March 20, 2005

250 شاه در نمايشگاه کتاب لايپزيگ

تازه از لايپزيگ برگشته‌ام. نمايشگاه بين‌المللی کتاب لايپزيگ. دويست و پنجاه نويسنده کتاب تازه‌شان را می‌خواندند، من هم سال بلوا خواندم، در خانه‌ی انتشارات اينزل و سورکامپ، هانس اولريش شخصاً مُدراتور برنامه بود، من از کتاب فارسی خواندم، و او آلمانی، کمی از سمفونی مردگان حرف زد، از پيکر فرهاد، فريدون سه پسر داشت، کمی از هدايت، کمی هم از سبک کارهام. نمی‌نويسم چی گفت، می‌ترسم، و اين خودسانسوری خواهی نخواهی با ما خواهد ماند، به هر دليلی! بعدش بحث و گفتگو يک ساعتی طول کشيد. يک ايرانی هم در بين آنهمه آلمانی روبروی من نشسته بود.
امسال در نمايشگاه کتاب لايپزيگ دويست و پنجاه نويسنده کتاب تازه‌شان را می‌خواندند. کتابی با نام و عنوان کتاب اين نويسندگان چاپ شده بود که من هم دارمش.  پوستر نمايشگاه هم تصوير  يک کتاب بود، و يک چشم که تاجی بر سر دارد. يک شاه! هر کس کتاب تازه‌اش را خواند  در لايپزيگ شاه بود امسال. (مرگ بر شاه)
همين. خيلی چيزها داشتم که تعريف کنم، اما نمی‌دانم چرا بعد از سفر وين، و ماجراهای "کافکا" ترجيح می‌دهم خودم را سانسور کنم. عيد است، رها می‌کنم ماجرا را.

