من با تنت
به کشف گل سرخ میروم
و با يک شاخه گل
به پيشواز صبح.
تمام شب
به آه میگذرد
سپيدهدم به لبخند.
سلام آقاي معروفي.
در مورد نسبت هاي ناروايي که به شما داده میشود چیزی نوشتم.
با آرزوی سلامت
به اکبر گنجي...
موطن من کجاست؟
در لاي لاي خونين کدام ني لبک شکسته؟!
بر ديرک بي بادبان کدام زورق به گل نشسته؟!
موطن ما کجاست؟
در کل کشان مادران سياه پوش
بر سوگ به خواب رفتگان جوان کدام دشت،
کدامين راه،
کجاي حرمت اين کوير سراب نوش ؟!
موطن تو کجاست؟
آي ي ي ي کولي بي قرار پشته هاي بابونه!
موطن تو کجاست؟
بوي غريب بي نشاني ات را
هر صبح بي روزن اين پنجره هاي مه گرفته
از کبوتر و باد به گريه پرسيده ام...
بگو وطنت کجاست!
بگو وطنم را چه کرده اي
کوير بي گفتگويش را
در دل دل اشک هاي کدام زباله گرد باراني جا گذاشته اي؟!
بگو وطنم را چه کرده اي........
... نه کوليکم!
تو نيا
ما هم مي رويم...
ما خودمان
خسته از اين همه خيابان خط کشي شده تا کجا
مسافر غمباره هاي رو به گريه و کودکي شده ايم...
ديگر اينجا موطن ما نيست...
ديگر اينجا وطن من نيست.....
وطن سوخته من
در گلوي لخته لخته پيرمردي مرده است
که هر لحظه اضطراب اين سنگفرش خسته را
فرياد مي کشيد:
..... فال حافظ بدهم آقا؟!....
و ديگر نيست ...
نه کوليکم !
تو نيا ما هم مي رويم.
حالا ديگرمدتهاست
خط به خط ترانه هاي مرا
از خط سير شهابي سوزان
بر آسمان بي سقف خانه ات
نگفته مي خواني
همين خوب است....
...همين خوب است....
از او......
تمامت كوچه پس كوچه هاي شهر را
خونم اگر فرا گيرد
ماننده به يكي فواره ي خون
از پاي نشستن را
نامردم اگر بر جان خسته پذيرم.
((بگذار به پا خيزد مردم بي لبخند))
Posted by: arash at August 11, 2005 3:14 PMوعده دیدار ۲ بعدازظهر بیمارستان میلاد برای شصت روز پایمردی شجاع دلی برای آزادی
http://persian.fotopages.com/?entry=511805
Posted by: Khatami at August 10, 2005 4:48 PMفردا پنج شنبه همتون باید بیایین. قسمتون میدم که بیایین. هر کاری دارین بذارین کنار. همراه خودتون چند نفر دیگه رو هم بیارین. نامردین اگه نیایین. زندگی برای ما الان یه معنی دیگه ای باید داشته باشه. پنجشنبه 2 بعد از ظهر -20/5/84 بیمارستان میلاد
Posted by: mahyaar at August 10, 2005 12:54 PMسلام و فقط زیباست
Posted by: dejavuu at August 10, 2005 12:23 PMدر آرزوي باغ زندهگي
و آسماني كه به جاي قطرههاي اشك و خشم
بر دل كوير تو عشق ببارد
و در دستان تو به جز هديه نشاني ديگر نگرفت
در آرزوي نام زندهگي
در سرزمين بي يرنده
اي يرندهگان روياها
شما بخوانيد آن را
سلام!
من به بلاگ فا منتقل شدم! با مطلبي جديد.
سلام به همه دوستان
البته ما و كساني كه كله در برف نكرده اند خوشحال خواهيم شد اگر اكبر گنجي اعتصاب غذايش را شكسته باشد و بيايد كه مبارزه را ادامه دهيم.
