين کار کوچک موفق خواهيم شد، و توان مردم داخل را برای شکستن قلعه
ی ديو، و رسيدن به حق و کرامت و آزادی افزايش خواهيم داد.
من خيلی اميدوارم

@ July 2, 2009 2:14 AM | TrackBack
Comments

viva iran

Posted by: manoo at August 16, 2009 12:52 AM

jenabe aghaye maroofie aziz
man kamelan ba ein eghdam movafegham va har gah bayad kari enjam dahim lotfan mara ba khabar konid ta hamrahe shoma basham ke baraye ma door neshinane az khane kari bishtar bar nemiayad.
merci
maziar
GA

Posted by: Maziar at August 7, 2009 5:19 PM

اقاي معروفي به نظر شما ادبيات نقدتان كمي افراطي و تند است و بيشتر در جامعه التهاب و تشنج ايجاد مي كند در حال حاضر جامعه ما بيشتر به آرامش نياز دارد .

Posted by: خشايار at August 2, 2009 11:55 AM

سلام آقاي معروفي
ازتون خواهش مي كنم توي اين وضعيت كه در ايران همه جا رو كم كم داره نااميدي فرا ميگيره از هر چي حرف مي زنيد از ياس و نااميدي چيزي نگيد. خواهش مي كنم به مردم آگاهي بديد. ولي يك سوال هم ازتون داشتم يعني از همه روشنفكراي ايراني داشتم. چرا رابطه قشر روشنفكر و تحصيلكرده با عوام جامعه اينقدر كمه؟ چطور مي تونيم ما كه تحصيل كرده ايم حرفمون رو به عوام بفهمونيم. ازتون خواهش مي كنم حداقل شما به اين سوال من جواب بديد
-----------------------------
مهدی عزيزم
جامعه نيازمند آموزش و آزادی ست
ما هيچ رسانه ای بزرگی در اختيار نداشته و نداريم. هيچ امکان مالی دولتی نداريم، و همين هم يک لقمه جرعه که می نوشيم، دو جرعه را می ريزيم پای گلدان و درخت
حس قشنگ تان را می فهمم، ولی ما فقط می توانيم درخت بکاريم، آن هم با دست، و آنها با بمب صاف می کنند و با پول ملت هر چه بخواهند می سازند.

Posted by: مهدي at July 28, 2009 10:14 AM

دوست عزیز سلام
تمام سبزپوشان از سخنانت حمایت می کنند . دلم برای طرفداران احمدی نژاد می سوزد . چه اینکه اگر رای آنها غیر از احمدی نژاد بود همان بلا که بر اکثر مردم ایران رفت بر آنها می رفت . قران فرموده " چشم دارند ولی نمی بینند گوش دارند و نمی شنوند عقل دارند و با آن درک نمی کنند "
از شما می خواهم به وبلاگ http://www.1234s.anzaliblog.com سر بزنید و از همه سبز پوشان درخواست می نمایم به هر زبانی شده در مقابل این ظلم که بر مردم رفت سکوت نکنند . بر سبزپوشان فرض است که به وبلاگ همدیگر لینک دهند تا مطالبشان سریعتر در دسترس قرار گیرد. مشکل ما چند میلیونی که گول حرف های احمدی نژاد را خوردند نیست ( چه اینکه داناترین مردم کشور به موسوی رای دادند و البته اکثر مردم ایران دانا و فهیم هستند ) . بلکه مشکل ما نقص دمکراسی از طرف دولت غاصب است .
ملت ایران ! از حضرت علی (ع) حدیث است که هیچ حکومتی به ظلم و جور باقی نمی ماند . پس تلاش کنیم و به پیروزی بیندیشیم که پیروزی با ما بود و هست و خواهد بود .

Posted by: دوست ایرانی at July 23, 2009 11:08 AM

نمي‌دانم چگونه‌ است؟
نمي دانم چه گفتي يا چه مي‌گويي يا چه در دل گفتي؛
مير حسين ما، هيچ نگفت، هيچ مدركي ارائه نكرد، هيچ و هيچ، مطلقا هيچ، در پاسخ‌هاي داده شده پاسخ نداد يا كه نداشت، و نداشت.
كشته‌هايي بي گناه بودند كه خونشان به سبب تحجر كوري ريخته شد و كشته‌هايي بودند كه خونشان به سبب سياستي پست ريخته شد، سياستي كه براي بقاي خود فقط به دنبال فحشي، صوتي، يا كف زدني است، اين منطق اصلاح طلبي عملي ايران است.
كاش كاش، اي كاش اين گونه نبود؛
_____
شما نيز ملت و ملك و مملكت خويش به بيگانه نفروشيد.
*****
آيدين

Posted by: آيدين at July 19, 2009 10:51 AM

دل خوش سیری چند؟
خواب دیدید خیر باشد.
چهارسال دیگر هم باید حرص بخورید شاید هدایت شوید.

Posted by: نیوشا at July 14, 2009 6:23 AM

آقای معروفی شماهم؟بذارم به حساب عصبی و هیجانی بودنتان یا اینکه....؟
از سرتاسر متن شما خشونت نمی بارد؟
این است ایرانی که می خواهیدش؟ من با شما اختلاف عقیده زیادی دارم ولی در مقام یک نویسنده احترام زیادی برایتان قائلم.پس احترامتان دست خودتان باشد.شکایت ازایران به دادگاه لاهه؟ لطف کنید به جای قهر کردن که ذره ای از حقوق بشر آلمانی در مورد یک زن محجبه آلمان که در کشوری که اکنون تو در آن زندگی می کنی و صدر اعظمش مدام در کار ما دخالت کرد با ضربات چاقو کشته می شود هم بنویس.تا همه بدانند در غرب چه خبر است.نیش چاقو را به سمت دشمن بگیر نه به سمت خودی.
من خودم به آقای رضایی رای دادم و روزهای اول گزینه عدم تقلب را نمی توانستم قبول کنم ولی بزرگترین مدرک عدم تقلب در انتخابات ایران را دلایل پوچ و واهی موسوی در اینکه تقلب شده می دانم. که بعدها منتشر شد. کسی که زور می گوید زور هم می شنود.طبیعی است.چرا با احساس جوانهای مردم بازی می کنید؟

