December 3, 2006

دعوت به خاطره‌نویسی


چند روزی نبودم. سری به دخترم زدم، و بعد در آمستردام باز هم مهمان مهدی جامی بودم. بودن با او و شهزاده برايم دلپذير است، هميشه حرف داريم برای گفتن يا شنفتن. اين بار رضا دانشور هم آنجا بود، و من ميان راه در گفتگوی او با راديو زمانه پای ديگر گفتگو بودم. و البته سعی کردم شنونده بمانم.
رضا دانشور از تئاتری‌های قديم مشهد است، رمان "خسرو خوبان" را نيز همو نوشته، و زندگی در تبعيد را به خوبی درک و تجربه کرده است. و حالا قرار شده از مقرش در پاريس همکار ما باشد. من خوشحالم. و اين نوشته‌اش را عيناً از راديو زمانه نقل می‌کنم.

برای زمانه داستان خودتان را روايت کنيد

رضا دانشور
نويسنده و نمايشنامه نويس ايرانی مقيم پاريس

هر آدمی حدّاقل یک داستان برایِ گفتن دارد. داستانی که مستقیم از تجربه‌ی شخصی او می‌آید. این داستانها چه ساده باشند چه شگفت‌آور، چکیده‌ی عمیق‌ترین تجربه‌های انسانی هستند. مثل عکس‌های آلبوم که در هر عکسی، پشت صورت هر تصویر، آدمی با سرنوشتش نشسته است. در دل این داستان‌های "کوچک" شعله‌ای از آتش بزرگ زندگی می‌سوزد. همه‌ی ما، سهمی از این "آتشی که نمیرد" در دل داریم امّا اُجاق ِ دل هر کسی با دیگری متفاوت می‌سوزد و اشکال ِ زندگی آدم‌ها گونه‌گون است. از همین روست که هر آدمیزاد درعین حال که بخشی از خانواده، جامعه و بشریت است، موجودیست یکتا و در اساس تنها. از این روست که دور هم جمع می‌شویم، دوستی و محبت می‌ورزیم، تنهایی‌هامان را با هم قسمت می‌کنیم و عکس‌های یادگاری ِ آلبوم را به مهمان ِ عزیز نشان می‌دهیم و در خصوصی‌ترین و خالص‌ترین لحظه‌های ارتباط با دیگری، حکایت‌های کوچک ِ خودمان را برای هم تعریف می‌کنیم. خود را می‌شناسانیم و دیگری را می‌شناسیم.
کلمات ِ ساده‌ای که خاطره، پیشامد یا یک رؤیا را تعریف می‌کنند در لحظه‌ی روایت،
 مرز بیان ِ گوینده و شنونده را برمی‌چینند و نوعی حسّ مشارکت به وجود می‌آورند که هر بار با یادآوری روایت این حسّ تجدید می‌شود. گونه‌ای وصل ِ جان‌ها، با مشارکت در تجربه‌ای واحد، اتفاق می‌افتد.
شاید به خاطر همین جور چیزها، دانسته و ندانسته، از کودکی تا پیری این همه به
"داستان" کشش داریم. برای روایت کردن داستان خودمان، از دردل دل کردن بگیر تا گفتن ماجرائی که برایمان پیش آمده، دنبال گوش می‌گردیم. و برای ورود به دنیای دیگران از نقل و غیبت تا کتاب و فیلم، گوش و چشم می‌شویم.

