July 12, 2005

درست‌نويسی خوابگرد

دوستان وبلاگ‌نويس، واژه‌هايی که با "و" ختم می‌شود، ولی "او" خوانده نمی‌شود، بلکه "-ُ" خوانده می‌شود "ی" مضاف نمی‌گيرد. استثنا هم ندارد.
مثل: جلو، تابلو، گرو، راهرو، مانتو، پالتو، ، نارو، و...
يعنی: جلوِ خانه، تابلوِ فروشگاه، گروِ بانک، راهروِ باريک، مانتوِ سفيد، پالتوِ خوليو کورتازار، ناروِ احمقانه، و...
يعنی نمی‌نويسيم جلوی خانه، تابلوی فروشگاه، گروی بانک...
فکرش را بکنيد! چه لهجه‌ی نا مأنوسی از آب در می‌آيد اگر بگوييم تابلوی (يه) فروشگاه. برويد جلو آينه به دهن‌تان نگاه کنيد وقتی می‌گوييد جلوی، تابلوی، کمی هم لطفاً "ی" را بکشيد. لطفاً به خودتان نخنديد.
در عوض واژه‌هايی که با "و" ختم می‌شود، و "و" خوانده می‌شود، "ی" مضاف می‌گيرد. استثنا هم ندارد.
مثل: تو، رو، مو، آبرو، جوجو، کوکو، قو، سو، روبه‌رو، دروعگو، و...
يعنی: توی خانه، روی ماهت، موی سفيد، و...

خُب چرا حالا عنوان اين مطلب را گذاشتم «درست‌نويسی خوابگرد»؟ اولاً بسيار چيزها که در کشور ما باب می‌شود به اسم اولين نفر به ثبت می‌رسد. مثل جارو نپتون که مال شرکت صنعتی نپتون بود، ولی اسم آن جارو با هر مارک ديگری نپتون نيست، مارکش نپتون است. يا تايد، برف (شوينده‌ها)، آدامس، و...
غلط ننويسيم ابوالحسن نجفی سال‌ها پيش انتشار يافت، و اين مال حوزه‌ی کتاب بود، در فضای وبلاگ راستش خوابگرد حق تقدم دارد. او وقت صرف کرد که به نونويسان کمک کند تا بی‌غلط بنويسند. بد نيست همه‌ی اين مسائل دستوری يکجا گرد آيد.
دليل ديگر عنوان «درست‌نويسی خوابگرد» شايد اين باشد که دلم برای شکراللهی تنگ شده. من آدمی هستم احساسی. اينجوری حال بچه‌اش را هم می‌پرسم.

@ July 12, 2005 11:26 PM | TrackBack
Comments

حظ كردم ...

Posted by: دستنوشته هاي پسري در حال كما at July 23, 2005 2:24 PM

mas'ale dar morede 'parto', 'paalto' jelo' va 'do' yeki nist. da zamaane ghadim, 'parto' raa 'partow talaffoz mikardand va moghe'e ezaafe kardane esme digar, 'partowe' migoftand yaa baraaye nakare kardan 'partowi' migoftand. dar gozare zamaan talafoze in kalamaat avaz shode va be hamin khaater, har do shekle 'partowe', 'partove' dorost as va motadaavel ham hast. dar morede "raahro" o "rahro" ham baa talaffoze ghadim baayad goft " raahrowe" o "rahrowe". vali be khaatere taghiraate aavaayiye zabaan, "raahroye" o "rahrowe" motadaavel ast. tanhaa surati raa ke baa ghat'iat mitavaan eshtebaah daanest bekaar bordane hamze ast: "raahro'e" , "rahro'e" o "parto'e"
dar morede "do" hataa dar adabiat ghadim ham "ye" o "yi" bekaar rafte masalan "doyi" be maniye dogaanegi o sanaviat.
kholaase inke nemitavaan baa ghat'iat hokme saade'i saader kard. tanhaa mitavaan goft ke dar morede in jur kalamaat bekaar bordane hamze eshtebaah ast. vali inke baayad "we" yaa "ve" yaa "ye" bekaar bord bastegi be aan kalame o talaffoze motadaavele mardom daarad.