Posted by: مهدوی خراسانی at July 13, 2009 1:38 PM

دهنت را ببند عباس معروفی.اسم خودت را گذاشته ای ایرانی و هر چه لیاقت ...است بر زبان
می آوری.ما را باش که به وبلاگ یک هنرمند و یک ایرانی و البته یک پناهنده سر می زدیم.
قدرت طلب وجاه طلب امثال تو هستند که برای اینکه خود را محبوب جلوه دهند آنقدر
به مخاطب خود آزادی نمی دهند که آزادانه در این وبلاگ کامنت بگذارند.تو که آزادی بیان دیگران
را از فیلتر می گذرانی و برایشان تصمیم می گیری.در واقع برای منافع خودت و شعور دیگران
تصمیم می گیری و اعمال سلیقه می کنی ساکت باش.
ما در کشور ممکن است با هم اختلاف سلیقه داشته باشیم ولی اتفاقا به رهبری پایبندیم.چیزی که
تو وامثال تو از همان ابتدا با آن مشکل داشتید.حالا زبان در آورده ای؟اگر دلت برای این مردم
سوخته بود که می ماندی و با آنها حشر نشر می کردی.مگر بقیه چه کردند.
اتفاقا تو که با اسم استاد مشعوف می شوی و فقط کامنتهایی که از تو انسانی بزرگ ومحبوب نشان می دهند تایید می کنی و دیگران را سانسورمی کنی دنبال ماندگاری و شهرت و جاه طلبی هستی.تو وهمه دوستان گریخته از وطنت.دهانت را آب بکش و اسم مقدس الله اکبر را بر زبان نیاور.تو که نتوانسته ای رای بدهی به
کار ما دخالت نکن.ما موسوی را در کنار رهبر می خواهیم نه موسوی در مقابل رهبر.که اگر چنین
نباشد او را مثل بنی صدر و منتظری دور خواهیم انداخت. اگر معنای این ذکر مقدس از این پس این است حاشا که از این لحظه به بعد بر زبان بیاوریم.
به دوستانم باید بگویم که کلاهمان را باید بگذاریم بالاتر که بعد از بنی صدر چشممان به این دسته
از ضد انقلاب های روشنفکر روشن.

Posted by: یک ایرانی غیرتمند at July 11, 2009 8:57 PM

بجای دعوت به اغتشاش و اعتراض، بیایید با انتقادهای سازنده خود کمک کنیم تا دولتی آباد و آزاد داشته باشیم. انتخابات تمام شده و چه بخواهید و چه نخواهید رئیس جمهور انتخاب و معرفی شد. بیائید اگر واقعاً دنبال ایرانی آزاد و سربلند هستید با فکرها و ایده های خود (که بعید می دانم ایده ای داشته باشید) کمک کنید تا چهار سال خوب داشته باشیم. خس و خاشاک بازی فایده ندارد. به خود آیید استاد آشوب و هیاهو

Posted by: سینا at July 11, 2009 7:52 AM

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

Posted by: سلمان at July 9, 2009 10:29 AM

همه ی 40 میلیون رای مال ما نبود و مشکل همین جاست آنکه با وجود شفاف بودن همه ی مسائل به کاندیدایی رای داده و خود را برنده می داند نمی داند که به اندازه ی من بازنده بازیچه شده است.

Posted by: ونوس at July 7, 2009 7:22 PM

اين كه ميگويم زبان حال اين جوانهاي پريشان روزگار است، و استمداد از شما رهبران فكري و فرهيختگان دنيا ديده تا اين خلاء را پر كنيد و راهنما و راهبر باشيد:

بايدم رفت از اين شهر خراب
تا فراموش كنم ياد ترا
ره غريب
رهبان غريب
مقصد با من
من با مقصد غريب!!
-------------------------
اين جامعه اگر راهش را پيدا نکند بلای ما سرش می آيد که سی سال از عمرمان تباه شد.
آن روزها زور ما به حزب توده نرسيد، و پشت ديوار آنها پرپر شديم همه
شما مراقب باشيد، البته روس ها همچنان خون در شيشه می کنند.
هر چه می کشيم از روسيه است اين روزها، آنها هم می خواهند جنس شان را آب کنند و می بينی شاهين شهر زير پر آنهاست حالا
گويی ما خود کارگر نداريم.

Posted by: مرتضي at July 7, 2009 4:55 PM

جنگل در انديشه سبز تو جاري ست

خسرو گلسرخي

Posted by: at July 5, 2009 10:39 PM

درود بر تو باسی عزیز
فکر می کنم این خبر جالبی باشه
توافق شوم بین حکومت و دولت کودتا با انگلیس بر اساس اخبار در یافت شده روز یکشنبه هفته گذشه وزیر دفاع انگستان به طور مخفیانه سفری به تهران داشتند.
این سفر از طریق دوبی با هواپیمای غیر تشریفاتی امارات صورت گرفته است.
این سفر مخفیانه تنها یک روز به طول انجامیده است و وزیر دفاع انگستان جلسه ای با حضور دکتر ولایتی مشاور بین المللی علی خامنه ای ،و منوچهر متکی وزیر امور خارجه ،حجت الا سلام میر حاجزی رئیس دفتر عمومی اطلاعات و امنیت رهبری ومحمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری داشته است.
فکر می کنید پشت پرده این مذاکرات چه گذشت؟؟؟
در این جلسه در خواست هایی از طرف نمایندگان علی خامنه ای بیان شده است.که به این شرع می باشد:
1- عدم حمایت از مردم و جنبش صورت گرفته توسط آنها
2-پوشش ندادن خبرهای مربوط به حوادث اخیر در ایران و انتخابات توسط بی بی سی
3-آزاد سازی پول مجتبی خامنه ای و یا حداقل افشا نکردن اسامی صاحبان حساب
اما به چه قیمتی؟؟؟
دولت انگلیس با توافق روی بیست درصد از این رقم و بر داشت بیش از 300 میلیون دلار برای آزادسازی آن همچنین جهت القا جو آرام در ایران توسط تلویزیون فارسی بی بی سی و رفع پارازیت از این کانال. توافق گردید.
واینگونه شد که پارازیت های روی این کانال حذف و تجمع بسیجیان مقابل
سفارت انگلیس لغو گردید.
این روزها با مشاهده بر نامه های بی بی سی فارسی روی هاتبرد کاملأ
به چرخش موضع این کانال در قبال تحولات پی خواهید برد. که مدام سعی
در القا این امر به مردم را دارند که آرا موسوی همان 14 میلیون بوده است.
درخاتمه یک جمله به مردم ایران: اگر در قیامتان به حمایت بیگانگان دل خوش
کرده اید کاملأ در اشتباهید و سرنوشت خود و کشورتان را خودتان باید رقم بزنید و خداوند سر نوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان
بخواهند.
با هزاران گل سرخ

