نوروزتان مبارک!
سردم است
و تو نیستی.
مثل عکس ماه
کاسه چشمهام را
از حضور لبخندت
لبريز میکنم.
لبخندت مال چشمهای من؟
اين سربازی هم تمام میشود
بانوی من!
صبح که بيدار شدم
نگاهم روی پنجره ماند
امروز منتظر تو بودم
مثل ديروز.
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بی آنکه نباشی.
عيد امسال هم
میتوانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده میبينم.
لبخند يادت نرود!
تشنهام
و تو نیستی.
مثل آب باران
گودی کمرم را
با نوازش دستهات
پر میکنم
تا از خشکسالی نبودنت
زنده برهم.
دستهات مال کمر من؟
از اين تنهايی هزارساله
خستهام
از بس تنهايی غذا خوردهام
تا لقمهای نان به دهن میگذارم
باران شروع میشود
و من چتر ندارم
تو را دارم.
...
میدانی؟
میدانی چرا بند نمیآيد
اين باران؟
خدا از خجالت آب شده.
* عکس از درياروندگان
تنم اینجا سرد است!
گرمی دست نوازشگری نیست
آفتابش بی جان
کوچه هایش خلوت
مردمانش ماشینی
سنگفرش خیابانش خیس!
اینجا
ناله ام محبوس است
چشمهایم نم دار
دستهایم بی جان
خلوتم هم آرام
تنم اینجا سرد است!
رمقی در جان نیست
عاطفه بی معناست
چشمها
بی فروغ، بیگانه
حاصل این سرماست!
تنم
تنم بس سرد است
در بهار امسال
گل و سبزه قحط است
عیدی ام تنهاییست
همه چیز پر درد است!
سال نو مبارک. با آرزوی بهترینها، برای شما و خانواده ی محترمتان .
سلام
بهار مبارك.نوروز پيروز.
نمي شود اين معجزه هاي واژه ها را خواند وگذشت.بسيار زيباست .من سپاسگزارم كه هستيد كه مي نويسيد .
سلام استاد
چقدر شيرين گفتيد و راست خوش به حال خدا كه هنوز آبرو دارد و خجالت ميكشد واي از اينجا كه هيچ كس را ذره اي شرم نمانده.
استاد سال نو را به شما تبريك ميگم
سلام..آقاي معروفي....ما ميگيم خدا مي آيد وقتي كه آخرين ذره تحملمان را خرج كرده ايم..آري مي آيد اما همان طور كه گفتيد آب شده مي آيد..چون فقط خودش مي داند چه بلايي بر سرمان آورده است....يا حق
Posted by: amene at March 19, 2006 06:34 AMهمه عُمر
گمشده بدنبال هستي مان
لبريز از
دلتنگي هاي نفس گير
در پله هاي زندگي قدم زديم
پاگردِ مرگ را با خنده اي آرام گذرانديم
...
صداي ني لبكِ بهار نزديك است
مانند لحظه آغاز پرواز
پياله شعر را سر بكش
...
سه دو تيك
با همان لحظه ي انتظار به ثبت رسيديد
آقاي معروفي
سلام...سلام...سلام
و
دلتون هميشه بهاري
بهاري تر از 84
عباس عزيز!
تو هم شدي مثل شاعران درباري كه براي هر مناسبتي شعري صادر مي كنند.
gharar nashod kam biyario commneto bar dari...darzemn yadet raft ip mano bezari ru safe....pas bebin hamishe kasani hastand ke bishtar az to az zendegit khabar daran....dar zemn tu karaye siyasi ke mikoni va tuye in cherto pertaii ke beghole khodet sher hastan paye khoda ro vasat nakesh chon agar rage gheyratam bad kone paye khanevadeo famileto ham vasat mikesham albate ba in hal ke in kar kharej az sazmane vali agar bekhaii ba khoda shukhi koni zendegi barat nemizaram ya behtar begam hamun kari ro mikonam ke ba nabavi kardam ke paye telephon gerye mikard.....
Posted by: ...... at March 18, 2006 01:42 PMازاد شد. تبريك.
Posted by: Omid at March 18, 2006 01:20 PMكاش بمونه تا آزادي
Posted by: آذرباد at March 18, 2006 12:25 PM"نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بی آنکه نباشی.
عيد امسال هم
میتوانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده میبينم.
