گوشی را که برداشتم گفت: «سلام. داريوش هستم، داريوش اقبالی.»
گفتم: «من سلام عرض میکنم آقای اقبالی.»
میخواست پيشاپيش تبريک عيد بگويد، میخواست مرا به کنسرتش دعوت کند، میخواست برای آزادی گنجی شادباش بگويد، میخواست...
داريوش يکی از مؤدبترين هنرمندانی است که در عمرم ديدهام. آرميده و باوقار. بی آنکه تمهيدی داشته باشد بزرگواریاش پيشقدم میشود در پندار و گفتار و کردار.
بهش گفتم چند روز پيش خوابت را میديدم. خواب میديدم که داشتيم پياده برمیگشتيم ايران. شادتر از هميشه بودی، با همين لباس کنسرت. و من خيلی خوشحال بودم، از خوشحالی در پوست نمیگنجيدم.![]()
گفت که به زودی میآيم برلين، يک شبی را با هم بگذرانيم. و کلی حرف زديم که بماند...
بار قبل که آمده بود به مدير برنامههاش، آقای يوسفی گفته بود مرا ببر خانه هدايت. و آمد. قدری در کتابها چرخيد، و با چشمهايی خندان به سوی سالن کنسرت رفت. مدير برنامههاش میگفت دير شده، ولی داريوش اصرار داشت بيايد اينجا، ما هم گفتيم چشم.
چای هم نوشيد؟ يادم نيست
داريوش است و تمام پرنسيپهاش. بهش گفتم جوانی من با صدای تو آغاز میشود. امروز که فکر میکنم میبينم جهان سيرک بزرگی است، و ما بر بند میگذريم از برابر تماشاچيان. ماندن بر اين بند چه دشوار است داريوش. و تو چه خوب ماندی، در صدر ماندی، آزاده، و بزرگ. آفرين.
بهش گفتم من روزی به ايران برمیگردم که دستت توی دستم باشد.
گفت به اميد آن روز لحظه شماری میکنم.
بار ديگر بر همان حرف میمانم که در کنسرت بتهوون هال شهر بن گفتم:
به اميد آن روز که در کنسرت بازگشت از تبعيد در ميدان آزادی داريوش عزيز برای ايران و ايرانيان بخواند. و اين بار؛ دوباره میسازمت وطن!![]()
* حيفم آمد همين مختصر را ننويسم برای شما. البته قبلاً دو بار ( 1 و 2 ) درباره داريوش نوشته بودم.
* اين روزها سرم شلوغ بود، گيج بودم، دلمرده و خسته. ولی آزادی اکبر گنجی همه چيز را بهار کرد.
* از اين وبلاگ هم بدجوری خوشم آمد.
* يک گزارش و گفتگو هم از من در دی سايت آلمان چاپ شده که در وبلاگ آلمانیام میآورمش. با اينحال راوی لطف کرده و چند جمله از اين مطلب را به فارسی در وبلاگ "آونگ خاطرههای ما" گذاشته است. ازش ممنونم. از همه دوستان ممنونم. عيدتان مبارک.
سلام،
فقط اينكه داريوش (فرياد) چه موقع داشتنها، چه نداشتنها، چه تنها بودنها چه تنها نبودنها.
خدا كنه كه نميريم و ببينيم . انشاءالله
اميدوارم هر چه زودتر شما و داريوش عزيز را درايران ببينم.
سال نو مبارك.
به دنبال تو بر درگاه كوه ميگريم...
Posted by: vahid at April 5, 2006 02:51 PMسلام.نميدونم چرا گريه ميکنم.....اقا عباس به داريوش بگو ....نه چيری نگو...ما يه روز کشورمونو ميسازيم نه عباس؟راستي اجازه هست بهتون بگم عباس؟ميسازيمش عباس...اره اره ميسازيمش...
Posted by: احمد at April 4, 2006 12:08 PMسلام عباس عزیز، با تاخیر سال نومبارک ، خبر این که در پراگ زندگی می کنم.