Posted by: مهرداد محمودی at July 5, 2009 1:53 PM

Salam Aghaye maroofi, shayad raje be Green Scroll shenide bashid. be nazare man ideye baarzeshie. shayad kasi ro beshnasid ke az Berlin davtalab beshe. Mamnoon

http://greenscroll.blogspot.com/
(ma ham kheili omidvarim) 

Posted by: Pegah at July 5, 2009 11:41 AM

خواب دیدید خیر باشد
استاد بجای این چرندیات که به خورد جوانان ما می دهید بهتر نیست یک کلمه حرف مفید به آنها بیاموزید تا در زندگی به کارشان آید.
متأسفم افراد به ظاهر روشنفکری چون شما به فکر کودتا هستید و دیگران را کودتاچی می نامید.
متأسفم. می دانم که این مطلب را روی صفحه نمی گذارید اما من به عنوان یک جوان ایرانی برای شما و امثال شما متأسفم که ایران را به راحتی می خواهید به اجنبی بسپارید.

Posted by: at July 5, 2009 6:26 AM

سلام

« دستور »
سرباز در حالی که به دشمن خیره بود شلیک کرد . دشمن کشته شد .
سرباز در حالی که به دشمن خیره بود شلیک کرد . دشمن کشته شد .
یک جنگ ...
دو دستور ...
دو سرباز ...
دو شهید .

به امید روزی که هیچ جنگی نباشه ، تا هیچ دستوری نباشه ، تا هیچ سربازی نباشه ، تا هیچ شهیدی نباشه
تا همه ی اینا تو خود آدم باشه

رو زندگیتون مطالعه ی چندانی نداشتم و نمی دونم پدر هستین یا نه
ولی خوب می دونم مرد هستین و نامرد نیستین
روزتون پیش پیش مبارک

قلمتون چیزیه که همیشه بهش احتیاج داشتم و دارم
امروز روز قلمه
کاش می دونستم باچند تا خودکار یا مداد ، تو هر کدومم از کتاب هاتون خداحافظی کردین .
روزتون مبارک

به امید آزادی قلمتون تو سرزمین مادریتون
------------------------
ممنونم مجيد عزيزم

Posted by: مجید at July 5, 2009 12:09 AM

بنده بعد از این با وبلاگ خصوصی در خدمت شما خواهم بود اگر مرا لایق دانستید سری به وبلاگ بزنید و در صورت تمایلتان حاضر به تبادل لینک هستم ممنون

Posted by: یاشار نوری at July 4, 2009 8:28 PM

آقای معروفی نوشته تان آن قدر بهم دلگرمی داد که اشک شوق روی گونه ام نشست.
ما این جا هر کار از دستمون بربیاد می کنیم .حداقلش رفتن تو راهپیمایی ها و تحصن و حضور داشتن است.
این جور که شما بی کار ننشستید ، این جور که شما به موج سبز مردمی و ایرانی می پیوندید ، ما جوان ها قوت می گیریم آقای معروفی.
قلم تان سبز
----------------------------
نسرين عزيزم
آدم بالاخره خرج چيزی می شود
چه خوب که خرج وطن يا ادبيات يا عشق شود

Posted by: نسرین مدنی at July 4, 2009 8:22 PM

بيانيه مرجع عاليقدر جهان تشیع حضرت آيت الله العظمي صانعي (مدظله العالي)در ارتباط با مسائل جاري کشور

بسمه تعالي
«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ
ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.
يوسف صانعي
12/4/1388
10رجب المرجب14
-------------------------------
اين چيزها و اين روزها صحنه هايی جلو چشم می آيد که برای برخی بسيار تعيين کننده است
برای آنها که می گويند آخوند جماعت از دم چنين است و چنان، يا خاک بر سر همه ی مردها، يا چيزهايی مشابه
خوب است که ديگر کسانی کيلويی قضاوت نکنند

Posted by: moghim at July 4, 2009 8:12 PM

حتی فکر کردن به اینکه این آقا بخواد 4 سال رئیس جمهور باشه تهوع آوره چه برسه به یه ریاست مادامالعمر !!
-----------------
آدم کهير می زنه

Posted by: مهرنوش at July 4, 2009 6:27 PM

همه ی 40 میلیون مال ما نبود و مشکل همینه اینکه با وجود شفاف بو دن خیلی از مسائل عده ای هنوز رایی در صندوق میندازن که اسمش حتی حماقت هم نیست.
کسی که خوابه می شه بیدارش کرد اما اونی که خو دشو به خواب زده هرگز.اون کسی که کاندیداش رای آورده هنوز نمیدونه که به اندازه ی من بازیچه شده و حق نداره تاکید می کنم حق نداره از هیچ مشکلی بناله نه استبداد نه بیکاری نه گرانی نه حقوق از دست رفته نه نا امیدی از زندگی وآینده چون ناجیش وسط گوده .
---------------------
همينطوره

Posted by: ونوس at July 4, 2009 6:04 PM

ما فریاد می زدیم چراغ ! چراغ !
و ایشان در نمی یافتند
.
.گناهی شان نبود
از جنمی دیگر بودند .