گفته شده است دیوانه کسی است که نمی‌تواند حکایت زندگی خود را تعریف کند و
 نویسندگان بسیاری گفته‌اند که آنها در حقیقت با نوشتن است که چیزها را بهتر می‌فهمند. اگر این سخنان درست باشد، آیا هر بار با نقل و نوشتن تجربه‌ای داناتر نمی‌شویم؟
پاداش دانایی سبک ترشدن بار هستی است. پاداش گفت و شنود درک یکدیگر و مشارکت در
حس‌های انسانی است. من یک شب زمستانی را مجسّم می‌کنم که برف و بوران غوغا می‌کند و گرگ ها و کفتارها بیرون پنجره از سرما و ترس زوزه می‌کشند. مردمانی را می‌بینیم که در گرمای دلچسب بخاری گرد هم نشسته‌اند و با چشمان نیم بسته به یکدیگر گوش می‌دهند. هربار کسی چیزی برای گفتن دارد دیگران توجه‌شان را به او معطوف می‌کنند. گوینده خاطره‌ای، پیشامد بد و خوبی را که در ذهنش مانده و یحتمل چیزی را در زندگی او نشان کرده نقل می‌کند و دیگران با او می‌خندند، یا همدردی می‌کنند، یا به نشانه‌ی عبرت سر تکان می‌دهند و هرکس به نوبه‌اش حکایت خود را به یاد می‌آورد و می‌گوید. حتی بچه‌ها چیزهایی برای گفتن دارند، شنیدنی.

هرقدر که آنها بیشتر در حکایت‌های خود فرو می‌روند گرمای اطاق مطبوع تر می‌شود و
 سرمای بیرون دورتر، و زوزه‌های وحوش بی‌اثرتر. درآن اطاق زندگی روایت می‌شود و با روایت شدن مفهوم تر و با مفهوم‌ ترشدن مطبوع‌ تر. در آن اطاق، عطر همدردی و دانایی چون بوی چوبی که در بخاری می‌سوزد در فضا پیچیده است. آن اتاق سرپناه دانایی است، مجال ارتباط و گرماست میان آن اشخاص.
تصورمن از آن اتاق دقیقا ً همچون تصوریست که از یک رسانه‌ی همگانی دارم: مکانی
 برای ایجاد ارتباط و گفتگوهای دوطرفه؛ چیزی که در معنای نوین "رسانه" امری بدیهی امّا مشکل است. مشکل از این رو که در گرو همکاری و پاسخ مخاطب است. صحبت دوطرفه امریست آزادمنشانه. زمانی در سطح عموم تحقق می‌پذیرد که میان مردم روح آزادمنشی مجال بروز یابد.
افزون بر مشکلات تاریخی، گرفتاری های روزمره نیز از این مجال می‌کاهد. امّا
 علیرغم مشکلات، فرهنگ مردم فارسی زبان مشحون آزادمنشی است و امروزه بروز و ظهور اراده‌ی آزاد واشتیاق به دموکراسی میان صاحبان این فرهنگ غیرقابل انکار. لذا، همرایی واستقبال دوستانه‌ی مسئول و کارکنان رادیو زمانه مرا تشویق کرد برنامه‌ی رادیویی را که توضیح خواهم داد در اختیار فارسی زبانان قرار دهم:
اساس این برنامه نیازی است که همه‌ی ما به گفتگو با یکدیگر داریم. فارسی
 زبان‌های هرکجا باید بتوانند یکدیگر را بهتر بشناسند و صدای یکدیگر را بشنوند. ما باید بتوانیم خود را برای خود تعریف کنیم و این تفسیر نمی‌شود مگر از رهگذر تلاش برای تعریف کردن خود به دیگری.
ما باید قصه‌های خودمان را بگوئیم و بشنویم. تجربه‌های شخصی و خصوصی مان را گرد
 آتش دوستی و همدلی با هم درمیان بگذاریم. در لذت‌ها و شادی‌ها و غصه‌ها و شگفتی‌ها و چیزهایی که یکبار برای همیشه در ذهنمان نقش بسته، یکدیگر را شریک کنیم. اگر هرگز از خودمان حرف نزده‌ایم یا ننوشته‌ایم نگران نباشیم. درگیر سبک و شیوایی کلام و آداب نگارش نباشیم. آنچه مهّم است، واقعیّت است. کافی است واقعیتی را نقل کنیم.
خاطره‌ای واقعی اگر به نظر غیرواقعی بیاید، حتی اگر شکل خواب داشته باشد، حتی
اگر آنقدر ساده باشد که به قصه‌ای کودکانه شبیه باشد، غمی نیست. واقعیّت در واقعی بودن خود، از هر ادبیاتی پیشی می‌گیرد. بدینگونه این برنامه همزبانان را به مشارکتی فردی و شخصی در یک کار ادبی دسته‌جمعی دعوت می‌کند. به شرکت در یک آوازخوانی دسته‌جمعی که صدای هر فرد در آن بارز و مشخّص است. به شرکت در یک دموکراسی بزرگ فرهنگی با شیوه‌ای شخصی و هرکس به وسع خودش. به شرکت در یک گفتگوی دموکراتیک میان اهالی یک فرهنگ و در قلمرو یک زبان: فارسی.

