![]()
اکبر گنجی به جرم دگرانديشی شش سال زندانی کشيد و امروز آزاد شد.
به نام خدا
سلام
من مدتها است كه داستان ميخوانم و داستان مينويسم (البته دومي چگالي كمتري در طول زمان داشته است) احساس ميكنم براي نوشتن به اين جهان آمده ام و در برابر خودم و عطش بي حدي كه در وجودم به گفتن چيزهايي كه تا ننويسمشان نميدانمشان احساس مسئوليتي دارم كه مثل گناهي همواره با من است . نقاشي ميكنم اما سير نميشوم با يك پيانيست زندگي ميكنم اماباز چيزي وجود دارد كه موسيقي نيست رنگ هم نيست . از آدمهاي كوچكي كه در جلسه هاي داستانخواني خودشان را همينگوي ميدانند متنفرم آنجاها هم رفته ام اما هرگز خطي از نوشته هايم رانخوانده ام خودم جايي براي نوشتن و داستانخواني تا سيس كردم كه شايد چيزي بخوانم اما باز هم نتوانستم خودم را براي خواندن و نقد گرفتن راضي كنم .
سمفوني مردگان را دوست دارم آنقدر كه نميخواهم هيچ داستان ديگري از شما بخوانم زندگي ام را با شما در آن صفحات دوست دارم و ميخواهم فعلا همانطور امتداد پيدا كند .
ميخواستم منت بگذاريد و درخواست مرا براي اختصاص وقتتان در خواندن حداقل يكي از داستانهايم بپذيريد . آيا ممكن است برايتان داستان بفرستم؟
بله.
لطف کنيد از طريق ايميل بفرستيد.
جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند
در دايره ي قسمت اوضاع چنين باشد
اقای معروفی عزیز وقتی پاسخ سریع به انسان های پریشان احوال می دهید پیداست همه کامنت ها را می خوانید . حیف نیست از کنار این همه مهربانی دیگران به آسانی می گذرید و به جنگ روانی با یک نفر ادامه می دهید؟از استاد ادیب و نازنینی چون شما توقع میرود اول زیبایی ها را ببیند و با سعه صدر بیشتری با روانی ها برخورد کند .ضمن آنکه این نامه نگاری های دو نفره استرس و نگرانی زیادی به خوانندگان شما وارد می کند .بهارتان مبارک
Posted by: سارا at March 25, 2006 08:37 AMاقاي معروفي از اين كه ميتونم ارادتم را به شما برسونم شادم.دارم رمان مينويسم .من شاگرد كوچك شمايم..دارم تو اين تنهايي ميپوسم از اين بي همدمي ميپوسم .اين سالهاي كهنه با هيچ سبزه اي نو نميشود. ليلا
Posted by: leila at March 24, 2006 09:07 PMسلام
سال نو مبارك
ازادي اكبر بزرگترين عيدي خداوند به ما در سال 85 .
درود بر گنجي و خانواده اش
از تهران
خودمو ميبينم ياد اولدوز تنها توي پستو ميافتم.اين روزا تنهايي به بلندي هزار و يك شب. آزادي به گنگي انتر لوتي است. اقاي معروفي من ليسانس ادبياتم.تو كلاس ما اكثر بچه ها فكر ميكردن حميد مصدق همون دكتر مصدقه. اتاقم غمگين تر از اولدوزه. وقتي دلتنگم با نوشا اشك ميريزيم. به ياد من و تمام تنهاهاي ايران باشيد جوابتان سبب شادي بودنتان سبب دلگرميست. ليلا
Posted by: leila at March 22, 2006 12:25 PMسلام اقاي معروفي عيدتان مبارك من عاشق قلم جادويي شمايم. ليسانس ادبيات و عاشق كتاب. سال بلوا را زندگي ميكنم.
Posted by: leila at March 22, 2006 11:50 AMسال نو مبارک
صد سال به از اين سالها
عيدی امسال رکگو، شعری از فريدون مشيری
http://rokgoo.blogspot.com/2006/03/blog-post_19.html
عباس عزيز،
هرگز گنجی را به اين زيبايی نديده بودم.
اين بهار انگار زيبايی خودش را بی دريغ به گنجی بخشيده.
بهار يعنی پاکيزگی
و گنجی يعنی بهار.
بهارت خجسته باد.
عباس عزيز!
عيدت مبارك!