Posted by: رها at July 4, 2009 3:39 PM

نشسته ام و دارم با صدای بلند گریه میکنم...
کار امروزم نیست. امروز شد دوهفته...روزها میگذرند ولیکن سخت تر از همیشه...
هیچکس در این دنیای لعنتی نمیفهمید ما چه رنجی میکشیم...
با خودم میگویم: گریه نکن، درست میشود...چی درست میشود؟؟؟؟
ما مستحق ِ این ها نیستیم...
ما نخواستیم و آمدیم
خوب هم زندگی کردیم
مطیع و رام
دور و برت را نگاه کن
ما از خیلی ها بهتر بودیم
بهتر هستیم
...
شک نکن که عدالت دروغ است
شک نکن که نیست که نیست...

بندگی ما چه ایرادی داشت؟!
کجای کارمان لنگیده است؟؟؟
موجود بدبختی به اسم بشر را
آن هم از نسلی اینچنین نجیب رهایش کنی روی زمین و به فریادش هم نرسی...
خودت قضاوت کن
بندگی ما ایراد داشت؟!
اگر هم داشت به رسم خدا بودنش هیچ موجودی مستحق ِ این چنین زندگی کردن نیست...

باز هم نشنود
حرفی نیست
ولی حاضر نیستم یک ثانیه فکر کنم که موجودی که گناهش فقط بودن است مستحق ِ بدترین ها باشد...

ما تمام کرده بودیم
هر چیزی را که خیلی ها ذره ای از آن بو نبرده بودند
ما کجای کارمان لنگیده است؟
مگر چند سال زندگی کرده ایم؟
...
آنان که برنده اند
چگونه اند؟!
...
این دنیا؟
آن دنیا؟
اینها را بریزیم برود
مال ِ این روزها نیست
دلداری دادن های مسخره و پوچی است
ما همه چیز را باخته ایم.

من که هیچ چیز ِ دیگری را باور ندارم...باز هم تقصیر خودم است؟ چه کسی میتواند باور کند؟

آخر جواب سوالم را بدهید
به کدامین گناه؟
جوانیمان تسخیر شده است...
تسخیر ِ...

آقای معروفی کاش میدانستید ما چطور روزهایمان را با بلند گریه کردن ها در بالشهایمان شب میکنیم...
----------------------------------
سلام عزيزم
فقط يادت باشد که تو در مکان زندگی نمی کنی فقط، در زمان هم زندگی می کنی.
چيزهايی می بينی و تجربه می کنی که سالی چهل سال چشم نياز دارد.
از زاويه ی ديگر به همه چيز نگاه کن

Posted by: ن گار at July 4, 2009 2:56 PM

خوب شد معنای کودتا را هم فهمیدیم.
عضو ارشد ستاد سید شما، همه چیز را افشا کرده است. تمام بازیهای سیاسی پشت پرده را. اما شما هنوز باورتان شده که تقلب شده، کل 40 میلیون مال شما بوده؟ کودتا یعنی کارهای سید شما که خوشبختانه ناکام ماند. اخوی دنیا دار مکافات است. آخرت سرای ماندن. بهوش آی
--------------------------------------
شريعت نداری کيهان هم همين حرفها را می زند

Posted by: نیما at July 4, 2009 1:15 PM

ببخشید پس رأی ما کجا رفت؟ شما که ادعا می کنید رأی 40 میلیونی همه اش مال شما بوده پس رأی امثال ما کجا رفت. دروغ ممنوع. بس کنید این همه توهم را. نکنه باورتون شده رأی شما بیش از این مقدار بوده. جالبه. خوش باشید

Posted by: شکیبا at July 4, 2009 1:09 PM

خدايا!
به هركه دوست ميداري
بياموز كه عشق از زندگي بهتر است.
وبه هركه دوست تر مي‌داري بچشان
كه دوست داشتن از عشق بهتر است.

خوشحال میشم به ایهام همهمه های موهوم من سربزنید.

Posted by: موهوم at July 4, 2009 12:51 PM

با سلام
لطفا از وبلاگ من ديدن نماييد.

Posted by: حسن رجبي بهجت at July 4, 2009 11:20 AM

سلام استاد
به قول آیدین
خرابی از حد گذشته اخوی!
باید بار و بنه رو بست....
از دیروز تا حالا هر چی فکر میکنم میبینم نمیشه
مخصوصا که موسوی گفته نباید به بیگانگان متوسل بشیم...
راست میگه این جوری آتو میدیم دست حکومت که اینا بیگانه پرستن و از این حرف ها...

Posted by: ریحانه at July 4, 2009 11:12 AM

درود بر آفریدگار پیکر فرهاد
هنوز چند هفته بیشتر نگذشته از سیلی محکمی که از روزگار خوردیم و هنوز همه بهت زده اند انگار خواب بوده ... انگار نه انگار آن همه خون بر آسفالت این خیابان ها ریخت انگار ... اما چه خوب است دیدن امید و دیدن کسانی که هنوز امید دارند...
خانه از پای بست ویران است تا اندیشه اصلاح نشود آب از آب تکان نمی خورد کمر هر انسان می شکند از دیدن انسانی دیگر که به خون می کشندش حال چه دردیست که هموطن باشد .... اما تلختر از اینها دیدن دانشجویان تحصیلات تکمیلی و جوانانی ست که با شنیدن صدای خامنه ای اشک می ریزند و دعایش می کنند .... وحشتناک است دیدن این جهل تاریک هزار بار دردناکتر است غم انگیز غم انگیز
امیدی نیست
------------------
اگر اميد نبود که دنيا از حرکت می ايستاد

Posted by: مهشید at July 4, 2009 8:33 AM

بسیار عالی و به امید روزهای خوب

Posted by: Mah at July 4, 2009 5:35 AM

استاد خبر اينكه سايت زمانه ديگه فيلتر نيست.يعني چه اتفاقي افتاده؟
استاد در جريان اين اتفاقات ديكتاتور و آدمهاش هميشه يك قدم از اصلاح طلبها عقب بودند.تا جايي كه كيش و مات شدن و مجبور شدن به زور متوسل بشن.راستي مغز متفكر توي اين ماجرا كي بود؟ شما ميدونين؟ اگه ميدونين يواشكي واسه من ايميل بزنين
شوخي كردم ميدونم كه گفتني نيست.ولي هركي كه هست دمش گرم

Posted by: هومان at July 3, 2009 10:19 PM

aali bod ostad

Posted by: omid at July 3, 2009 8:20 PM

ما نیز امیدواریم جناب معروفی عزیز ...