Posted by: Mahmoud at July 22, 2005 6:05 AM

سلام.
باز هم زياده‌گوی جسور را ببخشيد!
طبق درس خودتان بايد عبارت اضافی «جارو نپتون» به صورت «جاروی نپتون» نوشته شود، نه؟ چندان كه گفته‌ايد استثنا هم ندارد. و سهل‌انگاری هم بر نمی‌تابد.
با احترام و ادب

Posted by: shahab at July 14, 2005 9:57 AM

زبان به دليل ويژگي هاي آواييش در طول زمان دچار تغييراتي مي شود كه به آنها فرآيندهاي واجي گفته مي شود يكي از اين فرآيندها افزايش است كه در آن براي آسان شدن تلفظ ميان دو مصوت يك صامت اضافه مي كنيم و مي گوييم جلوي فروشگاه . در ضمن مهمترين نكته در زبان تلفظ معيار است كه تلفظ افراد تحصيلكرده ي فارسي زبان را در بر مي گيرد و مسلم است كه ما مي گوييم جلوي فروشگاه .پس ديگر چه اصراري در سختي دادن به خود و زبان است ؟؟؟

Posted by: zahra at July 14, 2005 5:48 AM

مخالفم جناب معروفی! در درجه اول، زبان يک جريان زنده و در حال تغييره و نمی شه به هيچ صورتی سعی کرد که اين تغيير رو متوقف کرد، در نتيجه اگر کسی می گه «جلوی خانه»، اين نشون دهنده گويش خاص اون آدمه و هيج گويش "استانداردی" نمی تونه بهش بگه که تلفظش غلطه. برای مثال، بنده اهل تهران تا حدی هم مثلا" تحصيل کرده (دانشجوی دوره دکترای تاريخ و زبانشناسی تطبيقی هندو-اروپايی) رفتم جلوی آينه و حدود 10 تا کلمه رو تمرين کردم، و همه رو با «ی» می گفتم (جلوی خانه، راهروی باريک؛ اما حتی «گرويي ماشين»).

در درجه دوم، از نظر زبان شناسی، تمام صداهايی که از «ايستايی» به «بازدمی» تبديل شده اند، کاملا" توانايی اين رو دارند که در هنگام اتصال، يک صدای ايستايی ديگه رو برای تسهيل تلفظ اضافه کنند. اين دليل اصلي اين "اشتباه" مصطلح فارسيه که بجای «در» می گويند (و حتی می نويسند) «درب» و «جو» را «جوب». اين مسئله، برخلاف چيزی که شما ابراز کرديد، ربطی به طول صدا يا ساده و ترکيبی بودنش نداره و فقط به کيفيت صدای آخر (حتی در واج های ترکيبی) داره.

بنابر اين، با اجازه شما، من هم می گم «جلوی خانه» و هم اينطور می نويسم.

Posted by: Khodadad at July 13, 2005 11:13 PM

جناب آقاي معروفي!!!!ممنون مي شويم كه با حضورتان به وبلاگ كوچك و حقير ما رنگي بزنيد و راهنمايي مان كنيد... منتظر خواندن نظرات عميق شما در وبلاگمان هستيم!

