March 18, 2005

پينگ

خسته ام. همين حالا از سر کار آمده‌ام پای کامپيوتر، مدت‌هاست که می‌بينم کسی وبلاگ مرا پينگ می‌کند. کسی دارد به من توهين می‌کند، قصدش تخريب من است، صفحه‌ام را پينگ می‌کند، هدفش تحقير  است. و نمی‌دانم چرا. دارم اذيت می‌شوم، ممکن است صفحه‌ام را ببندم بروم دنبال کار خودم. خواهش می‌کنم با نو شدن نام صفحه‌ام فريب نخوريد، صفحه‌ی مرا هفته‌ای يک‌بار باز کنيد لطفا.
بارها صفحه‌ام پينگ شد، فورا مطلبی تازه نوشتم که کسی خيال نکند خودم جنايت کرده‌ام، مثل همين حالا. اما دلم می‌خواهد هروقت حرف تازه‌ای دارم بنويسم.


در برابر نداشتن تمدن، ما را بی فرهنگ می‌خوانند. ما فرهنگ داريم، ولی تمدن نداريم. ما بايد ياد بگيريم که آدم باشيم.

Posted by Abbas at March 18, 2005 12:25 AM | TrackBack
Comments

فرهاد چرا ايميلت را اينجا نمي ذاري؟ درست نيست كه يكطرفه باشه ارتباط. اگه يك طرفه باشه كه اصلا ارتباط نيست.
گمون مي كنم من و تو تنها كساني هستيم كه مرتب نظرخواهي اين نوشته رو چك مي كنيم. منتظر چيزي هستيم نه؟
اتفاق نمي افته. مي دونم.

Posted by: sorkhaab at April 8, 2005 08:59 PM

سانسور کردی پهلوون! فرهنگ نداری تمدن هم نداری قداره بند دنیای کوچیک خودت شدی. فردا وقتی داری اینم پاک میکنی از ما تبریکات قهرمان!

Posted by: farhad at April 8, 2005 09:50 AM

شايد هم يكنفر مي خواهد كه همه بدانند براي خواندن و شناختنت ديگر لازم نيست كه چند سال منتظر ماند تا رمان جديدي بنويسي. شايد يك نفر مي خواهد همه مثل خودش از هر روز و هر روز خواندن اين كلمات و جملات لذت ببرند. شايد يكنفر فكر مي كند يك بار خواندن هر نوشته ت براي فهميدنشان و فهميدنت كافي نيست. شايد فكر ميكند كه دوباره خواندن نوشته هاي تو به خواندن تاره ترين نوشته هاي ديگران مي ارزد. شايد اينگونه فكر مى كند و راه ديگري نمي داند.
چقدر نا مهربان بودي. نامهربان نوشتي و اجازه دادي دوستانت هم نامهرباني كنند.
من به جاي آن كسي كه وبلاگت را پينگ مي كرد، دلم شكست. شايد دل او هم شكسته باشد.
شايد نامهربان نبود...

Posted by: sorkhaab at April 1, 2005 05:32 PM

اولا كه كسي به شما شك نداره ... بعد هم هنوز فرهنگ خيلي چيزا اينجا جا نيفتاده .

Posted by: راوی قصه های عامه پسند at March 24, 2005 01:48 AM

آقای معروفی نازنین. مدت زیادی وبلاگ من رو هم بی‌خودی پینگ می‌کردن. همون ‌موقع‌هایی که تو نظرخواهیم مرتب فحش می‌نوشتن. اون‌موقع درست احساس شما رو داشتم و فکر می‌کردم نکنه دیگران فکر کنن کار خودمه. و چند بار تو وبلاگم اینو نوشتم. بعد به توصیه‌ی دوستان سعی کردم به روم نیارم و خجالت‌زده نشم و کار خودمو بکنم. باور کنید بعد از مدتی دیگه کسی این کار رو نکرد. البته هنوز هم گاهی، چندماهی یه بار، کسی این‌کارو می‌کنه، ولی سعی می‌کنم اهمیت ندم... ما که می‌دونیم که آدم‌های صادق هیچوقت خودشون این‌کارو نمی‌کنن. مطمئن باشید هیچکس ناراحت نمی‌شه:) که تازه با دیدن رنگ سبز وبلاگتون آرامش احساس می‌کنه! من که مثل ترزا صدا ندارم که موزیک بشنوم:)

Posted by: زيتون at March 20, 2005 10:42 PM

آقای معروفی عزیز نگران نباشید. بی شک بسیاری از خواننده های نوشته های شما از چنین موضوع پیش پا افتاده ای بی تفاوت خواهند گذشت.