مجسم کنید یک گروه آوازخوان را از اقصی نقاط تاجیکستان تا بلخ و هرات و مشهد و
 اصفهان و پاریس و آمستردام و نیویورک... هر کس قطعه آواز خود را می‌خواند و دیگران به نوبه‌ی خود با او همدم می‌شوند. ما در این آواز زیبا می‌شویم، رشد می‌کنیم، سبک می‌شویم، گفتن و بهترگفتن را می‌آموزیم. ابعاد ناشناخته‌‌ی وجودمان را خارج از غوغای سیاست و سرمای اقتصاد و بیرون از همه‌ی مرزهای تحمیلی بر زندگی فردی‌مان، به یکدیگر نشان می دهیم. می‌آموزیم و می‌آموزانیم، لازم نیست حتما ً آنچه می‌گوئیم «آموزنده» باشد، واقعیت، خود آموزگار توانایی‌ست. بنابراین:
۱
- این برنامه دعوتی همگانی است از پیر و جوان و خرد و کلان. هرکس که بتواند حادثه و خاطره‌ای را که برایش ماندگارتر و مؤثرتر بوده بنویسد و به آدرس رادیو زمانه بفرستد. با ایمیل: خاطره دات زمانه@جی ميل دات کام:
khatereh.zamaneh@gmail.com
يا به نشانی صندوق پستی 92027 در آمستردام:
Postbox 92027, 1090 AA, Amsterdam

۲- نوشته می‌تواند چند خط باشد تا ۵-۶ صفحه (حداکثر ۷۰۰ تا ۸۰۰ کلمه). درصورت تمایل لطفا ً بنویسید که چند سال دارید و در کدام شهر زندگی می‌کنید و به چه حرفه‌ای مشغول اید
.

۳- محدودیتی برای «موضوع» وجود ندارد، نوشته شما می تواند در بارۀ هرکس و هرچیز باشد و از تجربه‌ی روحی تا اتفاقات روزمره را دربرگیرد. تنها محدودیت «واقعی» بودن تجربه است.

۴- نوشته‌ها توسط مسئول این برنامه - رضا دانشور- خوانده می‌شود و با حفظ سبک و شیوه و اصالت نوشته ویرایش می‌شود تا برای خوانده شدن در رادیو آماده شود.

۵- هر هفته یک تا سه نوشته برای این برنامه رادیویی انتخاب و خوانده می‌شود، همراه نکته و نظری که متن ایجاب می‌کند. متن‌های هر برنامه در سایت رادیو زمانه نیز منتشرخواهد شد.

۶- مشارکت شما در این برنامه به غنای آن کمک خواهد کرد و شاید مجموعه‌ای که سرانجام چون آرشیوی بزرگ از عناصر روحی و فکری مردمی با فرهنگ غنی و مشترک تشکیل می‌گردد، آینه ای شود برابر آینه‌ی مردمانی که تاریخی کهن نوید ماندگاری آنها را داده است.

Posted by Abbas at December 3, 2006 8:09 PM | TrackBack
Comments

درود به انساني مهربان

در شگفت ازندگي ام . خاطراتم تكه هاي خرد شده من هستند تكه هايي كه هرگز تكرار نمي شوند و هرروز آهسته و عميق تر با من همراهند .
من به عنوان كودك 24 ساله روزهايي به جا ماندني ازلحظه هايم دارم و خيلي خوشحالم كه انساني مثل شما راشناختم كه انقدر مي فهمه . آخه الان كم كسي به درون توجه مي كنه و همه جا بوي غريبه گي و كهنگي ميده .
چگونه خودرا بگويم در حاليكه انساني را مي بينم كه پيوسته درحال هدايت است ودرپي حقيقتي فنا ناپذير درراه است .

