ليلی گفت: «چی با خودت آوردی؟»
مجنون گفت: «سوزن.»
«برای چی؟»
«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و میرفت توی پام.»
ليلی گفت: «اوهوم.» و آدامسش را پف کرد، به جايی دور چشم دوخت، و توی دلش گفت: «خاک بر سرت! من خيال میکردم از بس عاشقی خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
«چی گفتی؟»
«هيچی. گفتم باشه، مهم نيست.» و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه میآيم. گفته بودم دوستت دارم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
اين هم شماره دوم گربه ايرانی. برويم به اتاق سردبير ببينيم چه کرده با گروه جوانش.
عباس معروفي عزيز:
و كدام كوزه گلي را
پيش رويت بگيرم
و بگويم كه اين كوزه از خاك تن نياكان توست
چگونه برايت شرح دهم
آنكه رفته ديگر باز نمي گردد.
اينجا ديوارها بلندند
پشت اين ديوارها
زير اين ديوارها
بناي ويران كدام خانه گلي قديم ري
خوابيده است
ودر آن قبر متروك
كه جاده اتوبان
ازچشم دورش كرد مغز كدام مي فروش مرده اي شراب مي شود
زيردهان قير گرفته زمين
چرا ديوارها جلو چشم هايم سياه مي شوند
چرا كاج بريده اي آنجاست وكلاغ سياه تنها شد
شب هاي تهران كلاغ ها چه شكلي اند
حميدرضا سليماني
Posted by: حميدرضا سليماني at June 26, 2005 06:58 PMعباس جان تبريك... حيف كه دوره گربه نويسيم تموم شده وگرنه يه داستان برات مي فرستادم.
فعلا يه ماچ صدا دار مي فرستم .
اينشالاه كه مقبول بيفتد.
پيمان
Posted by: peyman at February 24, 2005 11:34 PMحجتالاسلام حسن روحاني دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران روز چهارشنبه به منظور ديدار و تبادل نظر با گرهارد شرودر صدراعظم آلمان به برلين پايتخت اين كشور خواهد آمد.
به گزارش ايرنا در برلين، حسن روحاني در اين سفر دو روزه با يوشكا فيشر وزير امور خارجه آلمان نيز مذاكره خواهد كرد.
مذاكرات اتحاديه اروپا و تهران درباره برنامه اتمي ايران از مهمترين موضوعات ديدار روحاني با مقامات آلماني است.
همزمان با ديدار روحاني از آلمان، جرج بوش رييس جمهوري آمريكا نيز در شهر ماينس در آلمان با صدراعظم اين كشور ديدار و تبادل نظر خواهد كرد.
به گفته "آنتيا ليندرزه" سخنگوي وزارت امور خارجه آلمان موضوع اتمي ايران، اصليترين موضوع مذاكره بين شرودر و بوش خواهد بود.
هماكنون بالاترين تدابير شديد امنيتي براي ديدار ۱۱ساعته جرج بوش از آلمان ، در اين كشور به مرحله اجراء درآمده است.
Posted by: Irann at February 22, 2005 01:11 AMآلمان. خارجي. سياسي
"خاوير سولانا" نماينده عالي سياست خارجي و امنيتي اتحاديه اروپا گفت:
به جز مذاكره هيچ راه حل جايگزين واقعي در برابر سياست اروپا در مناقشه اتمي ايران وجود ندارد.
سولانا در گفتوگو با هفتهنامه آلماني "دي سايت" كه روز پنجشنبه منتشر شد، با بيان اينكه واشنگتن از سياست اتحاديه اروپا در قبال تهران حمايت ميكند، افزود: "كاندوليزا رايس" وزير خارجه آمريكا وعده دادهاست كه براي مذاكرات اتحاديه اروپا و تهران مشكل آفريني نكند.
به نوشته روزنامه مذكور، اين مقام اروپايي گفت كه دولت آمريكا در آينده نيز با ايران مذاكره نخواهد كرد و قصد ندارد به رژيم تهران مشروعيت بدهد.