Posted by: sobi at July 13, 2005 9:01 PM

بهر حال جلوی آینه هم ایستادیم و اصلا خنده دار نبود... (البته حال ترک صندلی نبود، آینه روی میز بود و دست دراز کردم و جلوی صورتم گرفتم) راستی استاد دهاتی چی بوده که حذف شده؟ این طور نوشته ها شایسته تر است به شکلی نگاشته شود که اگر درست است و حرف تازه ای دارد، کاربردی شود و بتوان بعنوان مثال آن را در هرجایی به همین شکل درج کرد، خواند، احترام گذاشت و عمل کرد. بنده شخصا آنطور که راحت تر هستم مینویسم. وبلاگ را نساخته ام تا به نیم فاصله و انواع ی و او فکر کنم. اینجا دردسر های بیشتری هست. در کل از این به بعد کماکان مینویسم "جلوی آینه هیچ چیز خنده داری نبود..." و این مثال باعث شد که اگر هم این مطلب درست میگوید من آن را رعایت نکنم. با احترام، یارمحمدی

Posted by: Giliran at July 13, 2005 8:29 PM

آقای معروفی!
خيلی ممنون از راهنمايی شما. خيلی خوبه که کسانی که از ما با سواد‌ترن ايراداتمون رو بهمون بگن.

Posted by: ميترا at July 13, 2005 7:26 PM

مرسي از درس ادبی... احتياج داشتم به آن. براي من اين سوال است كه آيا مي توانيم در وبلاگ محاوره بنويسيم؟ مي دانم كه بعضي ها مخالف آن هستند ولي گاهي حال و هواي مطلب با نحو محاوره بهتر ادا مي شود... البته نه با املای اشتباه.

وجيهه ی عزيز
معلومه که می تونی با لحن محاوره بنويسی. مگه چه اشکالی داره؟ به قول شما گاهی حال و هوای مطلب با اين شکل بهتر ادا می شه.
با مهر / عباس معروفی

Posted by: vajiheh at July 13, 2005 6:44 PM

آقای معروفی بزرگوار !
شما را چه به قاعده سازی . اگر کمی بیشتر داستان و قصه بنویسید ممنون و راضی تر خواهیم بود . اصلا این چه حکایتی است که ادبا و فضلای معاصر ایران فکر می کنند که در هر رشته و فن و هنر ، دست توانا و بینش دانا دارند . نمونه اش اکبر خان سردوزباغی و بهزاد خان کشمشی پور و کامران خان بزرگ نما هستند که فکر می کنند دست هر شاعر و قصه نویس و نمایشنامه نویس و منتقد و روزنامه نگار و خبرنگار را از پشت بسته اند . ببخشید . قصد مقایسه شما را با این حلقه ی ادب زده نداشتم . شما که نور چشم ما و صاحب مرام و معرفت هستید . با مهر و ادب .

Posted by: سلماس at July 13, 2005 4:40 PM

سلام!!!!جناب آقاي معروفي،همه به خوبی آگاه هستیم که شما نویسنده ای هستید خوب و به قول عده ای منتقد، شما با هر واژه ای داستانی خلق میکنید و.....!!!!جای تعجب بسیار است که در چنین متنی از واژه هایی چون ضایع دهاتی!!!!!!استفاده کرده اید....با ادعای اینکه _ در همین متن_ قصد ایراد گرفتن به استفاده نادرست از دستور زبان را دارید....موضوع دیگر هم، نگرش شما به دهاتی بودن است و اینکه این نوع نگاه ، دست کمی با نژاد پرستی در قالبی کوچکتر ندارد!!!_ در اين متن قوم پرستی یا چه میدانم، استان پرستی!!!!!!!!است_ از شما بعید بود....آقای معروفی!

حرف شما را گوش کردم. اما قصد رنجاندن کسی را نداشتم.
مرسی/ عباس معروفی

Posted by: sorena at July 13, 2005 4:22 PM

در برلين كوزه هم بيدا مي شود؟ احساس تان را به كوزه نزديك بفرماييد. مجرب است.

