ستاره ديده فروبست و آرميد بيا
شراب نور به رگهای شب دويد بيا
به گامهای کسان میبرم گمان که تويي
دلم ز سينه برون شد ز بس تپيد بيا
نيامدی که فلک خوشه خوشه پروين داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چيد بيا
- سيمين بهبهانی
من خسته ام و از سفري دور مي رسم
تــا بشكفـد دوبـــاره قــرارم دعـــا كنيــد
سلام فقط براي سلام
Posted by: nima at November 10, 2003 05:06 PMsalam
matne ketabe Freidoon... ghabele daryaft nist
mishe lotfan ba ye version dige be tori ke dar Word ghabele didan bashe bezarin
سووال : +را وب لاگ دبیره چیزی درش نوشته نمیشه . ممنون
Posted by: alireza at November 10, 2003 12:19 AMآقاي معروفي من كتاب خيلي مي خونم ولي كتاب هاي دوتانويسنده روم خيلي تاثير گذاشته شماوجي.دي.سلينجر
براتون آرزوي موفقيت مي كنم
میبينم که ملازمت ظهير جان بیتأثير نبوده است! ابياتی را که مدام او بر زبان دارد شما هم ورد زبان کردهايد! آخ که فراق صدر اعظم بارگاه چهها با اين ظهير جانِ ما نکرده است! خدايتان صبر دهاد و ما را هم ايضاً!
Posted by: قبلهی عالم at November 9, 2003 02:57 PMو به قول حافظ هم: باده و مطرب و گل جمله محياست ولي/عيش بي يار مهنا نشود يار كجاست؟!
Posted by: نويد آقايي at November 9, 2003 02:48 PMسیمین بهبهانی
Posted by: نوشا at November 9, 2003 02:30 PMسلام
عباس سلامت باشي.
چند روزي است كه روزنامه ها شروع كردن و خاطرات كوتاهي از زندانيان بچاپ مي رسانند.
دو سال قبل هم نشريه پيام امروز اين كار را كرد كه بسته شد. گفتم عباس اولين نفري بود كه بدون قانون رفت بند خطرناك حالا و قتي ازش مي خواهيم درباره آن موقع چند خطي بنويسد طفره ميرود.
اشكالي ندارد...................................................
نمیدانم شعر سیمین را میخوانم یا شما را ... دنیای شگفتیست ادبیات
Posted by: علیرضا at November 9, 2003 09:57 AMمصاحبه تان را با شرق بارها خواندم و افسوس خوردم. نميدانم تا كي بايد اينچنين باشد.
هراس من همه از مردن در سرزميني است كه در آن مزد گوركن بيش از بهاي جان آدمي است.
سلام آقای معروفی . نمیدانم ای- میل و ضمیمه اش را که بریتان فرستاده بودم دریافت کرده اید یا نه؟
Posted by: a at November 9, 2003 04:17 AM