وي درعين حال گفت: همواره كشورهايي وجود داشتهاند كه با وجود بهرسميت نشناختن متقابل با يكديگر مذاكره كردهاند.
سولانا در پاسخ به پيامد شكست احتمالي مذاكرات اروپا و تهران اظهار داشت: من پيش بيني نميكنم كه اين مذاكرات شكست بخورد.
Posted by: IRAN at February 18, 2005 03:18 AM"محمد البرادعي" مديركل آژانس بينالمللي انرژي هستهاي روز پنجشنبه اعلام كرد كه طي شش ماه گذشته كمترين نشانهاي مبني بر اينكه ايران بطور مخفيانه در حال توليد سلاح هستهاي بوده، كشف نشده است.
البرادعي در مصاحبهاي با رسانههاي گروهي آمريكا كه روز پنجشنبه متن آن در مقر سازمان ملل در نيويورك منتشر شد، گفت: طي شش ماه گذشته هيچ تحولي اعم از بازرسيها و يا اطلاعات ما صورت نگرفته است.
Posted by: iran bekhan at February 18, 2005 03:07 AMهمين كه با دربست نيومده بود جاي شكر داره
Posted by: باباجونجونی at February 17, 2005 09:46 PMسلام.
من مثل بقيه حرفاي قشنگ يا كلمه هاي قلمبه و بزرگ بزرگ بلد نيستم
فقط ميگم چه حس قشنگ و ترسناكي به ادم دست ميده
سلام/ مث عاشقایی که در سینه دراندن و قمه زدن و سن سن رقیب ندارن اما موقع عاشقی ناتوان ها را له میکنن؟
Posted by: رنگین کلام at February 17, 2005 02:20 PMمئ گم چه لئلئ هائئ كه در ائن دور و زمونه پئ دا نمئ شن. آخه از لنگ لنگان آمدن ائن بئ چاره مجنون نفهم ائد چقدر دوستش داره!؟ لئلئ هم لئلئ هائ قدئم..........نه؟!
Posted by: asa at February 17, 2005 05:15 AMبرلين، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۳/۱۱/۲۸
آلمان . خارجي . سياسي
كانون موسوم به پناهندگان سياسي در برلين، چهارشنبه شب با برگزاري يك تظاهرات در برابر ساختمان جديد سفارت جمهوري اسلامي ايران در برلين شعارهايي عليه جمهوري اسلامي ايران سردادند.
در اين مراسم، پليس با تظاهركنندگان كه تعداد آنها كمتر از ۵۰نفر اعلام شده به دليل سرپيچي آنان از دستور پليس مبني بر قطع شعارهاي اهانت- آميز، درگير شد.
اين در حاليست كه تعدادي از تظاهركنندگان به خبرنگاران صدا و سيماي كشورمان كه در حال تهيه خبر و گزارش از اين مراسم بودند، حملهور شدند.
اين تظاهرات بدون دستگيري هيچيك از تظاهركنندگان پايان يافت .
Posted by: Az Berlin????? at February 17, 2005 03:22 AMياوهگوييهاي" بوش در اين زمينه نه تنها از نظر اكثر جهانيان بلكه از ديدگاه اكثريت مردم آمريكا نيز قابل تاييد نيست و هدف از اين "افسانه گوييها" پس از اشغال عراق دستيابي راحت و آسان به منابع نفتي خزر و قفقاز است
Posted by: Lotfan bekhanid at February 17, 2005 01:19 AM"يوشكا فيشر" وزير امور خارجه آلمان، روز چهارشنبه در مراسم گشايش ساختمان جديد سفارت جمهوري اسلامي ايران در برلين، با مثبت خواندن مناسبات دوجانبه ايران و آلمان، گفت: ظرفيت گسترش و توسعه اين مناسبات، هنوز به پايان نرسيده است و تقريبا در همه بخشها امكانات زيادي براي توسعه و تعميق مناسبات وجود دارد.
