با سلام بر نويسنده بزرگ ايران جناب معروفي. به آنان كه به حقيقت باور دارند مي گوئيم: ملت بزرگ ايران با آخوند مخالف است ولي ديگر استفراغ خودش را نمي خورد. اين روزها مقداري دولار به جان بيمار...... تزريق شده كه نوش جان. ولي آينده ايران در دست هر كس باشد. در دست دزداني كه نسخه غير تكراري اند نخواهد بود. سلام بر ايران و سلام بر نويسندگان ايران اين شمع هاي روشنائي خانه ايرانيان.
Posted by: Ahmadi at November 5, 2004 01:02 AMشاعري ملك شش دانگ كسي نيست . از جنس تملك نيست . از جنس رهايي است . اينجا هم دانشگاه نيست . اينجا خانه خلوت بزمي است كه ميزبانش كسي است و ميهمانانش كسان.
چه بسا داستانهاي زيبايي كه اخوان به كسشان يكبار هم نگفت و دور ريخت خودش . تعدادي از آنها كه مانده غنيمت بزرگي است .
گقتن از ليسانس شاعري و فوق ليسانس نويسندگي كم خنده دار نيست .
وبلاگ نويسي حكايت رنديهايي است كه دور از رسمها هواي خاستن دارند.
اينجا قرار بر حضور منتقدان نيست . خصوصي صاحب ويلاگ است .
علامه زاده هنوز كه هنوز است جايي براي كامنت ندارد .از ان سو اگر ناسزايي حتي در كامنتي گذاشته شود صاحب وبلاگي هست حتما كه پاكش نكند .
حق آدميزاد است كه جاري شود. حيف است مرزبنديهايي , آب روان را پشت سد مرداب كند .
شعر زيبايي هم بود.
با درود.
Posted by: جواد_ق at November 5, 2004 12:55 AMيكي بود يكي نبود.اون دوردورا يك دختر ي بود كه اتفاقا خيلي كوچولو نبود و از اين بزرگ بودنش هم خوشحال نبود, و همه اميدش به يك نقطه بود.حالا مي تانيد تصورش را بكنيد چقدر حالش گرفته مي شد وقتي روزي صد بار به وبلاگش سرميزد و از اون نقطه هه اثري نبود.
Posted by: soormeh at November 5, 2004 12:18 AM" ما ساده بوديم/ گولمان زدند".
Posted by: باران at November 4, 2004 11:46 PMآقای آيدين هشترودی،
باور کنيد من شاعر نيستم و هرگز نمی توانم شاعر شوم. وبلاگ صفحه ی زندگی روزانه ی من است، اگر وقت کنم گاهی چيزی می نويسم که گم نشود. ممنونم از لطف تان.
سلام جناب معروفي/.تصويري كه از شما در ذهن نشسته است داراي دو بعد است.يكي نشان از يك نويسنده بنام و مقتدر دارد كه مشتاقان ادب و فرهنگ فارغ از گرايش هاي اجتماعي و سياسي خود ،علاقمند و پي گير آثار ارزشمند او هستند و عمدتا اگر نقدي هم در كار باشد در همان حوزه بوده و از سوي اهل فن ارايه مي شود(حالا سالم يا مغرضانه!!).و اما بعد ديگر ، برخاسته از سابقه و رويكرد سياسي شما مي باشد كه در اين رابطه چگونگي و وزن انتقادات كاملا متفاوت است و لزوما بستر و فضاي جداگانه اي را نيز طلب مي كند.حال ممكن است شما از ابعاد شاخص ديگري نيز برخوردار بوده و در صدد ارايه آنها نيز باشيد (مانند سرودن شعر و...) و اين كاملا طبيعي است اما نكته اي كه از نظر من اهميت دارد اين است كه گنجاندن مطالب مختلف در زمينه هاي مختلف در يك جا( مثل وبلاگ كنوني شما ) موجب جذب مخاطب هايي ناهمگون در گرايش ها و حوزه هاي مختلف و واگرا شده و امكان ايجاد يك محيط سالم و مترقي نقد و نظر را كمرنگ و گاها غير ممكن مي نمايد. از اين روست كه غالبا شاهد نظراتي هستيم كه يا تمجيد و ستايش محض هستند و يا تكفير و سخنان سطحي و ...
پر گويي مرا مي بخشيد.پاينده باشيد.
يک متن نيمه باستانی پيدا کرده ام که متن تو عجيب به آن شباهت دارد. ولی آن متن چهار ستون بلند است. ميان کاغذهام بازيابی اش کنم می فرستانم.
مهدی تاجيک
Posted by: مهدی at November 4, 2004 09:17 PMماه و خورشيد جفتشون خصلت مردونه اي توشون ديده نمي شه ؟
Posted by: AASI at November 4, 2004 07:30 PMبا پوزش از جناب معروفي و به قول آقاي خميني :
شاعر اگر حافظ شيرازي است
بافته هاي من و تو بازي است
فضول الملكوت
Posted by: فضول الملكوت at November 4, 2004 07:22 PMشاعری بر شما مبارک. از هنرهای دیگر سراغی نمی خواهید بگیرید، استاد؟
Posted by: همشهری پیشین at November 4, 2004 02:57 PMتو بشو چشمه
من ميشم آبِ حياتِ تو
تو بشو خداي من
من ميشم معبد تو
تو بشو دشت
من ميشم گلهاي وحشي تو
تو بشو خشم
من ميشم فرياد تو
تو بشو عريان
من ميشم بوسه بر يوست و رگ و سينهي تو
تو بشو سنگ
من ميسازمت، مجسمه عريان تو
تو بشو رنگ
من ميشم، نقاشِ تصوير زيباي تو
تو بشو حرف
من ميشم، شاعر شعرِ وصف حال تو
تو بشو ماه
من نيست ميشوم...
تو
بشو شراب ،
من مست مي شوم...
درود...
Posted by: علی قانع at November 4, 2004 04:15 AM