عيدتان مبارک
سلام و تبريک به ؛ عمو صفا، شيرين عبادی، خوابگرد (آل پاچينو! تولدت مبارک، بچه!)، ايگناسيو (يک ماشين، يک اتوبان، يک نوار از؟)، ترزا (حالم خوب نيست ولی بريم برقصيم)، رضا مقصدی  (شاعر بزرگ ما که قلبش قناری است)، قبله‌ی عالم (وليعهد! خوبی؟؟؟)، سلطان بانو (در حال طراحی يک شهر تخمه می‌شکست)، سيبستان (موضوع جدی است برادر!)، درياروندگان (آی عشق! دستم اوف شده بود!)، نوشا (ولم کن! اوه مای گاد! باشه؟) سورملينا (بر پدر درس لعنت!)، حسين پاکدل (رفيق تنهايی‌های گردون توقيف شده در ساعت يک شب، و تنهای بی رفيق در ايام نوروز در ساعت سه شب)، زيتون (ميرم سُر بخورم با لاستيک! شاملو يک دو سه نوزده، حالا بريم به کفترا دون بديم...)، بابونه (ايسمنه، خواهرم، مهربان روزهای بدبختی‌ام، آيا از عقوبت خدايان...)، از دور بر آتش (آتش دوردست‌ها، رفيق جان جانی من)، سمرقند (کيتاب شما را می‌خوانم و بی برلين می‌آيَوَم بی زودی)، کتابلاگ (بزن بريم)، اسفنديار منفردزاده (گنجيشگک اشی مشی)، آدم و حوا (چرا جايزه‌های ادبی به کجا می‌روند؟) ، مهرگان (گل گلدون من...) ، سپيده (من درد در سياهرگانم)، ندا (يک ترانه از ايرج جنتی عطايی)، سلامی و کلامی (بی گفتگو با سينماگران مرگ بر زندگی!)، احمد احقری (سبيل گربه‌ی ايرانی)، زنی به طعم خاک (بزرگ مهربان تاريخ بشری)، نکته (گواهينامه رانندگی هم مبارک!)، رويايی (شاعر محبوب من)، سارا درويش (لبخند بزن! تق. عکس شما حاضره)، خورشيد خانوم (می‌رم دانشگاه خيلی هم جدی)، فانوس (يک لشکر آدم که دنبال نفر پنجم می‌گردند)، سارا محمدی (چی بگم؟)، سرزمين آفتاب (همان پل معروف)، محمدجواد- ق، ياسمن، اين خانه سياه است (حقيقت! واقعيت! ولی حس بگير!)، حسب حال (من و بنی‌صدر و داريوش همايون و محمد قاضی هميشه عاشق بستنی بوده‌ايم، ولی من بارها با بهنود فالوده خورده‌ام)، ناتور (آدمی که مواظب است کسی رمان را نکند، مرسی پدرام، دو هفته خنديديم)، زهرا (ای خدا، ای دانشگاه، من دختر بدی‌ام؟ جيغ!)، ليلای ليلی (اين پروانه کار خودمه ها! اما اسب حيوان نجيبی است.)، گام معلق لک‌لک (بی رحم نشو، آرام باش، موهام خيس شد)، رمديوس خوشگله (جوجوی مهربون! خوبی؟ اين خوزه آرکاديو دست روت بلند می‌کنه؟ چنين گفت اورسولا)، خيال تشنه (سوئد سرد شده؟)، آرش سيگارچی (عاقبت نسيه فروشی! آزادی ات مبارک)، دامون مقصودی (استانبول خارج نيست، مال خودمونه، مثل دوبی، مثل ابوظبی، مثل کيش. خارج يعنی فرانکفورت)، منيرو روانی‌پور (اول بابک بود يا غلامرضا؟)، شهر هيچکس (چند هزار ساعت راه رفتی؟)، مريم گلی (دارم آروم می‌شم آروم!)، کوزه خانم (مامانم اومده بودن، حالا خواهرم اومده)، سپنتا (يو يو مبارک)، مختصر، کتابچه (آقا مهدی گل بازارچه)، مسعود برجيان، آيدين فرنگی، ايران امروز، کارگاه، نيما نيليان، ويدا خانوم، علی آرام، ترانه کانادا، سينا حافظی در تبعيد، آزيتا حقيقی جو (ما هم داريم عادت می کنيم)، در آستانه، پرنيان، الناز، الهه، دختر بس (خط و نقاشيم هميشه بيست بود از اول)، نی آوا، علی قانع (با خنجرش)، محمود دهقانی (ياد مرحوم مصدق بخير، از استراليا می رفتيم بارسلون...)، امير مهاجر، بهار، زلال پرست، انيگما، کتيبه نويس، برای سنگ‌های کف اقيانوس، تريا بلاگ، بی‌بی باران،
امشاسپندان، نارنج، فرياد، رقص بر بام اضطراب، چای تلخ، سالومه، نقطه آبی، سردبير: خودم، دوستان سايت سخن، سايت ققنوس، سايت اخبار روز، سايت توس، سايت هوشنگ معين‌زاده، سايت پارسا، سايت کتابخانه‌ی مجازی، سايت گويا (فرشادشون)، دوستان حلقه‌ی ملکوت، و همه‌ی عزيزانم (که اسم خيلی‌ها از قلم افتاده)، عيدتان مبارک. سلامتی و شادکامی همه‌تان را آرزومندم.

Posted by Abbas at March 20, 2005 01:01 PM | TrackBack
Comments

سلام آقای معروفی
متشکرم.
امیدوارم سال با شکوهی داشته باشید.

Posted by: nima nilian at March 27, 2005 05:05 PM

سلام استاد! گذار و خرام بهار بر شما مبارك.

Posted by: نگار at March 24, 2005 01:12 AM

:)

Posted by: adel at March 23, 2005 10:19 AM

سال نويی داشته باشيد. تبريکات.

Posted by: این يک زن است at March 23, 2005 12:45 AM

سلام اقاي معروفي عزيز عيدتان مبارك سالي پر از سلامتي و خوشبختي را برايتان ارزو مي كنم

Posted by: خرس مهربان at March 22, 2005 01:31 PM

سال نو مبارك. اميدوارم سال خوبي داشته باشين. من كتاب سمفوني مردگان شما رو خيلي دوست دارم. و خيلي خوشحالم از اين كه اين جا بيش تر بچه هاي كتاب خوان اين كتاب رو خوانده اند و لذت برده اند. من به شما لينك دادم. موفق باشيد.

Posted by: Setareh at March 22, 2005 11:40 AM

سلام ،

اومدن بهار رو تبريك ميگم.

دوستي گفته بود اگر مي خواهم خواننده هايم زياد شوند براي نوشته هاي وبلاگ نويسهايي مثل شما نظر بگذارم. آمدم نظر بگذارم ديدم آنقدر درست و حسابي مي نويسيد كه نظر من در برابر نوشته هاي زيبا و قوي شما هيچ به چشم نخواهد آمد. آخر هرچه باشد شما نويسنده ايد و من تنها دوستدار نويسندگي...