سال نو مبارک

Posted by: amir at March 19, 2005 06:23 AM

سلام عباس åان
بي خيال دمت äرم ولشون öن بäذار هر ¨ي مي خوان بöنند.

Posted by: wert at March 19, 2005 12:49 AM

يك بار آقاي حسين. ر در وبلاگشون مطلب خوبي نوشته بودن و فكر ميكنم به درستي هم از شما به عنوان مثال استفاده كرده بودن. اگه به وبلاگشون سر زديد حتما دنبال مطلب (در تمناي محبت) بگرديد و اگه پيداش كرديد بخونيد. شايد راه گشا بود. مطلبشون درباره ي بيماري اكثر ايراني هاست كه دچار اضطراب هستي هستند!!!

Posted by: reza at March 19, 2005 12:21 AM

سلام عباس عزيز.
پس علت اين بود. من اين چند روزه مرتب به وبلاگت سر مي‌زدم چون نامت را بر بلنداي به‌روز شدن مي‌ديدم. مي‌آمدم و چند بار هم رفرش مي‌كردم و چند تا فحش نثار اين اينترنت ايران مي‌كردم كه نمي‌توانم مطلب تازه‌ات را ببينم. نمي‌دانستم بي‌خرد فرومايه‌اي عقده فروخورده و حس شوخي مسخره‌اش را به وبلاگت گره زده است.
رهايش كن عزيز. ما كه مي‌دانيم با صداقت مي‌نويسي و علت چيست ديگر ناراحت و دلتنگ به‌روز شدن نام وبلاگت و به‌روز نشدن مطالب وبلاگت نمي‌شويم.
شاد باشي.

Posted by: مسعود برجيان at March 18, 2005 12:01 PM

سلام

اينجا نه فرهنگ هست نه تمدن.
هر چه بود به دست عرب سوخت خاكسترش رو هم پدرانمان به باد دادند.

Posted by: abouzar yahaqi at March 18, 2005 09:27 AM

سلام دوست گرامی
چون همیشه در قبال این افراد سکوت را شاید پیشه کردن بهتر باشد. جمله ای را در سمفونی مردگان آورده اید که همیشه تکه کلام من است در رابطه با درک آدمها. باری امیدوار باشیم که روزی آن دسته از آدمها بیدار شوند.
نمی دانم چرا در این مواقع تنها این شعر در ذهنم زمزمه می شود:
هر چه می گویم به قد فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست

یا این شعر
یک مشت اراجیف و اباطیل زننده
یک مشت لاطائل مسموم کننده
می گویی و می بافی و می چاپی
که انگار در نیمه دی ماه یخی آمده بازار
پایدار باشید و صبر را چون همیشه پیشه کنید.

Posted by: خیال تشنه at March 18, 2005 09:24 AM

Pinging a blog cannot make it appear as recently updated on the top of the list. What you are describing could have other causes (like someone pinging BlogRolling from your weblog by mistake?). Anyway, please ask Dariush why he's using BlogRolling to display a list of recently updated weblogs in Malakut! There is a much better way to do this unless the BlogRolling way has some real-good benefits that I'm not aware of. Please email me if I can be of any help! Sorry about leaving this message in English by the way: my Persian typing is way too slow :)