وزير خارجه آلمان، با ابراز خرسندي از تاسيس بناي جديد سفارت ايران در برلين، آن را صفحه جديدي در مناسبات دوجانبه آلمان و ايران خواند و افزود : ما به انعقاد يك توافقنامه فرهنگي ميان دو كشور، براي تسهيل كار و مناسبات فرهنگي نزديك شدهايم و اميدواريم كه در آينده نيز موسسه گوته در تهران بار ديگر گشايش يابد.
فيشر در بخشي ديگر از سخنان خود، با بيان اينكه مناسبات دوجانبه ايران و آلمان، تحت تاثير مناسبات بينالمللي نيز قرار دارد، اضافه كرد: آلمان، به همراه فرانسه و انگليس، در حال يك مذاكره مستمر با تهران، براي انعقاد يك قرارداد مهم سياسي است.
Posted by: Irna at February 17, 2005 01:10 AMهنوز، دلم برايت تنگ می شود...از فاتحه ممنون...خوبم، خوب و اميدوار ...يعني چاره ي ديگري ندارم. ولي، هنوز، گاهی اوقات دلم براي خودم تنگ می شود...
Posted by: reme at February 17, 2005 12:03 AM«گفته بودم دوست دارم»
اين برمي گرده به سياست ظريف مجنون هاي زبل كه تا بعد از تصاحب ليلي هم كماكان حفظ ميشه...
ممنون استاد عزيز
من و تو عهد شالي بسته بوديم/و پيمان خيالي بسته بوديم/ تو ماهم خواندي و من آفتابت/نگو ما هر دو خالي بسته بوديم........ يادش به خير كه ميگفت دوست داشتن از عشق برترست... قلمت هميشه جاري باد
Posted by: kiyanoosh at February 16, 2005 07:56 PMليلي و مجنون هر دو پرونده شان بسته شده است.ليلي الان براي يك آدامس با هر كسي همبستر مي شود.(البته به جز با همين مجنون خل پا پتي)
Posted by: آتیلا at February 16, 2005 04:01 PMسلام آقای معروفی عزیز:)
از داستان مجنون خالی بند و عاشق بی ادعاتون خیلی خوشم اومد:)
در مورد کامنتتون متاسفانه من خودمم:))
اگر می دونستید چقدر براتون احترام قائلم و چقدر دوستتان دارم:)
همیشه موفق و پاینده باشید!
با درود بر تو كه سرشار از عشقي
بگذار تا بگريم برايت
بگذار تا بريزم اشكهايم به پايت
در آن زمان كه بادها مي غرند براي نابوديم
فانوسها مي سوزند براي آزاديم
و شمعها مي ميرند در هواي عاشقيت
بگذار تا بگريم
( تقديم به غزاله)
ميدانيد كه خودمان عشق را سركوب كرده ايم؟!تا زماني كه عاشق نشديم مي گوييم عشق بلاي جان است و وقتي عاشق مي شويم مي گوييم عشق تمناي جان است.
Posted by: میثاق at February 16, 2005 02:51 PMسلام عباس جان این هم از دوست داشتن که اگر نباشد زندگی چن خاری در پای ادم فرو می رود . حالا این دوست داشتن می تواند همین مردمی باشد که از حقوقشان بهتر از خودشان دفاع کردی.
موفق باشی
درود بر شما جناب " معروفي"
اين اولين بار است كه به صفحه ي شخصيتان مي آيم و از اين بابت خرسندم. لزومي نيست كه در مورد "سمفوني مردگان" چيزي بگويم چرا كه خودتان همه چيز را گفته ايد. متن ها يا بهتر بگويم روز نوشته هايتان را هنوز نخوانده ام و ابراز نظر در موردشان شايسته است كه بعد از خواندن و دريافت منظور و معاني كه در آن است بروز دهم . برايتان آروزي سلامتي و موفقيت روز افزون خواستارم. قلمتان استوار پايدار باشيد و بدرود.