سخن گوي قوه قضاييه ديروز گفته كه اكبر گنجي پلو و خورش خورده است.آخر كدام ابلهي ست كه نداند بعد از 50 روز اعتصاب غذا معده بار هضم آن را به دوش نخواهد كشيذ.چرا اكبر گنجي را به ما نشان نمي دهيد؟چرا از او در خبرگزاري هاي ايران خبري نيست؟چرا پنهان مي كنيد؟
معلوم نيست چي گفتند به همسرش كه تحصن را كنار گذاشت. و ديديم كه چه كردند با او و خانه او.آقاي محترم!اگر مي خواهيد بكشيد بكشيد ريا نكنيد دروغ نگوييد.به كه مي گويم؟
آيا مي خواهيد همان بلايي را به سرش( و بر سر همه ما) بياوريد كه با بي شرمي بر سر مجيد اماني ها آورديد؟
حالم به هم مي خورد از اين دنياي منفعت طلب كه آنها هم كه تريبون دارند و مي توانند فرياد بزنند نگاه مي كنند كه منافعشان به خطر نيفتد.آيا براي كسي چون دكتر سروش همين بس كه در پاريس دل به سخنراني خوش دارد كه 60 درصد آن چيزي بيش از نيش و كنايه زدن نيست. و دست آخر هم معلوم نمي شود كه خب كه چي؟
خواهش مي كنم از تمام كساني امكان اش را دارند تمام سعي خود را بكنند.توي تاكسي پياده رو خانه هنر خانه ملت قمارخانه براي آگاه سازي اين ملت بي خبر در حد نصف يك كاغذ"آ 4 ".بدانيم چه بلايي سرمان دارد مي آيد و
چرا همه مردم شاكي هستند و به محكمه كه مي روند يادشان مي رود براي چه آمده اند؟
ديشب خبر 20:30 مي گفت اعتصاب غذاش رو شكسته. راسته؟
Posted by: Sadeq at August 10, 2005 6:24 AMlotfan in ra be goush-e Rezvane va kimia beresanid, ali in she'r ra az zaban-e ganji baray-e dokhtaranash khandeh ast:
http://svr76.ehostpros.com/~songsd76/blogs/songsdaily/archives/2005/08/oeoeoeoeu_uoeoe.html
براي گنجي دعا كنيم در:
Posted by: farshid at August 10, 2005 4:00 AMنه،این برف را سر باز ایستادن نیست... چرا تمام نمی شود این کوران، این اشک، قرار ندارم، کجایی تو؟ که ام من؟ و جغرافیای ما کجاست!؟ وطن کجاست... چه خوب که بامدادم نیست، زجر این روزها را هم بکشد...
استاد عزیزم، راستی می آید روزی که واژه لبخند به سرزمین سوخته من، باز گردد...؟
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم/تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم
Posted by: فریاد ناصری at August 9, 2005 9:47 PMتا دم سحر / شهيداي شهر / سلام استاد
Posted by: حامد شکوری at August 9, 2005 7:53 PMاينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
تو از هزاره هاي دور امدي
در اين درازناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش باي توست
در اين درشتناك ديولاخ
زهر طرف طنين گام هاي ره گشاي توست
به من بگو
چرا تمام نمیشود؟
سالهاست لالایی کودکی تمام شده.
چند بار باید ناتمام ماند
باخشکیی حسرت درجان؟
خستهام.
و خستگی اینجا جامهای نیست
که از تن بیرون کنی.
با روح و جسم خویش به جدال در نمیآیی
تا که شاید در جهنمی دیگر بیخیال شوی.
برای آرزو
همه چیز ناتمام است
تا روزی جمعیتی
تا خوابگاه آرزوها بدرقهات کنند.
آنهم شاید.
به من بگو
چرا تمام نمیشود؟
...
چرا به شب عادت كنم؟ چرا؟
ستاره اي كه از شب مي گريخت
در گوشم گفت:
خورشيد را باور كن.شب رفتني ست.
مرا با دردهايت آشنايي است
و بغض در گلويم از جدايي است!
استاد يه سر بزنين من هم به شما پيوستم ولي يكم متفاوت!