فیلم جدیدانیمیشن من نیزامسال با نام صدای پای اب درجشنواره های ANIFESTجمهوری چک و ANNECY فرانسه حضور خواهد داشت.
با ارزوی بهترین ها برایت وبه امید دیدار
علی رضا
"بلند بالای من" را خواندم...زیبا بود...ز..ی..ب..ااااا *اینهم شعر کوچک من برای "بلند بالای" بزرگ تو!×
***
وقتي به جرم خدايي بالاي دارت ميكشند/
و هق هق ِ حقت را سنگ ميزنند/
وقتي ، شعله هاي عشقت را به آتش ميكشند/
مجنون تر شو!/
هميشه كوچه هاي تاريخ براي "عصيان دل"
تنگ بوده/
سلام
راستش جرات نمي كنم بگم به منم سر بزنين.
پس فقط عيدتون مبارك.
با درود ....... آرزو دارم سال جديد خورشيدي برايتان سالي شاد باشد . اين مطلب در بخش پيوند هاي روزانه لينك داده شد . راستي جناب معروفي چرا لينك هاي ثابت به وبلاگ ها را حذف كرده ايد ؟
Posted by: ali - khe at March 25, 2006 09:12 PMاستاد ،
نوروزتون پر از گل و عشق ،
پاينده و پيروز باشيد هميشه .
نوروزت مبارک
امیدوارم سال موفقی را پیش رو داشته باشی
سلام اقاي معروفي. سال نو مبارك . براي دعوت تان به وبلاگ امدم. با شعر سپيد به روز شد. قبلا كه چند بار امدم اما..............نمي گذارم به حساب................مي گويم وقت تان كم است.
Posted by: ميثم متاجي at March 25, 2006 03:11 PMسلام
سال نو مبارک
امیدوارم سال پیش رو سالی باشد پر از امنیت ، آزادی و آرامش ... اگر بگذارند .
محمد واعظی
http://deltang.ir
عباس معروفي نازنين با درود!
گمان مي كردم براي سال نو به رسم آن قديم كه پاي هفت سين مي نشستيم و چشممان دودو مي زد براي عيدي، امسال تو برق چشمان مان را مي بيني و بهاريه را از تو خواهيم گرفت.
چشممان به دستت ماند تا فصلي ديگر از "تماما مخصوص" را هديه كني به چشمان منتظرمان. اي كاش عطش اين انتظار را سيراب كني.
خدا كنه...
من و تو چه بي كسيم،
وقتي تكيه مون به باده
بد و خوب زندگي،
منو دست گريه داده
اي عزيز هم قبيله،
با تو از يه سرزمينم
تا به فرداي دوباره،
با تو هم قسم ترينم...
سلام مارو هم مي رسونين؟
سلام آقای معروفی عزیز.
امیدوارم شما و همهء دوستانتون، بهترینِ سالها رو داشته باشید..سالی پر از شادی، و خنده هایی از ته دل؛ الهی آمین
به داریوشِ عزیز خیلی سلام برسونید. عشقِ قدیمی به ایشون-در دوران نوجوانی!!- حالا تبدیل به ارادتی صادقانه و خیلی خاص شده. اونقدر در همه حالات از ایشون خونده ایم و با صدای ایشون حال کرده ایم که به نظر اونقدر ها هم دور نیستند..
شاید دوریِ شما و ایشون و دیگران هم دلیلی باشه برای تلاشِ بیشترِ ما و خواست بیشتر...شاید قرار بر دوری و دوستی باشه...
نوبهار است بر آن کوش که خوشدل باشی....
از صمیم قلب آرزو دارم که به آرزوی پاکتان برسید و ............روزی که هر سرود بوسه باشد ..روزی که تو بیایی ..برای همیشه بیایی.
از رهایی گنجی ..پرنده های مانده در قفس نیز شادند و اشک شادمانی چهچه می زنند چه رسد به ما ....پس شاد باشید که این رهایی بس زیباست
در پناه حق
Posted by: فریاد at March 25, 2006 02:07 AMدوباره مي سازمت وطن...اين ترانه چه خاطرات خوش بويي دارد استاد
Posted by: درنگ هاي نابهنگام at March 24, 2006 11:36 PMkhoda ro shokr mikonam baraye etaye in lotf. az ashnai ba shoma besiar khoshvaghtam va ehsase ghoroor mikonam. salem, pirooz va sarboland baashid.