لبخند يادت نرود!"
***
من یکنفر،
تو هزاران دست
هزاران راه.
هزاران رُخ مینمایی
به مانندِ بالهای شاپرکان
همگی زیبا
به مانندِ گلها که تنها به خاطر توست میدَرند این دل خاک.
من یکنفر،
تو هزاران دل
هزاران چشم، هزاران جان.
روح نوازست آن نگاه مستت هزاران را.
من یک اسیر؛ تنها،
تو آزاد اما در قفس تنگِ جهان
هزاران عید بر تو مبارک باد.
سلام آقای معروفی، صبحتان به خیر و خوشی.
امید که سال نو، سالی خالی از آشوبهای دل و ذهن برای ساکنین این سیّاره گیج و زیبا گردد.
امید که جنگها به پایانشان نزدیک شده و دستهای دوستی به سوی یکدیگر دراز گردند.
امید که مهربانی در این سال با دلها مهربان گشته و به خانهُ اصلیش قلبها بازگردد.
امید که تمام درهای زندان افکار در این سال نو بازگشته و دیگر اندیشه ای حبس نگردد.
امید که سال جدید سالی پُر یمن باشد و شما در زیر درخت به ثمر نشستهُ خواهشهای بشردوستانهُ تان نشسته و…
عاشق و سرافراز بمانید شاعر سرزمین دلها.
سعید از برلین.
خوب جا خالي مي دي استاد ... شايد در باب دانش ادبيات و تباين آن با نقد ادبي خوانده باشي اما جاخالي چرا مي دهي خدا مي داند . ما منشا درد را به جاي ديگر تسري مي دهيم و انتظار درمان لاعلاجي كه از ما ( هم من هم تو هم همه) برمي خيزد را داريم ... منتظر هستم بنويسي " آشغال هايتان را سر كوچه ي ما نگذاريد " ...اما با اين بيانيه واقعا تسلا مي گيرد دردهاي ما عباس خان معروفي ؟ امروز 2 دسته كامنت در وبلاگ ها داريم :يكي كه دوست براي دوست مي گذارد كه فقط تعريف است و ديگر كه دشمن براي دوست كه فحاشي و فحشا . نقد و بررسي مولف نه خود اثر ... ما با بار كج حتا روي اينترنت داريم مي رويم عباس خان . آن كامنت براي اثرت بود جدا از تو و اين براي خودت است جدا از اثر ... مي دانم كه مي داني و اعتقاد داري كه ديگران هم غير تو انديشه مي كنند كمي كلان - چيزها را .. پس پياده شو پياله اي بزنيم زير چتر پاره ي ادبيات مان ...
Posted by: پیپ قرمز at March 18, 2006 10:01 AMسلام آقا
من منتظرم هنوز كه كاغذي شعرهاتو آدرس بدي به من براي دوستم.راستي پيكر فرهاد تو برنامه عيدمه.اما كاغذي اين شعر ها رو ميخوام.باشه؟؟؟؟بازم منتظرم....تورو خدا جواب بده آقا....
دوست گرامی،
اينها هنوز چاپ نشده.
شايد وقتی ديگر.
عباس معروفی
به بهانه تبریک سال نو
به درختي شباهت داري
و من
فكر مي كنم كسي
درون تو
با من حرف مي زند
دست هايم
به شاخه هاي بي برگ تو
آويزان است
و گمان مي كنم كبوتري
به دل دل ِ انگشت هاي دست من
منقار مي زند
□□□
خوشا به حال
بادهاي شرقي دور
كه سوي شاخه هاي تو
رو مي كنند
خوشا به حال
كِرم هاي ابريشم
كه لابه لاي
زخم هاي تن تو
خانه مي كنند
□□□
به شاخه هاي بي برگ تو
دخيل خواهم بست
شبيه به نوعروسي
كه مي رود به خانه بخت
به گردِ اندامت
دستمالي سبز
پر از نبات
خواهم بست
به انتظار تو مي مانم
به انتظار رويش برگي سبز
و زير سايه ي
آرامش تو
مي خوابم
چقدر زیبا. میروم برای یک دل سیر گریه کردن.
Posted by: الناز at March 18, 2006 01:09 AM5 روز آخر سال موسوم به پنجه ی شیطان است.....