مي خواستم بگم :
تو عزيز دلمي دل انگيز.
مخلصم 1000 تا.
عید در این جا هم مبارک
بر شما هم مبارک
آزادی آقای گنجی هم مبارک
همه چیز مبارک
ولی......
سلام مهربان
تبريك و شاد باش نسبتا آنلاين و زنده(44 دقيقه گذشته از تحويل) من را بپذير..خطوط سيم ها ي ارتباطي عجيب مشغول اند
تا بعد
سلام ........ نوروز خوش !!!! .... الا يا ايها الساقي ............... الا يا ايها الساقي ........
Posted by: ali - khe at March 20, 2006 07:17 PMعباس معروفي نازنينم! با درود!
در اين لحظات باده و تار مي خواستم به ياد تو باشم. دمي كينه ها را فراموش كنيم. خفاشان شب پرست خانه ات را ظلمت باران دشنه و گلوله مي خواهند ليكن ما دل به ترانه هايت سپرده ييم. هنوز به ياد داريم كه براي كلفت كردن صدايت عزم جزم كرده بودي كه رمان بنويسي.
نازنين! بنويس! اين بار بيش از هر زماني دل به چاوش خوان ترانه باران هزار انديشه بسته ييم. اي كاش دمي خيال هايمان به رنگ واقعيت باشند. اي كاش همه چون خانواده گنجي غصه هايشان را امشب از ياد ببرند. اي كاش دل به درياي يادي بسپاريم. گاندي وار دشمن را دوست بداريم. اي كاش دشمنان امشب اندكي به مسيح بينديشند اي كاش امشب تمام عالم مست باشند. به لطافت دستهايي كه با هم هم آغوشي را مزه مي كنند بينديشند. اي كاش عباس معروفي! تو اكنون اينجا بودي. اي كاش دستان تنهاي علي اشرف درويشيان را لمس مي كردي. اي كاش دل ما براي دل كساني كه گوشه خيابان ها و يتيم خانه ها و تيمارخانه ها مي پژمرد تنگ نمي شد.
عباس معروفي!
اي كاش ديگر دل مردان تشنه شهادت به ياد جنگ نيفتد. اي كاش عاشورا در ايران زنده نكنند. اي كاش من دست در دستان خواهرانم عاشق باشم. اي كاش تو دست در دستان بي انديشه گان تفكر كني.
اي كاش سالي نوروز با بهار بيايد.
عباس معروفي نازنين!
عيد آمده.
كودكي ها را به ياد داري؟
كودكي هاي همه ما يكسان بوده. چيزي بوده از جنس لذت و تمنا. مستي باده امشب شايد بازگرداند آن لحظه هاي نابي كه از سر گذرانده ييم و به تمنايش حسرت مي بريم.
عباس معروفي دوستت دارم.
سال نو بر تو با شادي باد!
استاد مهربانم!
نوروزتان پيروز.
سالي سرشار از زيبايي برايتان مي خواهم،
به زيبايي خدا
به زيبايي بهشت
به زيبايي آسمان
به زيبايي شما، دستهاتان و نوشته هاتان.
شاد زيد...
مهر افزون...
آقای معروفی عزیز امیدوارم روزهای خوبی توام با عشق، صفا و سلامت در پیش داشته باشی. با بهترین آرزوها برای شما
الناز
باز ما مانديم و شهر بي طپش
آنچه كفتار است و گرگ و روبه است...
بزرگوار...سال نوت مبارك...
جناب معروفي اميدوارم سال خوبي داشته باشيد. ....سبز شويم / حتي اگر يك ريشه / باقي است
Posted by: گام معلق at March 20, 2006 02:38 PMسلام خواستم سال نو رو بهت تبریک بگم و سالی خوب و خوش رو برات ارزومندم
Posted by: قلم at March 20, 2006 12:02 PMسلام! سال نو مبارك...
Posted by: كوروش ضيابري at March 20, 2006 11:11 AMdar zemn to adadi nisti ke kesi mesle saeed emamiye khoda biyamorz bekhad vaghtesho baraye to sarf kone....amare afrade shipishuii mesle to ro midan daste ma , aghaye emami khoda ke nur be ghabresh bebare mineshast telephonhaye saadamo shonud mikard...
ببين!
اگه مودب نباشی چيزهايی برات می نويسم که تا گوش آقات قرمز بشه.