Posted by: Keyvan at March 24, 2006 10:27 PMداريوش جان
با سلام
مي دانم كه تو حق داري ترانه هاي سياسي بخواني اما ما در ايران
بيشتر با همان ترانه هاي قديمي و غير سياسي تو حال مي كنيم
اگر مي شود چند تا ترانه شاد براي امسال در نظر بگير
بچه هاي جواديه منتظرت هستند .
مرسي
اي وطن،مي داني كه ما هر چه مي توانستيم كرديم، سرود دوباره مي سازمت سرداديم،از ياران دبستاني خود ياري طلبيديم، زير آفتاب سوزان ساعت ها راه رفتيم، بسيار سخن گفتيم. فرياد زديم.
از اينكه تحريم چاره كار نيست گفتيم، از اينكه منطق حكم ميكند كه با ادامه ي راه اصلاحات تو را نجات بخشيم گفتيم، فرياد كرديم كه انفعال يابي منطقي،سمي است مهلك وكشنده. بسيار مورد ضرب و شتم قرار گرفتيم و به خاطر ديني كه به تو داشتيم خم به ابرو نيفكنديم. هر چه كردند و هر چه
گفتند دلسرد نشديم و ادامه داديم... اقبال
دوباره مي ساختمت وطن اگر مي خواستند و مي گذاشتند
..................
بگذاريد خودم اين گونه تمام كنم
ما فرياد زديم دوباره مي سازمت وطن در ميدان آزادي سر داديم
ولي كسي صدايمان را نشنيد. كسي به كمكمان نيامد....
تنها همه تماشا گر بودند. تماشاگراني ترسو و راحت طلب!
با تشكر... دلارام
salam,sale no mobarak.
ketabe fereydoon se pesar dashte shomaro hamin ye sate pish tamom kardam va bayad begam mahshar bood.bade modatha baz ye ketab khoondam ke ketab bood.
ghalametoon sabz aghaye maroofi.
دست زير سرم مي گذاري
بلندم مي كني
رنگم مي زني
آب مي آوري
و يادت نمي رود كه بگويى:
آهسته تر بران
جاده ها باراني است.
در ايستگاه هاي بسيار
برايم آب ميوه مي خري
سيگار مي گيري.
در تونل هاي تاريك
فرصتي دست مي دهد
تا ببوسي ام
مي بوسي ام.
و در شيب هاي سبز
شانه به شانه ي من مي رقصي
ريشه مي زني و
به اعماق مي روي.
به هوش كه مي آيم
هنوز پيش مني
تازه و تميز
در گل هاي روي ميز
سلام آقاي معروفي عزيز .. سال نو رو به شما تبريك ميگم و اميدوارم همه ما بتونيم سالي به دور از بدي ها داشته باشيم البته تنها اميدوارم ! از نوع همان اميد مجهول و گنگي كه به ديدن داريوش عزيز دارم ... چه دوستان خوبي هستيد براي هم .. آرزوي سلامتي و شادابي براي هر دوتان دارم .. سلام ما را هم به ياور هميشه بيدار برسانيد .. شاد باشيد .
Posted by: maryam at March 23, 2006 09:24 PMسلام جناب استاد.
درتصوير دوم دست چپ شما داخل توی جیب رفته... چيزي بيرون مياوري يا پنهان ميكني ... جسارت.!