به هر تقدير ، خوشحال مي شوم سري هم به وبلاگهاي من بزنيد و اگر تمايل داشتيد نظري بگذاريد.

مي بينيد چقدر سعي كردم لفظ قلم و ادبي بنويسم؟ ولي من كجا شما كجا.

خوش و خرم.

Posted by: mehrnaz at March 22, 2005 07:20 AM

سلام.سال نو مبارک.خوشحال میشم اگه به منم سری بزنید

Posted by: منم دیگه at March 22, 2005 06:31 AM

. ..خسته بودي از راه سفر و خواب بودي.... به قول رافائل آلبرتي: تو خفته بودي و فرشتگان خشمگين شهر رويايت را سوزاندند. ... زاد روز زرتشت و نوروز را از ته دلم شادباش مي گويم. محمود دهقاني

Posted by: Mahmoud Dehgani at March 22, 2005 01:14 AM

دلم برا نوشته هات تنگ شده ..................................

Posted by: phoenix at March 22, 2005 12:10 AM

عيد شما مبارك....هزار بار

Posted by: reme at March 21, 2005 09:41 PM

:) سال نوي شما هم مبارك

Posted by: koozeh at March 21, 2005 07:32 PM

سلام! سال نوی شما هم مبارک. اما من خیلی دوست داشتم راجع به اینکه چه از شما گفتن بدونم. اما می‌فهمم این خودسانسوزی چیه.ولی چه باک ما تنها یک بار به این دنیا اومدیم و حق داریم تا جایی که ازارمون به بقیه نرسه هر طور دلمون می‌خواد زنده‌گی کنیم! تا کی باید بگیم اگه این رو بگم فلانی این‌ط.ر برداشت می‌کنه و اون یکی دیگه اونطوری!؟ باید یه بار قید این حرفها رو زد و رها و آزاد اونی رو که دوست داریم باشبم رو نشون بدیم.

Posted by: ساتگین at March 21, 2005 06:45 PM

سلالم نازنین / والله " حیف " مهاتما گاندی را فراموش کردی و کسینجر
از دور می بوسمت / جایت ایران خالی است.
به همه سلامت را می رسانم / دوستدارت : عرفان

Posted by: عرفان قانعی فرد at March 21, 2005 03:21 PM

درود. هر چند كمي دير است اما: نوروزتان فرخنده باد. شاد باشيد.

Posted by: koorosh pourzartosht at March 21, 2005 03:05 PM

بهار شما نيز مبارك ....

Posted by: Enkratic at March 21, 2005 02:56 PM

سلام

سال نو مبارك. شاد و باشي عباس و واقعا خوشحال و سر زنده. عباس يك جرياني نوشته بودي از اينكه بايد پول را مستقيم از دست مردم در كتاب فروشي بگيري الان درست يادم نيست ولي يك چيزي در همين مايه ها بود. حالا چند روزي است يك كافي نت با هزار دردسر در ايران راه انداختم. سعي كردم بغيير از جنبه مالي كار فرهنگي كوچكي هم باشد. الان هم در مكان خودم هستم و نسبتا آسوده خاطر.
اما همان جريان پول گرفتن از دست مردم و بچه ها يك كمي سخت است نمي دانم چرا؟

باز هم سال نو مبارك

Posted by: ایران امروز at March 21, 2005 08:39 AM

آقای معروفی عزیز
امیدوارم یکی از بهترین سالهای زندگی تان را در پیش داشته باشید .

Posted by: پدرام رضایی زاده at March 21, 2005 07:36 AM

سلامي و تبريکي دوباره به شما عزيز و گرامي
بسيار محبت کرديدو خوشحالم نموديد که در جمع دوستانتان يادي هم از من کرديد. از خداوند متعال قلبي شاد و دلي ارام برايتان (و براي خودم!) خواهانم. به قوله شما.......ويدا خانم!

Posted by: دريا at March 21, 2005 07:34 AM

استاد گرامی سلام
سال نو و بهار زیبای طبیعت را خدمتتان تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی توام با سلامتی و خوشبختی و امید در انتظار شما و خانواده محترمتان باشد.
ارادتمند

Posted by: مهدی گلسرخ تبار at March 21, 2005 05:15 AM

عباس نازنین و دوست داشتنی ... امیدوارم که سال نو برای شما و خانواده و خلاصه هر آنکس که برایتان اهمیت دارد سالی پر بار باشد. راستی امسال خیال دارم طلسم پل معروف رو بشکنم و خودم رو به بالاترین نقطه اش برسونم. باید به ترس غلبه کرد. اینهم از resolution یا همون نیت سال نوی من.