برای همين کلمات رکيک رو از نوشته ات پاک کردم. چون اينجا صفحه ی منه آقای هکر! آشغالاتو بنداز خونه ی کسی که دوستش داری.
آقای باسی
khob ma karemun ijade jange ravaniye dige...albate ba ravaniha nemishe jang kard...man aslan ba in harfaye shoma asabani nemisham azizam faghat yek labkhande ziba....pas khodet hokme zendan raftane pedareo madareto emza kardi....ma una ro ba hokm minazim zendan...va ta mogheii ke shoma khodeto moarefi nakoni bi zahmat hamun ja mimunan.....eshkali nadare ke az nazare shoma ? faghat ye chizi aziyatam mikone va un ine ke shoma say kon ba rahbare ma kari nadashte bashi....chon un moghe paye dokhtaro khaharo baradaro khaleo amuo ina ham yeho miyad vasat va shoma cheshm baz mikoni mibini be khatere to ye nafar kole khandane marufi ro be hashti keshidan
ببين! روانی!
توی تهران وقتی گردون منتشر می کردم، روزی شيش تا از اين نامه ها زير برف پاک کن ماشينم پيدا می کردم و مينداختم تو سطل آشغال. با من ميخوای جنگ روانی راه بندازی؟ اون هم اينجا که هنوز خشتک ميکونوس شماها خيسه؟
راستش توی تهران روزهايی که نامه نداشتم کمی ترس برم می داشت، می گفتم کجا رفتن يا سرشون به چه طرح جنايی بند شده که ما رو پاک فراموش کردن. کمی هم احساس خطر بود، البته پناهی هم نبود.
اينجا فرق داره، می فهمی؟ تمام نامه هاتو فرستادم واسه پليس جنايی برلين. و حالا خوشحالم که امثال شماها به جای چاقو و اسلحه، اينترنتی شدين. حالا اگه دوست داری بيا به رهبرهای همديگه فحش بديم.
خوب شد؟
آقای باسی
با مداد سبز
نوشتم
بهار و عشق
با قرمز
تابستان و تپش
با زرد
پاييز و خاطره
با انگشت
بر بخار پشت شيشه
نوشتم
زمستان و انتظار بهار
(ناهيد-ع)
بهارت مبارك استاد.
Posted by: بهار at March 20, 2006 10:37 AM- نام تو بوسه اي است
بر گونه هاي خيس اين ميهن تلخ
نامت را پاس مي داريم -
سال پرباري با تو داشتيم آقاي معروفي، سالي مثل نگين بر تمامي سالها.
عيدت مبارك. با بوسه هاي خيس.
شب نوروز من غمگينه بي تو
زمان در سينه ام سنگينه بي تو...
سلام .با نوروزي ديگر دل به شادخواري باستاني ايراني خوش مي كنيم و با اميد به
روزگاري بهتر عيد را به همه دوستان اهل قلم تبريك مي گوييم .چه كنيم كه در اين
دور گردون اگر چند روزي هم به مراد ما نرفت باز نوميد نمي شويم و هم زبان با
خيام آواز مي كنيم كه:پيش آر پياله را كه شب مي گذرد ... با شعراستان و شعر هايي ار ميثم رياحي و
با مقاله اي از دوست فرهيخته ام فرامرز زعفرانيه نوروزتان پيروز!
تبريك هم برای عيد و هم آزادی اكبر گنجی به شما آقای معروفي. تبريك به خانم شفيعی به پاس همه ی بزرگيش و تحمل آستانه وسيع دردش. تبريك به آقای گنجی برای مقاومت و استواريش.تبريك به همه ی عزيزانی كه در دلهره های گاه و بي گاه در انتظار اين روز بودن.
Posted by: Fariba at March 20, 2006 09:29 AMآقاي معروفي حس ميكنم در شأن شما نيست كه جواب هر كسي را بدهيد. سال نو باز هم مبارك...اين بار به وقت ايران!
Posted by: معين at March 20, 2006 07:45 AMآزادی گنجی و حلول سال نو بر شما مبارک.