Posted by: پوریا منزه at July 3, 2009 8:02 PM

آقای معروفی. این راه حل خیلی خوب بود. با اجازه لینکش رو تو وبلاگم می زارم که همه ببینن
ممنون

Posted by: نارنج و ترنج at July 3, 2009 6:35 PM

ما در میان این مرداب ناامیدی و مرگیم. خسته ایم و کتک خورده در خانه مان در خانه مان در سرزمین زیبایمان در سرزمین آرزوهای ناکام مانده مان. مانده ایم با عکس هایی از دوستانمان که دیگر نمی دانیم در کدام حفره متلاشی شدند. خسته ایم. از یادی تان سپاس. نگذارید مردم در نامیدی بمیرند.

Posted by: واخه at July 3, 2009 6:26 PM

سلام استاد ! اين امضاء هاي كوچك روزي توفان به پا خواهد كرد!

احمدي نژاد با آن مهندسي اش هيچگاه فكر نمي كرد در قلب مردم ايران كسي ديگر رييس جمهور باشد . اين بدترين دردي است كه يك ديكتاتور مي تواند به آن دچار شود .نه ؟!

اين نيز بگذرد ....

Posted by: ميثم-وكيل at July 3, 2009 4:48 PM

سلام آقای معروفی مثل کتاب هاتون عالی بود

Posted by: ریحانه at July 3, 2009 4:05 PM

سلام استاد عزیزم
راستش باید مواظب باشیم که زیر تابوت این جنازه رو مورچه ها نگیرند.مرام مورچه رو میشناسیم .
آنها نشان دادند که بسیار با تجربه حرکات مردمی رو سرکوب میکنند ،آنها تخصصشان را نشان دادند و همینطور قصاوتشان.
اما
استاد عزیزم
این یه جنگ به تمام معناست.جنگ نیروی جنگی میخواد.نیروی جنگی تجربه لازم داره.تجربه نگاه به تاریخ و پیشروی بر اساس نیاز امروزه.
این حرکت که معرفی کردید بی نظیره.
من هم مثل شما معتقدم اینها هدفشان فقط همین 4 سال نبود.
مخصوصا در آب گل آلودی که ایجاد کردند عمده دشمنان خودشون رو شناختند و اگه اوضاع براشون آروم بشه مطمینا کسی رو بی گزند رها نمیکنن.
نباید اجازه بدیم احساس امنیت کنن.
اگه پیشنهادی برای افراد داخل کشور هم داشتید حتما یک کامنت رو بهش اختصاص بدید .
حتی اگه دادگاه لاهه هم کاری صورت نده همین به گوش مردم دنیا برسه کافیه.
به قول دیکتاتور کوتوله افکار عمومی مردم دنیا به نفع ما میشه .
به امید لبخند.

Posted by: شکیب at July 3, 2009 2:50 PM

سلام
اما من اصلاً امیدوار نیستم.
گیر کرده یم.

Posted by: at July 3, 2009 12:57 PM

ترجمه ی آزاد از اشعار Hilde Domin

باید رفت
و چون درخت باید بود.
ریشه ها در خاک
یعنی گذر چشم اندازها و استوار ایستادن ما!
باید نفس را در سینه حبس کرد
تا باد از وزیدن باز افتد
و هوای غریب دورمان گردیدن را بیاغازد.
تا آن جا که بازی نور و سایه
سبز و آبی
اشکال قدیمی را دوباره تصویر کند!
و به خانه برسیم
جایی که میتوا ن نشست و
تکیه داد.
انگارکه بر مزار مادر نشسته ایم

سلام
لیلا
------------------
مرسی ليلای عزيزم

Posted by: at July 3, 2009 11:27 AM

سلام همیشه استاد عزیزم.چقدر این حرفتون درسته.من اعتقاد دارم در این برهه حساس از زمان اهل تفکر و قلم خصوصانقش بسیار بزرگی در این حرکت دارند.خیلی از انقلاب های بزرگ دنیا با یک جمله پیش رفته و به ثمر رسیده.کلمه یک سلاح کارسازه واسه نابودی دیکتاتوری.خیلی از نخبگان و روشنفکران ما متاسفانه خودشونو خونه نشین کردند.الان دیگه وقت نشستن نیست.باید قلمها را دست گرفت و شروع کرد.مثل تمام آزاد اندیشان در طول تاریخ. روبسپیر،دانتون،مایاکوفسکی،سور اسرافیل ،جواهر لعل نهرو،عباس معروفی،صادق هدایت و ........
این روزها دارم واسه سومین بار سال بلوا رو میخونم.چقدر وقتی سروان خسروی دار بپا کرد یاد وضعیت الان افتادم.وقتی رو سکو وایساده بود و داد میزد دار میزنم.دار میزنم.دوستتون دارم استاد.به امید روزیکه برگردین و ما نویسنده های اول راه زیر سایه پر مهرتون قد بکشیم.تا اون روز مواظب خودتون باشین.

Posted by: آرام at July 3, 2009 11:26 AM

اگر زحمتی نیست!!!!