سلام عیدتان مبارک جناب معروفی سالی پر از نوشتن وخواندن برایتان آرزو می کنم و امیدوارم خوابتان زودتر تعبیر شود وبیاید البته نه با آن مردک به قول شاملو نوحه خوان کاباره ها
Posted by: مسعود at March 23, 2006 03:57 PMبهارانا، بهارانا
تو ای این جان جانانا
قدم بر ما نهادانا
سرود بلبلان خوانا
تو ای دختر زیبانا
گُل و محبوب دینانا
به آن کلبه کشانانا
دل کوچک هر دانا
به خیشم چاک زنانانا
جگرخون خدایی را
مرا بیدار کنانانا
زنم تا شخم فردا را
بپوشانا سپس ما را
در ابریش سپیدانا
ز مار پیله پوشانا
شدم پروانه سارانا
به کویش گر روی آرش
ز جویش نوش هومانا
ز در و هستی و نارش
تو پند دادی به ما، جانا
سلام جناب معروفي ! سال نو مبارك ! انگار شما آنجا و ما اينجا منتظر يك اتفاق مشتركيم ، كه اميدوارم به زودي زود و بي هيچ هزينه ي جبران ناپذيري بيفتد ، كه ما هم به نوبه ي خود خسته و كم اميديم و قلم مان در غلاف دارد يك جورهايي مي خشكد . ديدن گنجي هم ، كه روزگاري افتخار همكاري با او را در روزنامه ي صبح امروز داشتيم هم دل مان را به شوق آورد و هم به درد . كاش همه او را پيش از زندان ظلم از نزديك ديده بودند و حالا چهره ي دروني او را درست مي شناختند .
Posted by: mohammad shamkhani at March 23, 2006 02:11 AMسلام من نميدونم چه سنخيتي بين نويسنده اي مانند شما و داريوش كه غمي كاذب و بيهوده را چه در زمان شاه و چه حالا در ذهن جوان ها فرو مي كند وجود دارد .
Posted by: saara at March 23, 2006 12:16 AMمي بينم با راوي خوب ريختين روي هم.
مباركه ايشالا... چش نخوري ماشالا
shomaa ke shaahdid ostaad
dariush ham ke sedaayash shekar ast
che shavad
shavad ghande mokarar
sale khoobist ostad kaash khaabetaan tabir shavad
shaad baashid o paaydaar
aasheghe koochake shomaa!
سلام. عرضی نیست جز تبریک سال نو و شروعی دوباره. سالی پربار و نیکو برایتان آرزومندم. یا علی
Posted by: محسن حسینیان at March 22, 2006 07:53 AMدرود برآقاي معروفي
دوستت دارم .نوروز كهن را صميمانه به شما تبريك ميگويم
اميدوارم سال ديگر با شرايطي مطلوب به هم تبريك بگوييم
روزهاي خوبي در پيشست
دوستدار شما و نوشته ها و انديشه ي شما هستم
سلام ......... سال نو رو به شما تبریک میگم.... و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید
Posted by: سایه شمع at March 21, 2006 11:11 PMسلامي و عرض ارادتي و تبريكي و آرزوي سالي شاد و سبز هر چند كه دور مي نماياند...
Posted by: زميني at March 21, 2006 09:33 PMتو اون شام مهتاب ........ چقدر شباي مهتاب چقدر من مار گزيده و اين همه مار كه من خنگ فكر كردم با خودم نه اينا طناب سياه و سفيدن و گزيدن استاد اينبار چقدر دردش بيشتر بود و من خسته تر از اون كه تحمل كنم
Posted by: bahar narenj at March 21, 2006 06:48 PMآقای معروفی عزیز، سال نو مبارک. آرزومند آرزویتان برای باز گشت به وطن و دوباره ساختنش هستم. روزی که در بهارش بخوانیم:
بهار آمد بیا داد عمر رفته بستانیم/ به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
دلم تنگ است آقاي معروفي خيلي تنگ...آنروز نحس وقتي رسيدم چهاراره وليعصر دوستانم را ديدم كه ضربات باتوم خمشان نكرده بود بلكه اين توهين و تحقير بود كه اشك را به چشمانشان آورده بود...آن روز نحس وقتي ضربات ماهرانه به پاهايم زده مي شد كه به زمين بخورم از صداهايي كه مي شنيدم بر خودم مي لرزيدم... مي لرزيدم كه مردك با وقاحت ما را فاحشه مي خواند مي لرزيدم كه مي گفت بگو با دوست پسرت قرار داري تا نزنمت... مي لرزيدم وقتي صداي ضربات باتوم را مي شنيدم كه بر سر دوستانم فرود مي آمد... مي لرزيدم كه يك زنم... دلم تنگ تنگ است آقاي معروفي خيلي تنگ. آمدن بهار و عطر خوش آزادي گنجي هم مرهم دردهاي آن روز نشد... كاش ... سال نو شد و ما باز كهنه تر و پيرتر...
