February 21, 2005

انتظار

هزار سال به اميد تو توانم بود
هر آنگهی که بيايی هنوز باشد زود.
                                                                  سنايی غزنوی و هزار سال شعر  پارسی

Posted by Abbas at February 21, 2005 10:57 PM | TrackBack
Comments

سلام من فاميلم را سرچ كردم ديدم يه سايت با اسم من اومد موندم چه طوري اسم من و شما يكي هست ولي خوب سايت جالبي داريد . حتما به وبلاگ من سر بزنيد .موفق باشي

Posted by: ahmad reza choghadi at May 27, 2005 09:51 AM

hello
I hope you ae fine and health . Happy new year for you and i wish best things for you and your family .
I hope you will be happy all the time .
bye
ahmad

Posted by: ahmad choghadi at April 2, 2005 12:02 AM

انتظار...انتظار...انتظار...
لعنت بر هرچه انتظار...انتظار...انتظار...

Posted by: Rokhsare at February 23, 2005 04:26 AM

سبك نوشتنتون رو دوس دارم مثل كتاباتون...اميدوارم هميشه موفق باشيد...

Posted by: .. at February 22, 2005 12:25 PM

گر خواهي كه معشوق نگسلد پيمان/ نگاهدار سر رشته را تا نگاه دارد... سلام هموطن.

Posted by: azar kiani at February 22, 2005 11:51 AM

هرگز تكرار نيست بازديد از وبلاگتان. اما كاش بيشتر از آثار خودتان ميگذاشتيد تا از ديگران.
با سپاس

Posted by: غریبه at February 22, 2005 07:02 AM

درود.جناب معروفي.ليلي دوستت دارمتان معركه بود.كمي از شعرها كم كنيد بهتر نيست؟بعضن زيادي هم احساساتي مي شويد.برخي شما.

Posted by: shamide at February 22, 2005 06:56 AM

ولي من با آقاي سنايي تو اين مورد موافق نيستم. بعضي از ما آدما( مثل من) واقعا توان هزار سال صبر كردن نداريم. هر دقيقه اش هم كه بگذره حسابي دير شده. و زمان از دست رفته. از اينهمه دوري و ديري آدم گاهي به شدت غصه دار مي شه. من هزار سال كه هيچ خيلي خيلي كمتر از اون رو هم نمي تونم طاقت بيارم. بالاخره با سر خودمو پرت مي كنم تو آتيش...

Posted by: نارنج at February 22, 2005 05:07 AM

به قول نوشا می رفتم به خوابی نرم و سبک بی درد بی دغذغه تاب خوران در آینه ی خاطره ها و چه قدر دنیا دور بود .شاد باش و دير زي معروفي عزيز

Posted by: ترسا at February 22, 2005 12:03 AM
Post a comment









Remember personal info?