او در پنجه ی شیطان آزاد می شود ؟
شاد باشی استاد ...
دلم گرفته .........
سال بعد چه در انتظار است؟
مي داني ؟مي داني چرا بند نمي ايد اين باران ؟ خدا از خجالت اب شده . سلام استاد من بچه رشتم بارون يه ريزو طولاني زياد ديدم اما هيچ وقت نمي فهميدم چرا بند نمياد اين زيبا ترين تعبير ممكنه ممنون حالا ديگه ميدونم اگه بارون بند نمياد واسه اينه كه خدا از خجالت اب شده (سرنوشت اسب افسار گسيخته ايه كه نمي شه بهش لگام زد) اين درس اول من از شما بود دوستون دارم شاد باشيد مرضيه
Posted by: marzie at March 17, 2006 11:02 PMدر خواب ناز بودم شبي ...
ديدم کسي در مي زند ...
در را گشودم روي او ...
ديدم غم است در مي زند ...
اي دوستان بي وفا ...
از غم بياموزيد وفا ...
غم با آن همه بيگانگي ...
هر شب به من سر ميزند ...
سلام دوست عزیز... شعرت عالي بود... موفق باشي... سال خوبی برات آرزومندم... اگه قابل بدونی ممنون میشم يه سري هم به من بزني
Posted by: samira at March 17, 2006 10:50 PMاز اين تنهايي هزار ساله خسته ام....به اميد آزادي
Posted by: درنگ هاي نابهنگام at March 17, 2006 08:48 PM...
...
تا سربازي تو تمام شود من دو شكم زاييده ام . فرار كنم با تو به كودكم كدام زن شير ميدهد ؟
Posted by: bahar narenj at March 17, 2006 07:10 PMسلام استاد به نظر من هيچ كس مثل من اين همه زياد از سايت شما ديدن نمي كنم ولي شما هم اگه ميشه زود به زود بنويسين
اين " و تو نيستي " خوب كار مي كند اما بعد از آن كه نقطه گذاشتي ارتباط اش را با 4 خط زيرش در بند اول ضعيف مي كني . بند 2 به درد نمي خورد ( معذرت) . بند 3 بازي كلامي بازگشتي خوبي دارد . خيلي قوي نيست از جهت كهنگي ولي بدك نيست . بند 4 در 2 خط اول عالي و بعد شرمنده . بند 5 براي حساميزي قوي تر واو را قبل از " تو نيستي " آوردي تا با بند 1 تكرار در جهت تقويت باشد من اما بي واو قويتر مي بينم . به فرماليسم حفره در كار بيش تر اعتماد كن و به فضاهاي خالي . اما اين بند اسناد و تشبيه خوبي دارد ( به افتخارش : كف مرتب) . يك اشكال مستمر داري : اضافات و موصوف و صفت را با همان سبك آركاييك استفاده مي كني . مثلن بند 6 خط 1 . بند 6 بايد ابستركت تر شود كه در اين صورت عالي مي شود . ُخ-د-ا-ح-ا-ف-ظ... پیپ قرمز
Posted by: پیپ قرمز at March 17, 2006 05:53 PMبوي عيدي بوی توپ بوی کاغذ رنگی
عطر تند ماهی دودی وسط سفره نو ....
با اینا زمستونو سر می کنیم ؟؟!!
گنجی عزیز امسال هم ؟؟
« آی مشتی ماشالله
دستات که رو شه خون که بجوشه خلق بخروشه داره تماشا »
بغض و آه دیگر چه بگویم؟؟
آري
عيد امسال هم مي توانم تنهايي سوت بزنم...
ماجرا خيلي ساده تر از اين حرف هاست.من منتظر بهار هستم...
استاد عيدتون مبارك.سبز باشيد و بهاري.صميمانه براتون آرزوي بهترين لحظه ها و بهترين عيدي هارو دارم...
Posted by: ياسمن at March 17, 2006 04:27 PMسلام استاد
نوروزتان مبارک باد---
ممنون از شعر زیبا و گنجی
با شعرهايتان مي شود گريست ...ممنون كه مينويسيد
Posted by: سارا at March 17, 2006 03:32 PMعيدتان مبارك
آقاي معروفي!
آقاي گنجي!
دستات بوي عيد ميده..كمرم بوي عيد ميده
Posted by: صبوح at March 17, 2006 01:54 PM