Posted by: فرید صلواتی at July 3, 2009 10:30 AM

استاد عزیز، "امید"تان را دوست دارم و سپاسگذارم، این روحیه می تواند در نبردی این چنین نابرابر به پیروزی دست یابد، کوچکترین کاری که می توانیم در قبال این ملت و کسانیک ه در این راه کشته شده اند انجام دهیم حفظ امید و ست، نباید از پای نشست و منتظر شد، باید برای هر کور سوی امید و روزنه تلاش کرد تا باشد که یکی از این روزنه ها راه رسیدن به آزادی را هموار سازد.
دست تان رامی فشارم و برای شما و ما آرزوی موفقیت دارم.
مانا باشید.
----------------------
اتحاديه ی اروپا هم منتظر يک حرکت از سوی خود ايرانی هاست

Posted by: لیلا عطارچی at July 3, 2009 10:25 AM

استاد اگر فکر می کنید کاری از دست این حقیر بر می آید ، امر بفرمایید دریغ نخواهم کرد . هر چند حکایت من حکایت همان قورباغه ی کوچکی است که چون می خواستند ابراهیم را در آتش بیاندازند خود را به آب می زد و به سمت آتش هجوم می برد .
-----------------
سلام محمد جان
همين که هستی، خوبه
به موقع هر کسی کار خودش رو انجام خواهد داد

Posted by: moghim at July 3, 2009 8:59 AM

چقدر حس خوبیست که آدم فقط غصه نخورد و کاری انجام دهد ..مطمئن باشید همه در این کار به سهم و تخصص خود نقششان را بعهده میگیرند اما آقای معروفی عزیز فقط یک چیز ..خواهش می‌کنم بیایید همانطور که خودتان گفتید حزب و حزب بازی راه نیندازیم .این حرکت یک حرکت ملی‌ باید باشد یعنی‌ طرفدارن موسوی کروبی سوسیالیست‌ها چپای افراطی سلطنت طلبها که خودشان چند دسته اند توده‌ای ،... منظورم اینست که هم باید متعلق به مخالفان تندرو و هم مخالفان میانه رو باشد..وقتی‌ اسم جنبش سبز روی آن میگذرید همانطور که در نوشته آورده یید بسیاری را دلزده ،مشکوک و هراسان می‌کنید . میدانید که بسیاری از مخالفان از بیخ و بنیاد با یک نظام یدئولژیک مخالفند و سگ زرد را برادر شغال میدانند و گذشتهٔ موسوی را خصوصا فراموش نمیکنند و دلایل بسیار که نمیخواهم راج به آان اینجا صحبت کنم حتما خودتان میدانید..من به عنوان کوچکتر این جنبش مردمی (فقط مردمی ) خواهش می‌کنم برای کم نشدن تعداد هموطنان و دلزدگی برخی,‌ نام محدود سبز را از این حرکت بردارید.فکر کنید... شاید با من موافق بودید.
در ضمن ما به منظور بستن درهای اروپا به روی رژیم ایران الان در اعتصاب غذا هستیم ،بخشی از ایرانیان مالمو در سوئد و در پایتخت هم گروه دیگری برای فشار آوردن به دولت سوئد در خواندن سفیرش از تهران و بستن سفارت ایران در سوئد و در نهایت قطع همهٔ ارتباطات دیپلماتیک با ایران در اعتصاب غذاهستند.ما فکر می‌کنیم که این راه نیز به نوبهٔ خود تاثیر گذار است .
فقط یادتون باشه اگه این کار و کردید مثل من بگید لب تاپتون و بیارند که ما هم بفهمیم چه می‌کنید.خبر رسانی مهم است.
دست‌هایمان را از دست هم بیرون نکشیم از مقاومت باز نمانیم که همه خونها پایمال میشود و آنها که داخل اند سر به نیست میشوند.کاری کنیم ... ورطه هولناکی ست و وقت تنگ است.
چشم انتظاریم آقای معروفی
کوچک همه عاشقان ایران
-------------------------------
سلام نغمه عزيزم
تمام اين حرکت به دنبال همان جنبش بزرگ ملت ايران است که همه سبز پوشيدند و به دور از هر مرامی رأی دادند و به جستجوی آرايشان به خيابان آمدند. من هم با آنان همراه شدم. طبيعی است که هر کس با هر تفکری اگر می خواهد به اين جنبش بپيوندد يک شال سبز می اندازد به گردنش، به احترام دانشجويان و جوانانی که خونشان به در ديوار پاشيد.

Posted by: Naghmeh at July 3, 2009 12:50 AM

be shenidane jomleye akharetun kheili ehtiaj dashtam.omid...!!?vaghti shoma omidvar bashid hanuz manam delam mikhad ke basham.kheili dustetun daram.hame be komake shoma niaz darim.merci

Posted by: ghazaal at July 2, 2009 11:07 PM

سلام استاد عزیزم، من هم کاملا با شما موافقم.

و من اعتقاد دارم که این جنبش مردمی خود یک پیروزی بزرگ بود. و یقین دارم قلعه دیو به زودی شکسته خواهد شد.

Posted by: فیروزه at July 2, 2009 10:55 PM

وقتي دستامون توي دست ِ هم باشه ، تنها نميشيم


Posted by: گلاره at July 2, 2009 10:43 PM

ايران است براي زخم زدن

ايران براي زخم خوردن
هميشه تا ابد
ايران براي مردن...!

Posted by: گلاره at July 2, 2009 10:37 PM

رييس جمهوري مادام العمر.حتي فكرش هم ناراحت كننده است.بايد كاري كرد.خيلي كارها مي شود كرد اگر مردم متحد باشند.روزهاي بعد از انتخابات تهران چه حال و هوايي داشت.همه با هم خوب بودند.توي خيابان ها و حين رانندگي كسي جلوي كسي نمي پيچيد.كسي براي كسي بوق نميزد.همه باهم بوق ميزدند.تا گوشهاي كودتاچيان كر شود.اما چند روز است دوباره مردم سرخورده به جان هم افتاده اند.اين انتخابات چيزهاي خوبي هم داشت.مثلن همين چشيدن مزه ي اتحاد.نبايد يادمان برود.