Posted by: Ramin at March 18, 2005 04:01 AM

عباس جان من هم مثل تو فکر می کنم ماجرا جدی است و بايد جدی گرفته شود. نبايد در برابر کسی که به جای آدم تصميم می گيرد هر که باشد و در هر رده ای و با هر نوع شيوه ای ساکت ماند. البته مهم همين است که آشکارا حرفت را زدی و نشان دادی که از اين بچه بازی ها يا دوستی نادان ها يا شوخی های بی مزه يا خودشيرينی های لوس بی معنا يا هر چه ديگر از اين قبيل فاصله می گيری من تقريبا مطمئنم که ديگر اين بازی تمام شد و طرف می رود پی کارش ولی حتی اگر نرفت هم باکی نيست من هم مثل فرين فکر می کنم هر روز هم که بياييم چيزی از دست نمی دهيم نظرها را می خوانيم به وبلاگ های به روز شده کنار صفحه سر می زنيم ولی موافق نيستم که گفتن تو زايد بوده است. تو حق داری عصبانی باشی. بالاخره همين طوری هاست که ياد می گيريم که قاعده ای بچينيم و قاعده بازی را هم رعايت کنيم.

در آستانه بهار، نوروز و سال نو را هم به تو و خانواده تبريک می گويم. من و دوستان در اينجا مشتاق ديدارت هستيم.

Posted by: سيبستان at March 18, 2005 03:58 AM

آقا چرا این قدر سخت می گیرید؟ تخریب؟ توهین؟ تحقیر؟ نه ...این جوری نیست. کسی با این بازی های کودکانه نمی تواند شما را اذیت کند. باور کنید.
من با فرین موافقم. این بازی ها را هم به اهلش واگذارید. بگذارید آن ها هم به شیوه ی خود شادی کنند....در ضمن سال نو را به شما و همه ی اهالی خانه ی هدایت تبریک می گویم.

Posted by: نوشا at March 18, 2005 02:01 AM


جمعه 28 اسفند 1383
صفحهء اول
اقتصادی
اجتماعی
ورزشی
حوادث
فرهنگ و هنر
فناوری اطلاعات
دانش و فناوری
سياسی
گشت و گذار
رنگين کمان
آرشيو روزنامه
تماس با ما
اخبار خارجی گشت و گذار خنده؛ واقعا بر هر درد بی درمان دواست!
هموطن سلام , چهارشنبه 19 اسفند 1383
خنده؛ واقعا بر هر درد بی درمان دواست!
اگر چه تا کنون می گفتند بخندید تا دنیا به روی شما بخندد، دانشمندان هم اکنون با استفاده از روش هایی کاملا عملی دریافته اند خنده می تواند بسياری از بیماری ها را درمان کند.
اگر چه تا کنون می گفتند بخندید تا دنیا به روی شما بخندد، دانشمندان هم اکنون با استفاده از روش هایی کاملا عملی دریافته اند خنده می تواند بسياری از بیماری ها را درمان کند.
بررسی ها نشان می دهد زمانی که می خندید، فعالیت رگ های خونی شما افزایش یافته و خون بیشتری از درون آن ها عبور می کند. گفته می شود استرس و فشار های عصبی می تواند تا 35 درصد خون را در رگ ها به حرکت درآورد، این در حالی است که خندیدن می تواند تا 22 درصد سرعت این جریان را بیشتر کند.
توجه داشته باشید 3 بار نرمش کردن در هفته به مدت 30 دقیقه و همچنین 15 دقیقه خندیدن در روز یکی از بهترین روش ها برای تقویت سیستم گردش خون است.
مطالعات نشان می دهد این خندیدن ها علاوه بر بهبود وضعیت گردش خونی، احتمال ابتلا به بیماری های قلبی را هم پایین خواهد آورد.
به هر حال اگر شما هم می خواهید همیشه سالم و سرحال بمانید، خندیدن را حتی در سخت ترین لحظات زندگی فراموش نکنید.

Posted by: Naeim at March 18, 2005 01:28 AM

شما مطلب جديد هم ننويسين ما هر روز يه دوري اينجا مي زنيم،يه موزيكي گوش مي ديم و مي ريم پي كارمون.هفته يي يك بار خيلي ديره .راستي سلام...

Posted by: فرین at March 18, 2005 12:46 AM
Post a comment









Remember personal info?