Posted by: reyhan at March 21, 2006 03:37 PMسال نو مبارك .اميدوارم امسال سال برگشت شما باشه پيش ما:)
Posted by: marmar at March 21, 2006 12:59 PMنوروزتان پيروز آقاي معروفي
جاي ما را در كنسرت داريوش خالي كنيد و سلام تك تك ما را به ايشان برسانيد.
سلام استاد ...
مي گويم استاد نه به خاطر اينكه با حرف هايتان موافقم يا نه ... فقط چون از قلم شگفت انگيزتان لذت مي برم ...
سال نو شما مبارك ...
هر چند براي ما كه اينجا هستيم هيچ مباركي اي نخواهد داشت .... منتظريم ببينيم اينهايي كه رگ گردنشان از غيرت ورم كرده ، كي خدايمان را به بند مي كشند .
يا حق
نــوروزتـون پـیـروز آقای مـعـروفـی
آرزو دارم هـمیـشه تـندرست و مـوفق بـاشید و مـثل سـال پیش از نـوشــته هـای زیبای شـما اسـتفاده کـنیم. آزرادی گـنـجی رو هـم بـهـتون تـبریک میـگـم
در مورد داريوش، گاهي حس احترام و گاهي ترديد، با اين وصف مي شود به نگاه شما اعتماد كرد،
در خوشباشي بازاره گان سكس و ر يا
حنجره ي او و وسواسش در انتخاب شعرها و ترانه ها، مي تواند تحسين برانگيز باشد.
مخاطبان پابرهنه ي او كم نيستند، لشگري از دل و دنياباختگان جنوب ها و حاشيه هاي شهر، صدايي كه هرگز به اعماق پشت نكرده است .
مصداق اين بيت مولانا:
تا دوست دارندم خسان از بهر آرايش كنون
همچون زنان فاحشه كي شانه بر گيسو زنم.
سال نو مبارک. امیدوارم سلامت و شاد باشید.
Posted by: نوشته های پشت شیشه at March 21, 2006 08:52 AMخبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ريحان و قرنفل در باغ
زير لب خندهزنانند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسيد؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژدهی نو بشنيد از گل و دستافشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار؟
سرخوش و رقصکنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست که لاله، رخ پرخون آمد؟
خبرت هست که گل خاصبک ديوان شد؟
خبرت هست ز دزدیِ دی ديوانه
شحنهی عدل بهار آمد، او پنهان شد؟
[مولانا جلالالدین]
سال خوبی باشد.
Posted by: کورش عنبری at March 21, 2006 08:42 AMسلام و سال نو مبارك اميدوارم سالي سرشار از خوبي و خوشي داشته باشيد آقاي معروفي منو ببخشيد اگه براتون ايميل نذاشتم دليلش مريضي اميد زندگيم كوچولوي ناز و دوست داشتنيم آيدين بود شش روز بيمارستان بودم و اين كوچولو كلي خون داد تا دكترا بفهمن چش شده آقاي معروفي نميدونين چي گذشت بر من در اين غربت و جالبه بگم تو اين شش روز دوستان و آشنايان يكبار به ديدن آيدينم آمدند اونهم ده دقيقه بدون شاخه گلي براي زخم من ولي باز هم من به خودم و همسرم تكيه كردم و روزهاي سخت رو گذروندم الان چند روزي ميشه اومديم خونه سفره هفت سين چيندم و امروز صبح به ساعت ما ساعت 5:25 سال تحويل شد من بودم و همسرم اين دومين ساليه كه عيد رو دور از ايران وطن خوبم جشن ميگيرم به اميد برگشت همه ما به ايران عزيز من اسباب كشي دارم ميكنم و به محض مستقر شدن آدرس رو براتون مي فرستم تا بتونم كتابهاي گرانبهاي شما رو داشته باشم لطفا ليست كتابها و قيمتها رو براي من بفرستين بي نهايت از لطف شما متشكرم بدرود
Posted by: raheleh at March 21, 2006 06:56 AMسال نوي شما مبارك. همچنان نوشته هاي شما را دوست دارم، سمفوني مردگان را يك بار ديگر در اين روزهاي غربت خواندم و باز آيدين و آيدا و همه آن كوچه ها زنده شدند. به اميد روزهاي بهتر.