Posted by: man at July 13, 2005 4:16 PM

معروفي عزيز، به گمان من، به‌تر بود كه آقاي خواب‌گرد، اشاره مي‌كرد كه اين نكاتي را، كه به "درست نويسي" نام‌ داده‌اند، از كدام منابع و يا منابعي كمك گرفته و آورده‌اند و يا اگر از تراوشات فكري خود ايشان است، تذكري در اين باب مي‌دادند تا خواننده احيانن دچار توهم و يا گم‌راهي نشود، تا بتوان در صحت و سقم اين مطالب انديشيد و فكر كرد و روشن شود كه اين مدعا(درست نويسي) از زبان يك كارشناس است و يا غير. باري در كشورهاي مترقي و ييش‌رفته و حتا نيمه ييش‌رفته، از لاستيك دو‌چرخه و خودرو گرفته تا كاغذ و غيرو، همه‌گي داراي يك استاندارد ملي و يا بين‌المللي و يا هر دو مي‌باشند و زبان هم از اين قاعده خارج و جدا نيست، و براي مشكلات از اين قبيل در زبان و خط مربوط به آن، هيئت و شورائي از محققين و افراد متخصص و كارشناس به امر زبان وجود دارد تا به اين مهم بيردازند، تا اين كه هيچ مرجعي ناصالحي و حتا صالح ديگري، نتواند سر از خود، خط و زبان را به سليقه خود تغيير دهد. راستش من هرچه در آينه نگريستم و گفتم جلوي‌(يه) فروش‌گاه، نكته مضحكي نديدم و نشنيدم، حال گناه از اين قيافه ماست و يا خواب‌گرد، خدا داناست. بعد اين ديگه چه استدالالي است كه با جلو رفتن آينه و مشاهده دهان خود، مستدل بودن امري تعيين مي‌شود و يا برعكس.
هاله عزيز، حالا كه شهر، شهر هرته، شما هم هميشه‌گي را هر جور مايليد بنويس و به حرف معروفي عزيز گوش نده، تا شايد روزي ثابت شود كه در بي‌سوادي سودي و سودائي نهفته‌ست كه همانا در جست‌وجوي باسوادي‌ست كه در باسوادي نيست.

Posted by: سياوش at July 13, 2005 3:45 PM

سلام
جناب آقای معروفی
متأسفانه بطورمرتب نمی توانم به وبلاگتان سربزنم.خوشحالم که می بینم آدمی حساس هستید.اما ازدیدن عبارت :لهجۀ دهاتی ضایع جاخوردم(.بهترنبودبنویسیدلهجه ای نامأنوس.)وهمینطورازجواب شما به کسی که نظرش به اعتقاد من درست است.(آقای باسواد)رامی گویم.
به هرحال،مقصودم ازنوشتن این متن گفتن چندموضوع مهم است:
نمونه ای می آورم ازکتاب (آینه های دردار-ص103)
...صنم بانودرته آن جلوی درایستاده بود...
نمونه های بسیاری می توان مثال زد.اما این را می توان درنهایت به سلیقه هم نسبت داد.هرچندبهتراست (ی)را ننویسیم.
ایرادهای اصلی واساسی راهم بایدگفت.برای مثال،دررمان (سلوک-دولت آبادی-ص37)می خوانیم:
چنان که انسانی دچار مالیخولیادرکنکاش گوری به جستجوی جنازۀ خود....
سؤال من این است که این جاکنکاش چه معنایی دارد؟
یا درص93 سلوک می خوانیم :
آدمی ازنوعی سماجت ذاتی برخورداراست.
بهترنیست بنویسیم:آدمی( نوعی) سماجت ذاتی دارد.
یادررمان (رودراوی).این رمان پرازاغلاط دستوری است.برای مثال:
...عمویم بازویم راگرفته ومی برد ص32
...سرم راخم کرده وپایین آوردم.ص32

Posted by: آشنا at July 13, 2005 3:43 PM

آقا معروفي عزيز سلام
بعد از مدتها وبلاگم را تازه كردم / سري بزنيد خوشحال خواهم شد / موفق باشيد / بدرود

Posted by: احمد زاهدي لنگرودي at July 13, 2005 3:12 PM

سلام
نمي دونم چرا اين روزها دائم در فكر سمفوني مردگان هستم.اينجا بلوايي به پا شده...