نیت سال نوی شما چیه؟

دوستتون دارم.

Posted by: هاله at March 21, 2005 01:32 AM

ببخشید این کامنت رو اشتباهی در نظرخواهی قبلیتون گذاشته بودم:
سلام آقاي معروفي عزيز... سال نو مبارك. اميدوارم روز به روز در كارهاتون موفق تر بشيد.
كاش بيشتر در مورد داستان خوني در نمايشگاه كتاب لابپزيگ نوشته بوديد. خوشحالم شدم يكي از شاه ها شما بوديد:)
(براي كسي كه سبيل آتشين نذاشتيد؟:))) ) بازي شاه..وزير و جلاد رو مي گم!
به حرف هاي كساني كه به جاي انتقاد قصد تخريب دارن اهميت ندين. همين ننوشتن شما اونا رو خوشحال مي كنه. بهترين كار اينه كه حرفاتون رو بزنيد. اونا هم يواش يواش عادت مي كنن بشنون و بعد قضاوت كنن...
آقاي معروفي نيم ساعتي با تبريكاتون سرگرم شدم:) هر كدوم براي خودش داستانكي بود... و ممنون كه ياد منم بودين...يعني در واقع خيلي خوشحال شدم!
خيلي دوستتون دارم. در درجه ي اول به خاطر انسانيتتون:) و بعد به خاطر هنرتون و بعدتر به خاطر احساس دوستي و صميميت زيادي كه با شما مي كنم:) و خيلي دلايل ديگه...طنزتون... و.... و....و....

Posted by زيتون at March 20, 2005 10:26 PM

Posted by: زیتون at March 21, 2005 01:15 AM

و تبريک به عباس معروفی -همين يکشنبه می يام برم تا لايپزيک و برگردم- و هنوز البته يکشنبه نشده! خب اخوی بار ديگر سال نو مبارک. دلت به نشاط فراخ ميدان باد.

Posted by: سيبستان at March 21, 2005 12:31 AM

جناب آقاى معروفى،
بنده هم سال خوب و توام با سلامت و شادى برايتان آرزومندم.

با تقديم احترام،

Posted by: پارسا صائبى at March 20, 2005 08:53 PM

سال نوي شما مبارك. سال خوبي باشه براتون. صبرتون كه زياده شاديتون هم زياد بشه :)

Posted by: maryamgoli at March 20, 2005 07:09 PM

تازه شدنتان مبارک!:) لب هایتان خندان باد.

Posted by: امشاسپندان at March 20, 2005 03:38 PM

آقاي معروفي سال نو مبارك...سال خوبي پيش رو داشته باشيد

Posted by: احسان at March 20, 2005 03:36 PM

آقاي معروفي سال نو مبارك...سال خوبي پيش رو داشته باشيد

Posted by: احسان at March 20, 2005 03:35 PM

سلام استاد عزيز آقاي معروفي
من مهلا
سال نو مبارك
كاش ميشد برگردين
با آرزوي شادي براي شما و خانواده محترمتون
و با آرزوي پيروزي ..............
سلام مرا به همه برسانيد

Posted by: mahla at March 20, 2005 03:04 PM

سلام مهندس جان، اول يک شوخی کردم برای يک لبخندت، بعد ترسيدم. بهترينها را برات آرزو می کنم.

Posted by: عباس معروفی at March 20, 2005 02:16 PM

سلام استاد. بار ديگر تبريك و شادباش براي اين نوروز باستاني و ايراني. شاگردان را، بيشترشان را، به صفت و تكه‌اي نواختيد. چرا مرا بي‌نصيب گذارديد؟!شاد زي رفيق

Posted by: مسعود برجيان at March 20, 2005 01:51 PM

آقاي معروفي گرامي
سال نو را به شما و خانواده محترمتان تبريك مي گويم.
با احترام
شيبا

Posted by: شيبا at March 20, 2005 01:47 PM

سال نو مبارك استاد... اميدوارم امسال به همه ي آرزوهاي برآورده نشده تون برسيد....

Posted by: javid at March 20, 2005 01:32 PM
Post a comment









Remember personal info?