هر روز
صبح
مرا از خودم میدزدی
و هر شب
مرا به خودم
پس میدهی.
ديدی؟
ديدی تا بيايی
روزهای هفته را
مثل لباسهات
از تنت کندم
و انداختم کنار؟
سلام
ميشه يه خواهش كنم؟
هميشه باشيد
هميشه شعر بگيد
هميشه ساده بگيد
شعراتون بي نظيره....
همين...
فكر مي كنم ديگران زيادي لطف دارن
Posted by: آتنا at March 4, 2007 11:25 PMسلام. هیچی ندارم بگم. همه حرفها رو قبلا بهتون گفتم. فقط همین . مرسی. می بوسمتون
Posted by: پگاه at March 4, 2007 1:36 PMسلام ودرود.
روزهاي هفته را
مثل لباسهات
.... خوشتربگذرد همسايه!
من تازه ام. همین.
Posted by: آریان at March 2, 2007 10:34 AMچه خوب
باز شعر!
چقدر به دل می نشیند
.....
سلام
دو سالي مي شود از اينجا رد مي شوم
اما اولين بار است كه در مي زنم
اينجا مه است
با ماهي كه هنوز نتابيده
هيچ مي داني
از زمان خورشيد
ستاره ي سهيل شده اي ؟
سلام.به من هم سر بزن استاد !!!
Posted by: maryam at February 27, 2007 11:50 AMاستاد عزيز
مگر آن شراب چند ساله بود كه مرا نوشاندي؟!!!
شعرهاتون چون شراب ناب شيراز سكر آورند
آقاي معروفي عزيز
كجا بوديد؟ نگران شما بودم؟
وقتي شعر نمي نويسيد من گم مي شوم ...............
ممنون كه باز نوشتيد
مينا
چقدر نسیم مرا دوست دارد وقتی تو عاشقانه می نویسی
لینک دادم آقا
سلام اقاي معروفي عزيز
شعرهايتان را كه مي خوانم احساس مي كنم
به گفته شاملو:
"به هر تپش قلب من كنون بيدار باش قافله اي مي زند جرس...."
هميشه باشيد.
زهرا
سلام استاد
بسیار زیباست ...
روز جمعه شما هم مبارک. کاش میگفتین چی شده!!! هزارتا حدس و گمان زدم ولی میدونم که هیچکدام نیست.....
شاد زی...
عمو عباس!
عاشقت بودم با خوندن این شعر عاشق تر شدم.
سلام
مرسی...
نمی دونم چی بگم.
امیدوارم همیشه باشید.سلامت و پایدار.
دلمان تنگ عاشقانه هاتان بود
Posted by: Arkadash at February 23, 2007 4:41 PMمحشر است شعر هايتان..
من ديوانه اشعارتان هستم.
سلام آقاى معروفى . من دارم فريدون سه پسر داشت را مى خوانم چند بار به كلمه ى شايسه برخوردم ممكنه معنى آن بگوييد ؟ به نظر من نوشته هاى شما شاعرانه هستند . مرسى
Posted by: parasto at February 23, 2007 12:47 PMسلام.
بلاخره طلسم شکسته شد. چقدر بی فال هر روزی با شعرهایتان روزهای هفته رو گم کرده بودم.
سلام استاد
بدجوري دلم براي شعرهايتان تنگ شده بود
واقعا ممنونم...
آري
به اين آغاز و اين پايان مي انديشم
بنويس نويسنده
خواننده منتظر است بدجوري !!!
ای کاش شبها هم پس نمیداد.....
پ.ن: کتاب آمریکایی آرام گیر نمیاد ، تکلیف ما بیچاره های وطنی چیه ؟؟؟؟؟
Posted by: اثر انگشت at February 23, 2007 2:22 AMای کاش شبها را هم پس نمیداد....
Posted by: اثر انگشت at February 23, 2007 2:18 AMسلام جسارت خواندن دیگران در همه نیست تو مرا بخوان با شکل....ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at February 23, 2007 1:13 AMخلوت يك دنيا انس را ميتوان از سطر به سطر اين همه حضور احساس كرد.
Posted by: درنگ هاي نابهنگام at February 22, 2007 11:07 PMسلام معلم من
با نوشته های زیبایتان درد تنها یم را از من می دزدید.
همیشه عاشق باشید.
سلام . نمى دونم چى بگم اما احساس مى كنم كه حسش مى كنم .
Posted by: parasto at February 22, 2007 8:43 PMچقدر دلتنگ شعر هایتان بودم ...
Posted by: مهسا at February 22, 2007 8:34 PMسلام
و مثل هميشه بوي صبح مي داد..
بد جور بوي صبح مياد فكر كنم همين دور و ور هستي؟؟؟
مرسي :)
دوباره شعر نوشتن ها را مي گويم
و سلام
روز و شب نمی شناسد.....اصلاً لباس نمی پوشد.....
Posted by: Reza at February 22, 2007 6:12 PM