درود بر شما جناب " معروفي"
اين اولين با است كه به صفحه ي شخصيتان مي آيم و از اين بابت خرسندم. لزومي نيست كه در مورد "سمفوني مردگان" چيزي بگويم چرا كه خودتان همه چيز را گفته ايد. متن ها يا بهتر بگويم روز نوشته هايتان را هنوز نخوانده ام و ابراز نظر در موردشان شايسته است كه بعد از خواندن و دريافت منظور و معاني كه در آن است بروز دهم . برايتان آروزي سلامتي و موفقيت روز افزون خواستارم. قلمتان استوار پايدار باشيد و بدرود.
اينجا ايران است و ما مردمان مهربان و دوست داشتني تا خرخره در ابتذال فرو رفتيم ! خيلي وقت است كه همه ي اين مردمان خوب و دوست داشتني عشق را فراموش كرده اند و به همين دليل بيشتر از هر وقت ديگر از عشق مي گويند و بيشتر از هر زمان ديگري عاشق مي شوند!
Posted by: spi at February 16, 2005 12:55 PMميدونيد عزيزان اگه آدميزاد رو راست باشه كلاهش بس معره كه س.
Posted by: aras at February 16, 2005 12:03 PMهمه چي رو كه نميشه گفت. به قول نيچه "بعضي از حرفها رو اگه بزني ديگه دوستشون نخواهي داشت"
Posted by: بابک at February 16, 2005 05:38 AMمجنونی که آدامس میجود، آنم آرزوست./ليلی
سلام و عرض ارادت
Posted by: ali kermani at February 15, 2005 11:43 PMليلي دختر ايراني درگير ميون عشق بدنبال وحدت شرقي و رابطه بي دردسر غربيست ولي نه ميخواد از اين کامل بکنه و يا اون يکي را با بهاش کامل قبول کنه. بقول خودمون ميخواد عاشقش سرمايه دار دمکرات باشه. يا بزبان ديگه ترکيب فرهاد و خسرو را اين شيرين ما ميخواد، بي انکه خودش نيز به ترکيب نويي تبديل بشه. مجنون ما هنوز در روياي نياکان خويش و حفظ سنت فرهاد بودن بسر ميبره، با اينکه حس ميکنه که عشق پابرهنه که ديگه مدرن نيست، دورانش گذشته ولي نميتونه او هم نه از اين عشق فداکارانه ، پرشور دل بکنه و نه کامل نو بشه و نه ترکيبي جديد درست کنه که تلفيقي نو باشه .به اينخاطر اين ليلي و مجنون ما در ديسکوي الماني،اروپايي و يا در پارتيهاي خانگي ايراني باهم ميرقصند و مي بينند ،يکطورهايي ديوار ميونشون هي بلندتر ميشه.حتي انقلاب جنسي زيرزمينيشون هم بهشون امکان نميده، اين مشکل را حل کنند، چون مشکل جاي ديگه است. مرسي اقاي معروفي از بيان اين پارادکس در قالب هنر.
Posted by: dariush at February 15, 2005 11:11 PMدر ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...
چه با سوزن. چه بی سوزن!!! باشه؟
آقای معروفی مگه زلزله اومده پیشش که پا برهنه دویده؟ (خنده)
Posted by: دختر بس at February 15, 2005 09:57 PMآقاي معروفي عزيز
سلام
خيلي زيبا بود واضح است كه در اين نوشته كوتاه بسيار معاني نهفته است .من به عنوان خواننده آثار شما - شما را استاد و دانشمندي بي بديل مي دانم و اينكه هموطن شما هستم بر خود مي بالم . من كتاب ( سمفوني مردگان ) را سالها پيش خوانده ام و اين اواخر ( فريدون سه پسر داشت ) مرا ترغيب كرد كه يك بار ديگر سمفوني مردگان را بخوانم اما متاسفانه امكان دسترسي به آن را ندارم اگر مقدور است زحمت بكشيد و آن را در هر قالبي كه مي توانيد براي حقير اي ميل كنيد .