Posted by: kave at July 13, 2005 2:53 PM

باسي كيه توي داستانهاتون ؟

Posted by: meisam at July 13, 2005 2:03 PM

ممنون از توضيح ... مفيد بود . راستش من هميشه اين اشتباه رو داشتم ....

Posted by: نیلوفر at July 13, 2005 1:33 PM

جای شکرش باقی است

Posted by: BABIYELA at July 13, 2005 1:03 PM

جلو(ی) قاضی و مُعَلق بازی!
قاعدهء کلی اين است:
کلماتی مانند رهرو، پرتو، جلو، در حالت مضاف [و نه مصاف]، گاهی با صامت ميانجیِ «ی» می آيد، مانند «پرتوی آفتاب» و گاهی بدون آن، مانند «پرتوِ آفتاب». آوردن و نياوردن صامت ميانجیِ «ی» تابع تلفظ خواهد بود.
برای کلمات مختوم به های بيان حرکت، در حالتِ مضاف، از علامتِ «ء» (ی کوتاه شدهء شبيه همزه) استفاده می شود:
خانهء من، نامهء او.

جناب آقای باسواد،
در اينجا برای وبلاگ‌نويسانی که گاهی درست‌نويسی را رعايت نمی‌کنند، و نونويسان چند خط چيزی نوشتم.
من يازده سال دبير ادبيات مدرسه هدف و خوارزمی بوده‌ام. البته موضوع (کلی) که شما نوشته‌ايد ربطی به اين موضوع ندارد. اگر هم قبلاً "پرتوی آفتاب" بود، من می‌گويم از حالا بنويسيد "پرتو آفتاب". به هر حال ازتان ممنونم
با احترام / عباس معروفی

Posted by: بی سواد at July 13, 2005 12:48 PM

سلام آقاى معروفى عزيز،
از اين دست مطالب بيشتر براى‌مان بنويسيد. آموختن‌شان براى من كه بسيار لذت‌بخش است.

Posted by: فرهنگ at July 13, 2005 11:32 AM

ممنون آقاي معروفي واقعا استفاده كرديم

Posted by: واله at July 13, 2005 11:23 AM

سلام آقاي معروفي آيا نسخه هاي الكترونيكي كتاب هاي شما موجوده؟ از كجا مي شه تهيه شون كرد؟

Posted by: مسعود at July 13, 2005 8:58 AM

مرسي عباس.

Posted by: ایران امروز at July 13, 2005 7:51 AM

آقاي معروفي نكته خيلي خوبي گفتيد. من نمي دانستم و برايم خيلي جالب بود. اما راستش را بخواهيم از طرز املا كه بگذريم من فكر ميكنم تلفظ جلوي فروشگاه قشنگتر از جلو فروشگاه است. (لطفا جلوي آينه بايستيد و "و" را با فشار دو دندان جلو بر لب خود كمي كشدار بگوييد. خيلي دهاتي مي شود.)

Posted by: noushin at July 13, 2005 5:41 AM

این جمله های آخر اصل حرف های شما بود نه؟ چقدر زیبا بود..

Posted by: elmira at July 13, 2005 5:29 AM

nemidoonam, vali fekr konid darid TV mibinid. yeki, ye jaaye hasaase film miaad jelo-ye! TV vaay misteh, oonvaght chi migid? man keh migam, az jelo-ye television boro kenaar. beh nazaram, nazar-e shomaa paayeh-ye dorosti nadaareh

Posted by: Pedram at July 13, 2005 5:01 AM

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست... اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول" ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است. باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد. چرا كاري نمي كنيم؟ بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟ نمي دانم چه بايد كرد، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد. كجايند آزادي خواهان؟؟؟ چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"

Posted by: فرياد at July 13, 2005 1:57 AM

سلام عباس جان. مرسی و باید سعی کنم این را به یاد بسپارم. الان مدت‌هاست سعی می‌کنم نیم‌فاصله را رعایت کنم. تا چه حد موفق بوده‌ام و آیا از حول حلیم داخل دیگ افتاده باشم یا نه نمی‌دانم (گاهی که می‌خواهم بنویسم همیشه این‌طور می‌نویسم: همی‌شه... و یک‌هو کله‌ام به ته دیگ حلیم می‌خورد!).