" من حوصله نداشتم , پاهام درد ميكرد , از خستگي روي تنه درختي نشستم و به زائده هاي آب آورده ساحل نگاه كردم , تكه هاي ساييده شده چوب , سنگ هاي صيقل خورده , گوش ماهي هاي ريز و درشت , باقيمانده يك پرنده دريا كه از قسمت شكم به طور كامل خالي شده بود , در دور دست ي ك قايق وارونه , و اتاقكي كه باگوني و چوب ساخته بودند ... منكه قصد نداشتم دريا را ببينم , من حتي وقتي از كنار دريا رد ميشوم رويم را برميگردانم و طرف جنگل يا جاده را نگاه ميكنم ... " نميدونم چرا هميشه به اين جمله ها فكر ميكنم ... وقتي مردم رو ميبينم كه بي حوصله اند و حتي حوصله يه صحبت دوستانه رو هم درمورد كسايي كه دريايي اند ندارند ... انگار همه نشستند و فقط به زائده هايي كه آب مياره نگاه ميكنن . نگاه ميكنن تا ببينن بعدش چي ميشه اما نميخوان به دريا نگاه كنن ... نميخوان همراهش بشن ... نميخوان حتي ازش حرف بزنن ... ولي آخرش چي ميشه ؟حتما شما بهتر ميدوني...
Posted by: بهونه at August 9, 2005 3:56 PMما در عتاب تو مي شكوفيم
در شتابت
مادر كتاب تو مي شكوفيم
در دفاع از لبخند تو
كه يقين است و باور است
خاطره زندگی یه ادم.
خاطره یک متحرک از زندگی گذشته اش فقط سرعت اولیه اش هست.
ما چی برای زندگی کردن داریم؟؟؟
چه سرعتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
salam arz shod. rastesh har ja migardam khabare shekastane etesabe ghazaye ganji ro joz inja nemibinam. hatta khanome shafi'ie dar sohbat ba VOA khastare in shekastan shode. aya khabari ke zadin rasmiye?
Posted by: babune at August 9, 2005 1:07 PMگفت كان يار كزو گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا ميكرد
اكبر عزيز تو با شهامتي كه نشون دادي سردار آزادگي ما هستي
Posted by: mahyaar at August 9, 2005 12:23 PMسپيده دمان از پس شبي دراز/آواي خروسي مي شنوم/و با سومين بانگش/ميفهمم كه رسوا شده ام-شاملو
Posted by: درنگ های نابهنگام at August 9, 2005 12:02 PMشب ها و سپیده دم های ادمها باهم خیلی فرق دارد
Posted by: علیرضا at August 9, 2005 11:32 AMو بقول شاملو : و ما دوره ميكنيم شب را و روز را هنوز را ...
Posted by: mehrnoosh at August 9, 2005 10:39 AMسلام عمو عباس عزیزم
آره که تمام شب ما به آه می گذره
اما صبحی هم که درکار نیست
یعنی همیشه
آه می کشیم و آه
و این شب انگار
سر سحر شدن نداره
شاد و موفق باشی مراد من
بدرود...
عاليييييييييييييييييه
كيف كردم
تمام عمرم از احساساتي بودن ميترسيدم.ولي.اگر قرار است.ترور و تسليحات هسته اي و اين همه نفرت واقعيت داشته باشد. شايد بهتر باشد بهتر باشد از نو بچه ها را با افسانه و شعر بزرگ كنيم.(آدمها)را با شعر بزرگ كنيم.
Posted by: mahta at August 9, 2005 7:37 AMسلام استاد . عجيب در اين ميانه حيرانيم . چه بايد كرد براي آزادي خودمان ؟
Posted by: sara bagheri at August 9, 2005 6:59 AMشك دارم سپيده دم به لبخند بگذرد.اين همان آه است كه از ترس يا ... به لبخند گرائيده است.
Posted by: آريابد at August 9, 2005 6:32 AMحيف كه صبح زود خاك الود مي شود
Posted by: صدف at August 9, 2005 5:49 AMمن با كشتن موافق نيستم ولي به نظرم يكي بايد مرتضوي رو بكشه يعني با اونها مثه خودشون رفتار كنن
Posted by: aran at August 9, 2005 5:37 AMگفتم با سلام اي شما را همراه شده باشم.
Posted by: Shahram at August 9, 2005 3:45 AMسپيده دمان
با شاخ گلي در دست
پيش شما به گدايي لبخند خواهم آمد .
خسته نباشيد استادم.
شاد زيد ...
مهر افزون...