Posted by: Saeid at March 20, 2006 06:34 AMعيد شما مبارک
Posted by: Amir at March 20, 2006 05:52 AMدوست عزيز عباس معروفي
فكر كنم ديروز بود كه به اينجا آمدم تا پست شما را بخوانم به هجويات ابلهي
به نام پيپ قرمز برخوردم كه مشگلات رواني خود را ميخواهد با شما و گير
دادن به شما درمان كند
طبيعت به اين گونه افراد شفائي اهدا كرده تا دست از سر افرادي چون شما بردارند
به هر حال خواستم آزادي گنجي را شخصا به شخص شما با روحي بسيار حساس و ظريف تبريك بگويم و اضافه كنم
دوست عزيز وه كه ما چه اندازه به گنجي ها نيازمنديم . نانا
نوروزت مبارك عزيز.
اين ريش و چهره غمگينم مي كند.
صحبت از روز است و پنجره هاي باز
و هوايي تازه
و اجاقي كه در ان اشيا بيهوده مي سوزند
و تولد
و تكامل
و غرور......
اميدوارم نوروز زيبا پر از " تولد " و " تكامل " و " غرور " باشه
سال نو مبارك
Posted by: نوشا at March 20, 2006 12:48 AMعباس معروفي عزيز، عيد و بهارت خيلي خيلي مبارك و مبارك جان دل من ...
Posted by: frsht at March 19, 2006 11:09 PMسلام بر آغاز...سلام بر باز گرديدن گرد خورشيد ...
سلام بر تقويم ايراني...
سال نو مبارك...
عيدت بهاري باد
Posted by: بهار at March 19, 2006 09:14 PMعیدی و عیدانه تان مبارک:)
Posted by: نرگس at March 19, 2006 08:25 PMمبارکه استاد .
Posted by: بنده خدا at March 19, 2006 07:36 PMخوشحالم،
عید شما هم مبارک آقای معروفی
khob duste aziz mesle in ke shoma zabun nafahm tar az uni hastid ke ghabele sohbat kardan bashi shoma agar tu shorteto negah koni mibini hichi un tu nist chon vojude harf zadan nadari chon agar vojudesho dashti nemirafti un vare donya vo az unja be ma fosh bedi dar estelahe mardune migan tokhmmmmmmmmmmmmmm , moteasefam barat chon agar vojude harf zadano dashti shayad ye hali behet midadamo ye takhfife kuchik ham barat dar nazar migereftam ama che konam ke shoma az ghomo ghabileye mongolaiid, pas ma karemuno ba ejazatun shuru mikonim agar surpriset kardim ziyad tajob nakoniha chon khodet khasti khoshgel pesar, albate vaghti giret endakhtam dust daram faghat ye bar begi ghalat kardam un moghast ke hamchin mizanam tu dahanet ke dandunaye dar nayumadatam berize tu halghet
ببين!
ذوب در ولايتی يا حمله به سفارت؟
فرقی هم نداره. هم تو و هم اون رهبرت بايد آدم بشين. بی تربيت نباشين و از فکر آدم کشی و تهديد بياين بيرون. شماها احتياج به مراقبت پزشکی دارين تو يه تيمارستان. چهارتا آمپول و کمی استراحت.
اون سعيد امامی تون از پس من بر نيومد، تو که رقمی نيستی. حيف نيست اينجوری انسانيتت رو به لجن می کشی؟ اميدوارم کارت به واجبی خوردن نکشه.
آقای باسی
Posted by: ...... at March 19, 2006 01:34 PMاستاد معروفي عزيز سال نو مبارك.سالي سرشار از عشق داشته باشيد
Posted by: مهسا at March 19, 2006 11:33 AMخدا ميدونه چقدر خوشحالم كه شما هستيد....نميدونم منظورم رو متوجه ميشيد يا نه...ولي خب...اين انگار تقصير ما نيست كه هر روز نگران نبودن يكي ديگه باشيم....سال خوبي داشته باشين...و پاينده باشين ..هميشه!