Posted by: هومان at July 2, 2009 10:16 PM

استاد عزیزم جناب آقای معروفی سلام . راستش من نمی دانم از طریق حقوقی و قانونی شکایت به دادگاه لاهه راه به جایی می برد یا خیر ؟ اما چیزی که این دوروز فکرم را زیاد به خود مشغول کرده نامه ی آقای کروبی خطاب به ملت ایران است ، خیلی هم دوست دارم نظر شما را در رابطه با آن نامه بدانم خصوصا در روزگاری که روزنامه ی خود آقای کروبی و حزب ایشان نتوانست آن نامه را چاپ کند . به گمانم آقای کروبی قبل از انتخابات با آقای کروبی بعد از انتخابات تفاوت دارد . این تفاوت در مورد آقای میر حسین موسوی قبل و بعد از انتخابات به مراتب بیشتر است . نمی دانم این داستان آخرش به کجا ختم می شود ، این بار بدون کوچکترین احساس گناهی صد ها تن از برادران و خواهران مرا به خاک و خون کشیدند و بی شرمی را به حدی رسانده اند که رسما اعلام می کنند بیست نفر در درگیری های چند روز اخیر کشته شده . این خونی که به زمین ریخته شده نباید به همین سادگی فراموش شود .
---------------------------------
با يک وکيل صحبت کردم امروز
قرار است چند وکيل به صورت تيمی پروژه را پيش ببرند.
اين کار به همراهی و قدرت نياز دارد
با اينهمه، کار را انجام خواهيم داد

Posted by: moghim at July 2, 2009 7:56 PM

You are not alone here and in this; this is a historic moment

Posted by: Omid at July 2, 2009 7:50 PM

در روزهای گذشته به این شعر برخوردم که برای شما می فرستم.

به لباس شخصي‌ها
(سال 1388– بعد از ارتكاب قتل)

آهاي‌ تو!
تويي كه اسمت لباس شخصي است
مي‌بيني به چه پيسي افتاده‌اي؟
لابد فكرش را هم نمي‌كردي كه آدم بكشي!
زندگي همين است، ناراحت نباش
‌سرانجام همة پادوهاي سياسي همين است.
چون پادوهاي سياسي
يعني قربانياني كه پيش از قرباني كردن همشهريانشان
خود قرباني شده‌اند
اما از غرور الكي به روي خودشان نمي‌آورند.
من امشب آخرين حرفم را با تو مي‌زنم
حرف من اين است:
ديگر از تو متنفرم!
چون «ندا» و چندين و چند همشهري‌ام را كشته‌اي!
و چون يك ايراني هستم
به پيروي از نياكانم
آخرين نصيحتم را هم به تو مي‌گويم:
در حكومت‌هاي ديكتاتوري
فرق رهبر با ديگران فقط در اين است
كه او آخرين قرباني است!

Posted by: بیژن ف at July 2, 2009 6:37 PM

معروفی عزیز
منهم موافقم ، امیدوارم این تلاش ها به نتیجه رسد .

Posted by: فرهاد حیرانی at July 2, 2009 6:31 PM

شاید همه چیز با رویای ناصری آغاز شد .....

Posted by: نقره داغ at July 2, 2009 4:45 PM

معروفی عزیز مرا در این جرکت سهیم بدانید پاینده ایران

Posted by: مسعود دهکایی at July 2, 2009 4:20 PM

رئیس جمهور موسوی، آقای کروبی و سایر رهبران کنگره ملی برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران،

تاسیس یک رادیو تلویزیون ملی را که فعلا از ماهواره برنامه پخش کند جدی بگیرید.

اگر 20 میلیون نفر در ایران نفری دو دلار، و 500 هزار نفر از هموطنان خارج کشور نفری 20 دلار سهام خریداری کنند- 50 میلیون دلار برای سرمایه گذاری اولیه جمع می شود.

هنرمندان وطن دوست درنگ جایز نیست.

Posted by: آرش at July 2, 2009 4:18 PM

سركوب و سانسور تا كي ؟
بي امني اجتماعي تا كي ؟
رعب وحشت از بسيج و انصار تا كي ؟
حسرت آزادي بيان و انديشه تا كي ؟
استبداد ديني تا كي ؟

چرا كشوري كه آغازگر حقوق بشر است بايد خود را در جهان منزوي كند ؟ سي سال پيش اشتباه كرديم درست ، چرا تا آخر عمر تاوان بدهيم . ايراني لايق چنين رفتار وحشيانه و زننده اي نيست . ايراني نمونه يك فرهنگ و شخصيت ناب است . استعداد و انديشه ايراني را كجاي جهان مي شود پيدا كرد ؟ چرا عده اي مستبد به اسم دين ، تمدن و شعور ما را زير پا بگذارند ، ما را خس خاشاك بخوانند . با پول نفت و معادن خودشان را تا خرخره مسلح كردند آيا تا تمام شدن آخرين قطره نفت بايد صبر كنيم ؟ اگر هر كس به اندازه توان خود مشت محكم خود را به اين استكبار و ديكتاتوري بزند .... كاري خواهيم كرد . يكي جراتش بيشتر ، قلبش را جلوي گلوله قرار مي دهد تا صداي آزادي خواهي ايرانيان را به گوش جهان برساند ، يكي هم با نوشتن روي اسكناس اعتماد و اعتبارش را باز پس مي خواهد. ايراني منبع ابتكار و خلاقيت است راه هاي زيادي است كه با اين دولت نامشروع مبارزه كنيم ، فقط بايد با هم شويم ، با همدلي برگ سبزي باشيم تا درخت آزادي را تنومند سازيم .

آقاي معروفي ميدانيد كه در اين شرايط حساس مردم از يك نخبه ادبي انتظارات بسياري دارند !؟
كمك شما قوت قلب ماست. نا اميد نيستيم و نخواهيم شد .
------------------------------------------------
علی جان
تنها نيستيم. اين يعنی همه چيز
هر کس بايد گوشه ی اين جنازه را بگيرد که به خاک بسپاريم.

Posted by: علي at July 2, 2009 3:43 PM

شما تنها نیستید!

Posted by: حسین at July 2, 2009 2:59 PM

سلام من هم با این پشنهاد بسیار عالی موافق هستم
ممنون دوست عزیز

Posted by: مهدی at July 2, 2009 12:49 PM

اصرار کنید/ ما نیاز بیشتری به حمایت شما از آن طرف داریم. اینجا داریم له میشویم معروفی عزیز و هیچکس هنوز عمق فاجعه را درک نکرده است...اصرار کنید و تنهایمان نگذارید مرد!