Posted by: somayeh at January 21, 2007 2:08 PM

درود به انساني مهربان

در شگفت ازندگي ام . خاطراتم تكه هاي خرد شده من هستند تكه هايي كه هرگز تكرار نمي شوند و هرروز آهسته و عميق تر با من همراهند .
من به عنوان كودك 24 ساله روزهايي به جا ماندني ازلحظه هايم دارم و خيلي خوشحالم كه انساني مثل شما راشناختم كه انقدر مي فهمه . آخه الان كم كسي به درون توجه مي كنه و همه جا بوي غريبه گي و كهنگي ميده .
چگونه خودرا بگويم در حاليكه انساني را مي بينم كه پيوسته درحال هدايت است ودرپي حقيقتي فنا ناپذير درراه است .

Posted by: somayeh at January 21, 2007 2:08 PM

با سپاس فراوان
بزودي متني مختص راديو زمانه خواهم نوشت.

Posted by: فروغ at December 7, 2006 5:25 PM

سلام.من داستان زياد دارم.ميشود چند تا بفرستم؟
لطفا آدرس اينترنتي راديو زمانه را برايم بفرستيد.متشكرم.

Posted by: مریم at December 5, 2006 10:40 AM

سلام آقای معروفی.من در حال تهیه گزارشی از جوایز ادبی ام.جایزه گردون یکی از اصلی ترین جوایز مورد نظر من است ولی متاسفانه اطلاعات زیادی از آن به دست نیاوردم.حتی لیست برگزیدگان و تاریخ دقیق برگذاری آن را نمی دانم از شما درخواست کمک دارم.ممنون.
09124506114

0049 30 43 72 79 76

Posted by: آرش اله وردی at December 5, 2006 8:13 AM

داشتیم روزگار خودمان را می گذراندیم دلخوش به دیروزمان، بچگیهامان، که جنگ صدایمان زد. برگشتیم. چه می دانستیم! آخر ما جنوبی بودیم. جنوبی برگشتیم. جنوبی که باشی خروسهایت جنگی می شوند.
این بود خاطره ی ما از خروس سیاه بچگی هامان.

Posted by: وحید و عرفان at December 5, 2006 1:27 AM

عمو عباس ! من هنوز به انتظار بهاریه ای هستم ها.
اگر برایتان شدنیست به پنجره ی کوچک ما هم سری بزنید.
سپاسگزاریم.

Posted by: گرگ و میش at December 5, 2006 1:12 AM

سلام
دانشجوي ادبياتم. استادم شما را موضوع تحقيق من براي ادبيات معاصر قرار داده. اگر ممكن است راهنماييم كنيد كه چطور يك بيوگرافي از شما مي توانم پيدا كنم.
ممنون

Posted by: Rasool at December 4, 2006 6:50 PM

سلام استاد.دوست داشتم داستان زندگی مترسک را برایتان بفرستم......اما به خاطر غرورم این کار را نخواهم کرد:دوست ندارم دل کسی برام بسوزه...راستی 16آذر در پیشه.منتظر یه حرف تازه ایم.خیلی تازه...

Posted by: مترسک at December 4, 2006 11:16 AM

سلام . با نام مستعار هم ميشه باسي ؟ بايد حتما اسم شناسنامه ايمون هم باشه ؟

بهار نارنج عزيزم،
سلام
با اسم مستعار هم ميشه. شعر جديدت هم خوب بود.

Posted by: bahar bi narenj at December 4, 2006 8:58 AM

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است که تو را ست صلاح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
از ان کمانچه ی ابرو و تیر چشم نجاح
دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

Posted by: حریم جانان at December 4, 2006 6:39 AM

خاطره ها تجربه اند و تجربه حد اقل برای من مهم ترین ابزار پیشرفت در نویسندگی است .
با این وجود فکر خوبی است و شاید من با یک خاطره ناب و خاص در آن شرکت کنم .
راستی فریدون سه پسر داشت؟

Posted by: ماهی سیاه کوچولو at December 3, 2006 10:14 PM
Post a comment









Remember personal info?