Posted by: sara at March 19, 2006 11:07 AM به: اکبر گنجی
شعري از كارل سند برگ -شاعر آمريكايي
(Carl Sandburg 1878_1967)
برگردان: غزاله
"من مردم ام، جماعت ام، جمعيت ام، توده ام"
من مردم ام، جماعت ام، جمعيت ام، توده ام
همه ي كارهاي بزرگ دنيا كار من است
من كارگرم، مخترع ام
سازنده ي غذاها و لباسهاي جهانم
من صداي گواه تاريخ ام
ناپليون از من مي آيد
و لينكلن نيز
آنها مي ميرند
و من ناپليون و لينكلن هاي ديگري مي دهم
زمين دانه هام من
كه تاب خواهم آورد شخم هاي بسياري را
توفان هاي سهمگين از من مي گذرد
فراموش مي كنم
شيره ي جانم ،
مكيده و دور ريخته مي شود
و بهترين هايم، تلف مي شوند
فراموش مي كنم من
جز مرگ همه چيز به سراغم مي آيد
واز من كار مي كشد
هر چه دارم مي دهم
و باز هم فراموش مي كنم
گاهي مي خروشم
تكاني به خود مي دهم و
چند قطره ي سرخ، براي تاريخ
به يادگار مي گذارم
و ديگر بار فراموش مي كنم
وقتي كه من_مردم_ ياد گرفتم كه به خاطر بسپارم
وقتي كه من _مردم_ ياد گرفتم كه از ديروز درس بگيرم
و از ياد نبرم آن هايي را كه سالي پيش تر چپاول ام كردند
_كساني كه مرا به بازي گرفتند_
آنگاه در سراسر دنيا كسي نام" مردم" را بر زبان نخواهد آورد
با رگه هاي تمسخر در صداش
با پوز خند.
آنگاه است كه جماعت
جمعيت
توده
از راه مي رسد.
خواستم بخوانم: "يك خانه پر زمستان مستان نو رسيدند ديوانه گان بندي زنجيرها دريدند" اما ديدم مجيد اماني آن پشت روي جلد كتاب فريدون سه پسر داشت خودش را مخفي كرده و منتظر لنز دوربين است كه ايرج سرش را برگرداند و مجيد تف بزند به كفشش.
اكبر گنجي عزيز! روزت خجسته.
شغالي گر ماه بلند را دشنام گفت
پيران شان مگر
نجات از بيماري را تجويزي اينچنين فرموده بودند
آقای پيپ قرمز
نفس کشيدن از آن "هرجا بدتر" فقط مختص تو نيست ٬ فرودستان ادبيات همواره اين خصيصه ی عظما را با خود دارند.
پیغمبر قومتان که حی و حاضر است. همان "میر هتاک" معظم که ناتوانی ذهنی اش در برخورد با ایده های ز یبا به پستویش رانده تا در استمنا شهوت دانشش را برنشاند.
آخر تو اگر حتا خواب زمستان هایی که بر عباس گذشت را ببینی زیر پتوی گلبافتت بستنی خواهی شد.
توتون پیپت را از رنج بازوان خودت تهیه کن
سوخته ی توتون آنانی را که در نبود تو به خانه ات می آیند مصرف نکن .
حرمت اين صفحه و حقارت تو اقتضا مي كند ساكت باشم، ورنه آونگ كردنت دشوار نيست .
ادبياتت را مي گذارم به حساب محله و داماني كه در آن رشد كرده اي، زير دست و بال فاحشه هاي ميدان ونك .
be omide azady azad andyshy
استاد اون كتابي كه پشت سر گنجيه فريدون سه پسر داشته ؟ حالا نكنه اين ايرج بشه.
Posted by: bahar narenj at March 19, 2006 07:31 AMهشتاد و پنجتان مبارك.
Posted by: معين at March 19, 2006 06:39 AMسلام..نمي دونم بايد بگم اندكي صبر سحر نزديك است يا بگويم تو دروغي تو دروغ تو فريبي تو فريب و گنجي چون زنداني خوبي بوده براي شش سال ديگر هم در زندان مي ماند.......يا حق
Posted by: amene at March 19, 2006 06:38 AMPahlevoon-e zendaro Eshgheh, Eidat mobarak
Posted by: Majid at March 19, 2006 03:26 AMنوروزتان پیروز باد
عباس معروفی تو که طاقت حبس نداشتی و شلاق و پول چاپخونه رو خوردی و رفتی و جاش براش کارت پست کردی و وعده سرخرمن دادی و حواله ی هوا حالا کونت جای گرمه انقلابی شدی ؟؟!!! واقعا خجالت نمیکشی ؟ کامنت مبارک دوم را که نذاشتی گذاشتم تو وبلاگم ... خوب بخوابی بابایی!
کامنت تو ذيل مطلب 26 اسفند 84 يعنی پست قبلی سر جاش است. همانی که در صفحه ی خودت هست، فقط يک چيز نيست، و آن اين است:
در ادبيات شرط اول قدم آن است که آدم باشی.