Posted by: سایه at March 21, 2006 02:27 AMمي خواستين بهش بگين اون آهنگ ميون اينهمه كوچه كه به هم پيوسته رو بخونه.
كوچه قديمي ما كوچه بن بسته...
ديوار كاگلي يه باغ خشك...
مونده بين ما و اون رود بزرگ...
لالايي خواب خوب بچه ها...
مال ماست كوچه ماست...
اوف كه شنيدنش واسم هيچوقت تكراري نشده. از چاهارده سالگي تا حالا!
rastash ba vazyate .... iran ke man didam , baraye degargun shodanash adam ya bayad be yeki Diktatorie janeshin ya be yek enghelab omid!! dashte bashad, gherye in namyeshe omid faghat yekseri manhaye vabeste be nemud dashtan dar chenan jamey ast, shayad man eshtebha konam albatte
Posted by: alireza at March 21, 2006 12:28 AMدرود /
خوشحالم كه اولين تبريك نوروزي از نوع وبلاگي را براي عباس معروفي مينويسم.
آنهم درباره مطلبي از داريوش عزيز.
آقاي معروفي پندارهاي ما آيينه قلب ما هستند.
فيلمي را بياد دارم كه در آن سرخپوستان مدعي بودند اين دنيا و ماوقع آن در اصل يك رويا است و آنچه را كه به هنگام خواب و رويا مي بينند زندگي واقعي و حيات ابدي ايشان است.
بعيد نيست شما هم ما را به دنياي مطلوب و جاودان خود دعوت كرده ايد...
نوروزتان پيروز.
وقت خوش ./././././././.
Posted by: گنجشکک اشی مشی at March 21, 2006 12:25 AMسلام . سال نو مبارک. امیدوارم که سال خوبی داشته باشید
Posted by: Omid at March 21, 2006 12:04 AMNorouzetaan khojaste baad
Baa behtarin aarezou haa
استاد عزيز با درود فراوان به شما و عرض تبريك سال نو.
بسيار خوشحال ميشويم وقتيكه اينگونه خاطراتي از اين بزرگوار ، سرور ما استاد داريوش اقبالي مينويسيد.
با سپاس فراوان
عباس معروفي نازنينم !
سال نو مبارك . اميد كه امسال سال رسيدن به عشق و آزادي باشد .
با سپاس و تشكر از اين همه خوبي و حضور پر از عطر شما .
نورزتان پيروز .
بامداد
سلام پدر
سال نو مبارك
كاش اينجا بودي...
سلام. سال نو مبارک . خیلی وقته سایتون سنگین شده . دیگه حتی منتظر اون نقطه هه هم نیستم . در هر حال سال نو مبارک باشد .
Posted by: soormelina at March 20, 2006 11:02 PMنوروزت مبارک معروفی نازنین
Posted by: سرزمین رویایی at March 20, 2006 10:57 PMسلام اقاي معروفي عزيز.عيدتان مبارك.
با صدهاارزوي خوب براي شما. حسن عربزاده ححازي
Posted by: hassan-Arabzadeh Hejazi at March 20, 2006 10:56 PMكه بهار آينده پاي پياده بياييد وطن؟ هاا؟
Posted by: سورئالیست at March 20, 2006 10:45 PMبهاران خجسته باد استاد عزيز .... عيدتان مبارك
Posted by: هستی at March 20, 2006 10:32 PM