یک سوال دارم. مدتی پیش 'همیشگی' رو اینطور نوشتم : 'همیشه‌گی' ... بعد دوست خوبی گفت این درست نیست. تو هم با این دوست موافقی عباس جان؟


سالم هاله خانم گل سرزمين آفتاب،
موافقم که هميشگی را همين‌جوری بنويسی، ولی روزمره‌گی با روزمرگی فرق داره. ادبيات قشنگيش به همين قر و قميش، و ادا و اطوارشه. مثل آرايش کردن می‌مونه؛ برداشتن چند خال موی تازه روييده‌ی حاشيه‌ی ابروها، و چه سوزشی! اشک آدم در می‌آمد.
پدر گفت: ...
شاد باشی
عباس معروفی

Posted by: هاله at July 13, 2005 1:27 AM

مثل كلاس در س ادبيات بود
اما اين بار با استاد معروفي
كه از ما خيلي دور است و دليل اين فاصله ها را نمي دانم
اما ادبيات را دوست دارم... مي دانيد؟ ما هم با قصه ها زندگي مي كنيم..
من آيدين سوجي ام آخر!....

Posted by: arash at July 13, 2005 1:17 AM

اين نطرات جنابعاليو براي اين بچه شيرازيو كه تو وب لاگو مينويسه كاكو خيلي سخته. همين روزا بري جنابعاليو هم مينويسم.

Posted by: payvand at July 13, 2005 1:14 AM

دليل ديگرش هم البته اين است که چون سيد خوابگرد خودش نوشته بود «غلط‌-نامه»،‌ ما که قبله‌ی عالم باشيم، تصميم گرفتيم با مشورت با خود خوابگرد در سر در ملکوت بنويسيم «آيين درست نويسی خوابگرد» و قس علی‌هذا!
زنده باد وليعهد!

قبله‌ی عالم سابقِ مشمول مرور زمان!

ما خودمان ذوب در قبله‌ی عالميم. می‌خواستيم بياييم لندن چند روزی در باغ سلطانی پروانه بگيريم، نشد. با اينکه پاسپورت پناهندگی درجه‌ی اول داريم، گفتند: بمب گذاشتند. ويزا پليز! ما هم برگشتيم برلين.
وليعهد بی ويزا

Posted by: قبله‌ی عالم سابق at July 13, 2005 12:18 AM

سلام .من امروز «سال بلوا» را تمام كردم. باخودم گفتم اگر اين رمان است پس آن چيزهايي كه ما داريم مي نويسيم چيست؟ به خودم جوابدابم(چرند). در اين يكهفته سه تا كتاب خواندم: جمشيد و جمك اثر آقاي محمد علي. ناتور دشت از: جي دي سلينجر و سال بلوا اثر يك آقاي معروف!!! آخر كتاب يك نوستالژي غريبي گريبانم را گرفت كه نگوييد و نپرسيد...به همه ي تعصبهاي كشكي لعنت فرستادم. حيف كه انسان يك بار زندگي ميكند... حيف كه وقتي بله ميگويد نميتواند براحتي فرياد بزند نه... همه ي ما مثل نوشا و حسينا و جاويد قرباني سو’ تفاهم هاي ارادي هستيم!!! از اين مطلب درست نويسي تان هم خوشم آمد. خيلي به ما جوجه نويسنده ها كمك ميكند. ممنون. ارادتمند. فريبا(بدون چتر)

Posted by: fariba at July 12, 2005 11:53 PM
Post a comment









Remember personal info?