اين را هيچ کس به آدم ياد نمی دهد. آدم خودش اين گوهر را به گردنش می آويزد. متاسفانه تو گيرت نيامده.
اگر سلامت از کوره راه ها گذشته ای بگو کدام چاپخانه، تا بگويم مدير همان چاپخانه آدمت کند، همين.
يادت باشد که هم تهمت زده ای، و هم بی تربيتی.
و يادت باشد من به آن بازجويی که من و پدر و مادرم را در همين پست و پست قبلی تهديد به قتل می کند اهميت نمی دهم، تو که جای خود داری. و برای تخريب من چند نمره کوچيکی. مثل همان بازجو.
عباس معروفی
با سلام و عرض تبريك به مناسبت فرارسيدن نوروز و آزادي اكبر گنجي (اگر صحت داشته باشد، باورش كمي سخته)
نميدونم اين وب لاگ رو چه كسي مي نويسه
اما من به اين نيت خوندم كه جناب آقاي عباس معروفي عزيز نوشته
و اين جملاتم هم خطاب به ايشونه
كه مدتي ميشه با آثارشون اشنا شدم.
پيكر فرهاد و سمفوني مردگانشون رو دوبار خوندم، سال بلوا رو يك بار و براي تعطيلات هم مجوعه داستانهاي كوتاهشون رو ميخونم
خيلي دوست دارم با ايشون مكاتبه داشته باشم.
دوستدار:
مقيم
بايد باور كنم ؟
Posted by: bahar narenj at March 18, 2006 09:13 PMAlso
عيد شما مبارک
Congratulations aghaye Maroufi-e aziz.
I am so happy for Ganji and everyone who loves him.
I also wanted to thank you for writing about him so beautifully.
Congratulations.
سلام آقاي معروفي عزيز !
آزادي آقاي گنجي رو به شما و همه ي مردم ميهنم ايران تبريك مي گم .
اميدوارم كه آقاي گنجي به راهشون ادامه بدن . شعري از ماركز كه مرحوم شاملو ترجمه كرده بود رو به اين قهرمان مهربان تقديم كردم ( در صد سال تنهايي) . براي من كه عيدي خوبي بود . اميدوارم كه زود تر داستانتون تموم بشه و روي جلد اون بخونم كه اين اثر به گنجي تقديم شده است .
تا بعد
man hamchenan montazeram ke begi hazeri ba ma harf bezani ya na....chon dar hale hazer in maiim ke malum mikonim shoma chi kar konid ya chi kar nakonid....pas alan ke behtarin rah ro pishnahad kardam shoma ham say konba ma rah biyaiii vagarne tasvire ghashangi az ma nakhahi did... khodet ham fekr konam behet sabet shode bashe ke ma alaki harf nazadimo har amari ke behet dadim hamash vaghiiyat dashte pas behtare ba ma rah biyaii aghaye shaer maslak...akbare ganji zendan raft shomaha rahat khordino khabidin hala darin migin akh joon ke azad shod...mikham bebinam to yek shab vojude zendan raftano dari ya na
Posted by: ...... at March 18, 2006 07:36 PMاي شير پير بسته در زنجير
كز بندت ايچ عار نيامد
زان سفله ياوران تو در جنگ
كاري بجز فرار نيامد
چندان كه غم بر دل تو باريد
باران به كوهسار نيامد
(اخوان)
اكبر جان ، انتقالت را به زنداني بزرگتر (ايران) تبريك مي گويم
خوش خبر باش اي نسيم شمال/كه به ما مي رسد زمان وصال
Posted by: kiyanoosh at March 18, 2006 07:28 PMآزادي مبارك
بوي عيدي بوي توپ بوي كاغذ رنگي ..........
تبريك مي گم آقاي معروفي...
Posted by: maryam at March 18, 2006 07:11 PMسلام استاد! يادتان هست اين شعر را: "من از كرانه ها نمي گذرم/ در دل آتش دستي، پيچك رقصاني منتظر است." اين شعر را آن روزها بر پيشاني يكي از سرمقاله هايتان در گردون نوشتيد و امروز من در ايستگاهم ميزبان اين شعر، شما و گنجي هستم. و همان آرزويي كه براي گنجي كرده ام براي شما مي كنم كه هنوز داريد بهاي عبور از دل آتش را مي پردازيد.
راستي! من در خواب و بيداري شما را مي بينم.