Posted by: رویا at July 2, 2009 12:20 PM

حالا که مزه ی همه چیزو چشیدم می دونم که نه باتوم درد داره نه کابل و نه حتی شوکر.دردی هم اگه باشه همون لحظه اس.تنها چیزی که زخمش هیچوقت خوب نمیشه تحقیره.اینا به تحقیر کردن و نادیده گرفتن ما زنده ان.اما تا ما نا امید نشیم به جایی نمی رسن.

Posted by: zahra at July 2, 2009 11:07 AM

Man ham besyar movafegham. Ma hame bayad az kharej va dar dakhel peigir bashim o ba omid o erade be tarafe jelo berim.. Ma ba peirovi o hemayat az mardomemun karhaye ghashange ziadi khahim kard

Posted by: kimi at July 2, 2009 10:39 AM

آقای معروفی سلام
برای پیدا کردن افراد بیشتری اجازه انتشار پست شما را با حفظ نام وب سات را می خواهم.
در صورت رضایت ایمیل بزنید
-----------------
اين کار يک کار جمعی است.
. مرسی

Posted by: hamid at July 2, 2009 10:03 AM


http://www.youtube.com/watch?v=ms08kdDd7FY

تقدیم به شهیدان راه آزادی
شب نوردان کاری است حماسی از محمدرضا لطفی با صدای زیبای شجریان
خواستم قطره ای باشم از اقیانوس بیکران شرافت این مردم
تیر ماه ١٣٨٨

Posted by: andisheh aazaad at July 2, 2009 10:03 AM

مرسی...مرسی...
یک دنیا سپاس...
استاد عزیزم من هم نگفته بودم شعر، میدانم نثر است. داستان است...

ولی نمیدانم چرا خطوطش را از هم جدا میکنم... D:

Posted by: ن گار at July 2, 2009 9:57 AM

سلام و عرض ارادت و احترام، برای همکاری آماده ام.اگر کاری از دستم بر می آید بفرمایید در خدمت خواهم بود.

Posted by: سام الدین ضیائی at July 2, 2009 9:33 AM

از شما بعیده اقاعباس!
شما با این همه تجربه دیگه چرا اینقدر خام فکر می کنید؟!
آیا قدرت رژیم ایران رو در این سی ساله چه در داخل و چه در خارج احساس نکردید!
نمونش همین سخنرانی اخیر خامنه ای، یه نیمچه داد زد، بی بی سی با اون همه ادعاش یه دو هفته است عین توله سگ کتک خورده جوز جوز میکنه..!
با اجازت داش عباس، لاهه که سهله، دادگاه قضایی احقاق حقوق کهکشانی هم فایده نداره!!!
تنها چیزی که می تونم بگم اینه که:
مردم ما یه اشتباهی سی سال پیش مرتکب شدن. حالا حالها هم باید جزاشو پس بدن.. اما خوب، به نظر من برای اینکه هرچه زودتر به این دوره منحوس تاریخی پایان بدن، هر فرد به معنای واقع ایرانی باید نفرتشو از این زندگی ذلت بار از "خودش" شروع کنه و با "هنر" منحصربه فردش که خدا به هر بشری اعطا کرده، قیام کنه و ابتدا انقلاب درونش رو به نتیجه برسونه تا...

فعلا همین/

Posted by: رهگذر at July 2, 2009 8:55 AM

قبل از انتخابات توی بحثی با دوستان گفتم احتمال این اتفاق زیاده . اونا گفتن این کار جرئت زیادی می خواد و امکان داره !
من بر خلاف شما امیدی ندارم به دلیل اینکه تاریخ درس هایی به همه داده و هرکس برای حفظ موجودیت و حقش از اون استفاده می کنه. با آنکه سنم به انقلاب و این صحبتها نمی رسد اما حس می کنم این سرکوب در آن زمان وجود نداشت و این درسی است که امروزی ها از گذشته یادگرفته اند . و مطمئنم که در اون زمان مردم یکدست بودند ولی امروز خیلی ها دربند چیزی هستند که بعضی ها بهش می گن خرافات و بعضی می گن اعتقاد !
---------------------------------
مردم امروز يکدست ترند و در ضمن وابستگی حزبی و گروهی هم کمتره
اين کار شدنی ست

Posted by: آدم برفی at July 2, 2009 8:20 AM

سلام. راه کار خوب و شدنی به نظر می اید. چند سوال؟ احکام دادگاه لاهه چقدر ضمانت اجرای دارند؟ نمونه قبلی داشته؟اگر این مسایل شفاف بشه استقبال خوبی میشه. این متن رو توی فیس بوک به اشتراک میگذارم با اجاره
------------------------
ديکتاتور يوگسلاوی يکيش بود

Posted by: امیر at July 2, 2009 7:46 AM

عباس معروفی عزیز
با درود و مهر
امضاء مرا منظور بدارید من هستم

Posted by: عبدالقادر بلوچ at July 2, 2009 6:35 AM

عباس معروفی
عزیز با درود و مهر
امضاء مرا منظور بدارید من هستم

Posted by: عبدالقادر بلوچ at July 2, 2009 6:34 AM

با درود به آقای معرو فی نازنین..
امیدوارم خوب باشی هرچند که میدانم نیستید...هیچکس خوش حال نیست..
وقتی به این فکر میکنم که عزیزان ما در کشور خودمان چه عذابی را تحمل میکنند حالم بد میشه...اما شما راه کار بسیار خوب و عملی را انتخاب کرده اید
..و اما در ایران با یک اعتصاب وسیع بدون خون ریزی می توان کمر ملاهای
روسی را شکست...هر چند که میدانم با توجه به سابقه ی تاریخی روسیه
همیشه به کسانی که دست دوستی داده به شکل وحشتناکی خیانت کرده!
ولی خیانتکاران چنان در گنداب و لجن غرق میشوند که نه چیزی میبینند و
نه می شنوند..باید همه کمک کنیم تا ملا ها را به مسجد برگردانیم.....
----------------
همينطوره
بايد روی اين کار پافشاری کنيم

Posted by: نیلوفر آبی at July 2, 2009 3:13 AM
Post a comment









Remember personal info?