سپاس و دوستتان دارم.
سلام اسم اون داستانی که بهتون گفتم دیوار است گه رو وبلاگم است
Posted by: soormeh at February 15, 2005 08:23 PMعجب صبري خدا دارد...اگر جاي خدا بودم...هزاران ليلي ناز افرين را كو به كو اواره و ديوانه ميكردم....اقاي معروفي نياز به تعريف نيست اما نوشته هاتو كه خوندم واقعا لذت بردم...خيلي كارت درسته....شاگرد نميخواي؟!بدمون نمياد زير دستت اموزش ببينيم.....بلكه از ما هم يه عباس معروفي چيزي در بياد:)
Posted by: sepanta at February 15, 2005 07:22 PMعاشقی از سرش که افتاد ديد دست و پاش همه خونآلود است. سرزنش هم شد. «خاک بر سرت! من خيال میکردم از بس عاشقی خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم میآد!» خار مار را حسابی حاليش کرد.
آنجا گويا همه سرشان توی حساب کتاب است. نيست؟
چي بگم خيلي محشر بود. واقعا عالي اوني كه قصد داشتي منتقل كردي. وسط راه آخرش رو فهميدم.
Posted by: ذهن آبي at February 15, 2005 05:20 PMمگه پابرهنه رفته بودين؟
Posted by: نارنج at February 15, 2005 04:26 PMHaving such a lady is pleasing, only that Majnoon needs to know how to use such a narcissistic character. The bliss of flesh is only comprehensible and only attainable when with such a Lady. Encourage your Majnoon to change from despair and complaint into an advancement of physical faculties sponging Leili off her bliss leaving her when she is out of order for another flesh-ful narcissistic lady.
Posted by: Omid at February 15, 2005 03:04 PMمن با این لیلی بیشتر موافقم تا اون مجنون، چون آدم باید به بقیه بگه که دوست دارم تا اینکه بخواد خودش رو مجبور به خود آزاری بکنه.
اصلا از کجا معلوم، آدمی که سر خودش این بلا را در میاره ،که بخواد پا برهنه راه بره، فردا که با لیلی خانم ازدواج کرد چه بلایی سر اون بدبخت بیچاره در خواهد آورد.
البته این جای خیلی بحث بیشتر هم داره، که بماند.
موفق باشید.
Posted by: سلیمان at February 15, 2005 01:35 PMخط آخر رو در تمام وجودم احساس كردم
Posted by: ehsan at February 15, 2005 01:27 PMسلام آقاي معروفي عزيز،
مجنون ها هم تفاوت دارند! يك مجنون مي گويد دوستت دارم، ديگري مي گويد براي خاطر تو پابرهنه مي آيم... فوق العاده بود
عالي بود....................
Posted by: babune at February 15, 2005 01:14 PMبه اين میگويند ليلی بهانهگير. از همان سئوال اولش معلوم است میخواهد به مجنون گير بدهد! خود پدر آمرزيده اگر میخواهی دست به سرش کنی از همان اول به بدبخت بگو تا مجبور نباشد اين همه راه را پياده بيايد!!
مجنون هم باید فکرش را میکرد که ليلايی که آدامس بادکنکی میجود، به دردش نمیخورد!
Posted by: داريوش at February 15, 2005 12:07 PMبهش راست مي گفتم كه كه دوستش دارم.خيلي دوسش داشتم.هنوزم دارم.ولي اون نمي فهميد.مي گفت مي فهمه ولي اصلا نمي فهميد.درد مي كشيدم.از اينكه ذره اي براش اهميت نداشتم.داشتم مي مردم ولي اون هاليش نبود.مي گفت مي فهمم.چي را مي فهميد؟چي را؟!
Posted by: misagh at February 15, 2005 12:06 PM