سلام وعرض ادب. فكر ميكنم بهتر از هركسي گنجي را حس ميكنم چرا كه در 3 پرده 8 سال - بهترین دوره های حیات را - در زندان بوده ام... همین الان لحظه های شاد رهایی در نبود یاران رفته - به اندوه میگراید... بهار و نوروز به گنجی و بشما - جناب معروفی مبارک باد .!
Posted by: دریاباری at March 18, 2006 04:25 PM
راه آزادي راهي بس دشوار است.
شش سال را با دست و دهان بسته سر كردن.
بي گمان زندان به پروبال اين "ايكار" تواني مضاعف بخشيده است براي اوج گرفتني ديگر تا خورشيد.
گمان نمي كنم كه از پس شش سال مراقبه ،اين آزادي صوري جاذبه اي براي اكبر داشته باشد.
امروز روزي است كه بايد گفت:هفت فلك براي او تنگ است.
آقای معروفی عزیز سلام
میخواهم شما اولین کسی باشید که میداند با این خبر متولد شدم .
دوباره و این بار از کالبد روحی که برای دست یافتن به آزادی بیقرار است. اکبر گنجی سالها حبس کشید تا به باور ایرانی رنگ و بوی تازه ببخشد. آزادی و دگر اندیشی و افکار روشن و آزاده به حبس کشیده میشود، اینچنین آسان، بی بهانه، مزورانه. امروز صادقانه، آزادیت را جشن می گیرم خبر آزاد شدنت حلقه های اشک را میهمان مردمکهای چشمم کرد، گویی باورم نمی شود. سالها زندانی و شکنجه و گوشه ی تاریک سلول با کدام قلم و زبان توجیه می شود؟! نمی توانم بنویسم انگار دستهایم فرمان نمی برد برای نوشتن جنایت های مکرر واژه کم می آورم. از کدامیک باید گفت ؟!
آزادی گنجی همراه است با نو شدن سال ایرانیان. امیدوارم روزی برسد که کسی به جرم آزاد اندیشی گناهکار به حساب نیاید. روزی برسد که الفبای آزادی برای کودک و نوجوان و جوان ایرانی معنا شده باشد. بدون پرداختن بهایی سنگین آن را لمس کنند و برای رسیدن به آن شکنجه، حبس، توهین و تحقیر نبینند .
سلام آقاي معروفي.
کامتان شیرن باد.
امید در سال نو خبرهای خوش بیشتری از شما بخوانیم.
بَه بَه چه چهره ای،
چه چشمانی.
چقدر امروز من فاخرم.
چه زیبا این بهار سبزیش دیگرست.
عید را به آقای گنجی این برخاسته از میان آتش
و خانوادهُ رنج دیدهُ شان تبریک عرض میکنم.
مبارک است .
عاشق بمانید شاعر سرزمین دلها.
سعید از برلین.
سلام استاد
تبریک عرض میکنم آزادی اکبر را .....
الان دیگه شکل با محتوا کاملا میخونه.فقط حیف حیونی عمامه کم داره.یه روز پاسدار و اطلاعاتی(روزگار اعدامها و قتل عامها)یه روز خبرنگار(روزگار خرابی اوضاع و بروز سگ دعواها) یه روز سمبل زندانیها!!!(فقط معلوم نیست پس چرا بقیه اعدام میشن؟و شب عيدي حتي جنازشون هم آزاد نميشه!)و فردا؟...بالاخره بودجه 75 ملیونی هم که تصویب شده ... ملت هم که دیگه جرات بيان خواستهای اصلي و رادیکالتر ندارن.خوب نون بعضیها مثل الان تو روغنه.یه روز با رژیم یه روز تو بوق آمریکا.فردا نرخ نون چنده؟
ولی هیچگاه تاریخآ طبع ایرانی پست نبوده که علیرغم اوج تبلیغات حتی در مواضع رسمی آمریکا حالا سنگ چنین معجونهائی رو به سینه بزنه.تجربه حاج آقا خاتمی 8 سال ادامه جنایت بس نبود.بازم خودمون خودمونو تحمیق کنیم؟
در هر صورت عيدتون مبارك.
بر شما هم مبارك بر همه مان مبارك
چه فرخنده عيدي
sale no mobarak,
neveshtehaye zedde hokumati ya bekalami be haghe shoma dar majmue malakut chon´asid "ast darzafri ke dar an ghalya mijuashad vaya dar an ab mirizand